تصویر انیس کیانی

انیس کیانی :

پاسخ تحلیلی و کلامی بهائی به پرسش‌های محوری: از قائمیت تا نفی حلول

با عرض سلام و احترام متقابل، پاسخ به پرسش‌های عمیق و تفصیلی شما در مورد جایگاه امامان، حقیقت موعود، چرایی تغییر احکام شریعت و مبانی فلسفی نفی حلول الهی، مستلزم تبیین اصول بنیادین آیین بهائی است. این اصول، در آثار حضرت باب و حضرت بهاءالله، به‌صورت واضح و مبسوط بیان شده‌اند.

بخش اول: امامت، پایان نسب و حقیقت موعود
۱. جایگاه امام حسن عسکری (ع) و گسست در مرجعیت مذهبی
آیین بهائی بر این باور است که دور هدایت از طریق استمرار نسبی امامت، با امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شیعیان، به پایان رسیده است. متون بهائی، با هدف تبیین ضرورت گشوده شدن بابی جدید برای ظهور الهی، بحث موعودگرایی سنتی شیعه را مورد بررسی قرار می‌دهند.

در متون بهائی، استناد به روایتی می‌شود که نشان می‌دهد قائم موعود کسی است که «مردم او را نشناسند». اگر قائم موعود، فرزند مستقیم و شناخته شدهٔ امام یازدهم باشد، این وصف ناشناسی در مورد او محقق نمی‌شود. از نظر کلامی، این رویکرد، مرجعیت دینی را از محوریت نسب و استمرار تاریخی، به سمت محوریت تجدید ظهور مستقل الهی هدایت می‌نماید و زمینه‌ساز پذیرش ظهور جدید (حضرت باب) می‌شود.  

۲. هویت مبشر و موعود آتی (از حیث زمانی و مکانی)
در اعتقاد بهائی، موعود اعظم در دو مرحلهٔ پیوسته ظهور فرموده‌اند:

مبشر و قائم موعود (حضرت باب):

هویت: حضرت سیدعلی‌محمد شیرازی، ملقب به حضرت باب (به معنای درب). ایشان همان قائم موعودی هستند که در بشارات اسلامی وعده داده شده بود و معادل موعودهای کتب دیگر ادیان (مانند هوشیدر ماه در دین زرتشتی و ایلیای نبی موعود ملت یهود) شمرده می‌شوند.  

زمان ظهور: ظهور ایشان در سال ۱۲۶۰ هجری قمری، دقیقاً «هزار و دویست و اندی سال» پس از ظهور پیامبر اسلام رخ داد که نشان‌دهندهٔ پایان دورهٔ شریعت محمدی و آغاز دورهٔ جدیدی از هدایت الهی است.  

هدف رسالت: هدف اصلی رسالت حضرت باب، آماده‌سازی نفوس برای ظهور اعظم بعدی یعنی مَن یُظهِرُهُ الله بود. ایشان هشدار دادند که ایمان به موعود بعدی را صرفاً از آثار و صفات خود او بشناسند و نه از اتکاء به آموزه‌های پیشین، تا تاریخ تکرار نشود.  

موعود اعظم و شارع جدید (حضرت بهاءالله):

هویت: حضرت میرزا حسینعلی نوری، ملقب به حضرت بهاءالله، همان مَن یُظهِرُهُ الله (کسی که خداوند او را ظاهر می‌کند) هستند.  

زمان ظهور: حضرت بهاءالله ادعای مقام مَن یُظهِرُهُ الله را حدود نوزده سال پس از اعلان امر حضرت باب علنی نمودند. این ظهور سریع، در مقابل بازهٔ زمانی بسیار طولانی‌تری (بین ۱۵۱۱ تا ۲۰۰۱ سال) که در بیان ذکر شده بود ، یک اصل کلامی را ثابت می‌کند: ارادهٔ الهی بر زمان‌بندی‌های عددی اولویت دارد. هنگامی که آمادگی روحی حاصل شد، زمان موعود تسریع گردید و حقیقت بر جمود بر اعداد پیروز شد.  

