در جستجوي روزنه اي از فروغ صبح در اين شب سياه به هر سو دويده ام
با خنجر اميد در اين شام مرگزاي حلقوم ديو ماتم و غم را دريده ام
هر چند خسته از ستم ناكسان شدم لطف كسي مراست كه هرگز نديده ام
با شوق اوست گر دل رنجور مي تپد از جام اوست گرمي عرفان چشيده ام
عشقش نوازشي است ميان شكنجه ها زين شوق بس شكنجة دوران كشيده ام
آن روزن اميد كه مي جستمش هم اوست هرچند در دل است و نهان از دو ديده ام
گوشي كه پر ز غير شود راز نشنود
بستم چو گوش سر، نغماتش شنیدم
فایل ضمیمه
پیوست | اندازه |
---|---|
![]() | 14.34 KB |
Loading Video...
دانلود
افزودن دیدگاه جدید