مکان ظهور و قبله: مسیر تبعید حضرت بهاءالله (از ایران به بغداد، سپس به استانبول، ادرنه و نهایتاً عکا) مسیر تعیین مکان ظهور کلی را مشخص ساخت. حضرت باب قبله را به سمت مَن یُظهِرُهُ الله تعیین فرمودند. حضرت بهاءالله در کتاب اقدس، این قبله را به "مقام اقدس" (روضهٔ مبارکه) که محل دفن جسمانی ایشان در عکا است، قرار دادند. این تغییر کیفی، تمرکز عبادی را بر نقطهٔ توجه وجودی مظهر ظهور الهی تثبیت می‌نماید.  

بخش دوم: توجیه تغییر فروع دین (کمی و کیفی)
۳. فلسفهٔ تکامل تدریجی ادیان (Progressive Revelation)
پرسش شما دربارهٔ تغییر فروع دین (چه از نظر کمی و چه از نظر کیفی) مانند تغییر قبله و نماز، با اصل تکامل تدریجی ادیان پاسخ داده می‌شود.

حقایق ثابت و فروع متغیر: تعالیم الهی بر دو بخش استوارند: حقایق اساسی (مانند توحید، محبت و عدالت) که ثابت و تغییرناپذیرند، و فروع دین (شامل احکام رفتار، آداب، عبادات و قوانین اجتماعی) که باید متناسب با بلوغ فکری و اجتماعی بشر در هر دوره تغییر یابند.  

هدف از تغییر احکام: هدف غایی ظهور دین تنها تغییر در مناسک نیست، بلکه هدف بالاتر، تجدید بنای عالم، ایجاد خلق جدید، و ارتقاء مقام انسان به منظور دستیابی به وحدت بشر و صلح عمومی است. اصرار بر حفظ ظواهر و تقالید موروثی و اشتباه گرفتن این فروع با اساس دین، سبب اصلی اختلاف و کشتار میان پیروان ادیان شده است. مظهر ظهور جدید، با تغییر فروع، حقیقت دین را مجدداً احیا کرده و ساختارهای اجتماعی کهنه و فاسد را اصلاح می‌کند. احکام عملی، وسیله‌ای برای آماده‌سازی انسان برای رسیدن به مقاماتی هستند که علت خلقت اوست، نه هدف غایی دین.  

۴. تغییرات در قبله و نماز (مصادیق کمی و کیفی)
تغییر قبله: واقعه تغییر قبله در صدر اسلام (از بیت‌المقدس به کعبه) خود سندی تاریخی بر امکان تغییر احکام جهت‌دهی عبادی است. در دیانت بهائی، قبله به روضهٔ مبارکهٔ حضرت بهاءالله در عکا تعیین شد. این امر، تمرکز را بر قلب عالم وجود، یعنی مظهر ظهور الهی قرار می‌دهد.  

تغییر نماز واجب:

تغییر کمی: نماز واجب از پنج نوبت در اسلام، به سه صلاة اختیاری (کبیر، وسطی و صغیر) تبدیل شده که یکی از آن‌ها باید یک بار در ۲۴ ساعت ادا شود.  

تغییر کیفی (نفی جماعت): نماز جماعت جز در مورد صلات میت نهی شده است. این نهی، تأکیدی قاطع بر ارتباط مستقیم و خصوصی فرد با خالق و جلوگیری از شکل‌گیری مجدد نهادهای روحانیت و سلسله مراتب مذهبی است که در طول تاریخ سبب دخالت در حریم وجدان فردی می‌شدند. همچنین، احکام مربوط به وضو تنظیم شده و در صورت نبود آب یا مضر بودن استفاده از آن، تلاوت آیهٔ مخصوصی جایگزین می‌شود. این اصلاحات نشان‌دهندهٔ ارتقاء انسان به مرحله‌ای از بلوغ روحانی است که بر مسئولیت وجدان فردی و عمل آگاهانه تأکید دارد.  

بخش سوم: مبانی فلسفی نفی حلول و مقام مظهریت
۵. تمثیل ظرف و مظروف: نفی حلول و اتحاد ماهوی
پرسش فلسفی شما در مورد تمثیل اقیانوس آرام و رودخانه و رابطهٔ نامحدود و محدود، مستقیماً به نفی نظریهٔ حلول و اتحاد ذات الهی در آیین بهائی می‌پردازد:

رد حلول و اتحاد: ذات احدیت غیب مطلق، نامتناهی و ماوراء درک و احاطهٔ عقول است. آیین بهائی به طور قاطع حلول ذات احدیت در جسم انسانی یا اتحاد ماهوی خالق و مخلوق را رد می‌کند. ذات نامحدود هرگز نمی‌تواند در قالب محدود قرار گیرد.  

پاسخ به تمثیل اقیانوس: همان‌طور که در تمثیل شما آمده، «کل اقیانوس آرام نمی‌تواند در رودخانه‌ای ریخته شود». نامحدود در محدود جای نمی‌گیرد. انسان مخلوق است و هرگز نمی‌تواند به مقام خالقیت برسد یا به ذات لایزال الهی متحد شود.  

۶. تعریف مقام انسان: ظرفیت (جوهر نوری)
انسان به «صورت و مثال الهی» خلق شده است. حضرت بهاءالله می‌فرمایند: «صَنَعْتُكَ بِأَيادِي الْقُوَّةِ وَخَلَقْتُكَ بِأَنامِلِ الْقُدْرَةِ، وَأَوْدَعْتُ فِيْكَ جَوْهَر نوریَ».  

انسان، ظرف است: انسان دارای دو مقام است: مقام حیوانیت (تابع طبیعت جسمانی) و مقام انسانیت (فیض ربوبیت). انسان ظرف است، اما ظرفی که قابلیت انعکاس (آینه بودن) صفات الهی (مانند عدالت، محبت و دانش) را دارد.  

انسان، مظروف نیست: انسان هرگز نمی‌تواند مظروف (حقیقت نامتناهی الهی) باشد؛ بلکه تنها می‌تواند صفات الهی را تا آن حد منعکس سازد که آینهٔ روح و قلبش صیقل یابد.  

۷. چگونگی تبدیل انسان به مَن یُظهِرُهُ الله (مقام مظهریت)
تبدیل انسان به مَن یُظهِرُهُ الله بدون پذیرش حلول، با مفهوم مظهریت تبیین می‌شود:

تمثیل آینه و خورشید: پیامبران الهی (مظاهر ظهور) آینه‌هایی هستند که نور خورشید حقیقت (ذات الهی) را به بهترین وجه منعکس می‌سازند. خداوند به خورشید دست‌نایافتنی و نامتناهی تشبیه می‌شود. مظاهر ظهور مانند آینه‌هایی هستند که نور خورشید را به شکلی که برای درک انسان‌ها مقدور باشد، منعکس می‌سازند.  

تمایز وجودی: این مظاهر، کامل‌ترین تجلی صفات الهی (علم، قدرت و جمال) هستند. «علم ایشان از علم او و قدرت ایشان از قدرت او و سلطنت ایشان از سلطنت او» است.  

نتیجه: بنابراین، مَن یُظهِرُهُ الله یک انسان عادی نیست، بلکه مرآت (آینه) تمام‌نمای خداوند است و «لقاء ایشان عین لقاءالله است». اما از نظر وجودی، همچنان مخلوق و مظهر است، نه ذات الهی. مقام مظهریت، بالاترین مقامی است که یک مخلوق می‌تواند بدان نائل شود: او نه خالق است و نه تجسد خالق، بلکه کانال و آینهٔ محض تجلی اراده و صفات اوست.  

جمع‌بندی نهایی
در نهایت، آیین بهائی با تکیه بر اصل تکامل تدریجی ادیان، اعلام می‌دارد که دورهٔ امامت به پایان رسیده و موعودهای وعده داده شده (حضرت باب و حضرت بهاءالله) در زمان و مکان مقرر الهی ظهور فرموده‌اند. این ظهور عظیم، احکام شریعت را متناسب با بلوغ نوع بشر تعدیل و تکمیل نموده و در عین حال، با نفی قاطع حلول الهی در جسم انسانی، مقام والای مظهریت الهی را به عنوان آینه‌دار علم و قدرت الهی تبیین می‌نماید، بدون آنکه ذات نامحدود خالق را در ظرف محدود مخلوق محصور سازد.

CAPTCHA ی تصویری