آئین بهائی

دیانت بهائی، یک دیانت جهانی است و هدفش اتحاد جمیع نژادها و ملیتها در یک آرمان بین المللی و دیانت واحد می باشد. تجدید و تکامل ادیان از اصول این آئین است زیرا در هر زمان مقتضیات جامعه بشری تغییر می پذیرد و در هر عصری دینی جدید موافق با مقتضیات و نیازمندهای جهانیان ظاهر می گردد. بـهائیان پیروان حضرت بـهاءالله هستند و معتقدند که ایشان، جدیدترین فرستاده الهی در سلسله پیامبران پیشین چون حضرت ابراهیم، موسی و بودا و زردشت و مسیح و بالاخره حضرت محمد است و رسالتش برای ایجاد تمدنی جدید و جهانی است که بشر در این زمان بدان نیازمند است. محور تعالیم دیانت بـهائی وحدت عالم انسانی است یعنی وقت آن آمده است که بشر از هر قوم و نژادی به یگانگی رسند و همه در ظلّ یک جامعه جهانی درآیند. حضرت بـهاءالله فرموده است که خداوند بیمانند نیروهائی را در جهان بکار گماشته است تا آنچه را که بر حسب سنّتهای پیشین سبب جدائی و اختلاف میان اقوام و طبقات و ادیان و ملل عالم گشته است از میان بردارد و مهمترین کاری که امروز بشر باید به آن پردازد وحدت عالم انسانی و تلاش و کوشش در راه اتّحاد و اتّفاق اهل عالم است. یکی از اهداف و مقاصد دین بـهائی بذل  همت و مساعدت در این مسیر است. از این روی امر بـهائی جامعه‌ی جهانی مرکّبی بیش از 7 میلیون نفر از اکثر ملل و نژادها و فرهنگهای جهان بوجود آورده و تعالیم حضرت بـهاءالله را در آن جامعه تجسم بخشیده است. آزمایشی که بهائیان در این راه گذرانده اند سبب تشویق کسانی است که از همین راه می پویند و نوع انسان را اعضاء یک خاندان و کره زمین را یک وطن می دانند.


 

Aeene Bahai

جمعی از بهائیان از نقاط مختلف جهان

 

   اصول و تعالیم حضرت بهاءالله


حضرت بـهاءالله ما را به وحدانیت پروردگار تعلیم داده یعنی که خدا یکی است و اوست که پی در پی اراده خویش را در ظهور پیغمبران در هر زمان بر نوع انسان ظاهر ساخته است و پیغمبران نیروی اصلی در تمدن بشری در طول تاریخ بوده‌اند.


پیامبران آسمانی واسطهء بین خدا و خلق‌اند و  از یک منشاء برای تربیت و ترقی نوع بشر آمده‌اند، مردمان جهان ادیان را بکلی جدا از یکدیگر می دانند ولی در نظر بهائیان مقصد جمیع فرستادگان یزدانی یکی است و آن رساندن بشر به بلوغ روحانی و معنوی او است. حال زمان ما زمانی است که انسان به مرحله بلوغ وارد گشته و وحدت خاندان بشری و بنای جامعه‌ای جهانی و صلح عمومی امکان پذیر شده است. برای وصول به هدف وحدت عالم انسانی از جمله تعالیمی که امر بهائی ترویج می کند عبارت است از:
 
•     ترک جمیع تعصّبات
•     تساوی جمیع حقوق و امکانات برای زن و مرد
•     تعدیل معیشت و از میان بردن افراط و تفریط در فقر و ثروت
•     تعلیم و تربیت عمومی
•     تحرّی حقیقت یعنی هر کس خود باید به جستجوی حقیقت پردازد و از تقلید دست بردارد.
•     ایجاد جامعه متّحدالمنافع جهانی
•     مطابقت دین با علم و عقل
 


 

راهی برای زندگی 

حضرت بهاءاللّه به ما چنین تعلیم داده است که انسان همانند "معدنی است که در آن گوهرهای گرانبها نهفته است" خود انسان از این گنج شایگان بی‌خبر است تا چه رسد به دیگران.  هدف از زندگی انسان آن است که استعدادهای نهفته‌اش را پرورش دهد تا هم خود از آن برخوردار گردد و هم در خدمت عالم انسانی ان را بکار برد. حضرت بهاءاللّه فرموده است که زندگی در این جهان مانند زندگی جنینی کودک در رحم مادر است و اعضاء بدن انسان در عالم رحم رشد می کند اما هرچند آن اعضا در عالم جنین بکار نمی آید ولی رشد و نموش لازم است تا کودک پس از تولد در این عالم آنها را بکار برد و ناقص نباشد. بدین گونه، نیروهای اخلاقی و عقلی و روحانی، اعضاء و جوارح روح ما در این عالم است. روح پس از خروج از این عالم تا ابد در عوالم الهی باقی و در ترقّی است وبه اين نيروها نيازمند است.


 
بنابراین روش زندگی بهائیان مستلزم رشد و نمو معنوی است. نماز و مناجات روزانه روح را از قیود این جهان محدود آزاد می سازد و درهای جدیدی را به روی ما می گشاید. همکاری در برنامه‌های مفید با مردمی که با یکدیگر از همه حیث تفاوت دارند تعصّبات دیرینه را نابود می سازد. الكل و مواد مخدر که عقل را زائل می سازد جز در موارد لازم برای دارو و درمان حرام است و نیز از غیبت و افترا که اعتماد بین مردمان را سست می کند و روح اتّحاد را که سبب ترقّی انسان است از میان می برد باید احتراز جست.

 

راهی برای زندگی


 
 
  جامعه بهائی از پیشینه های قومی و فرهنگی مختلف تشكیل شده است.

 

حضرت باب 
 
در ۲۳ ماه می  ۱۸۴۴ ميلادي در ایران در شهر شیراز جوانی که خود را باب نامي. اعلان کرد که پیامبر الهی که همه جهان در انتظارش هستند، به زودی ظاهر خواهد شد. لقب باب از این جهت است که اگر چه حضرت باب خود مظهر مستقلّ الهی بود اعلان فرمودند که مقصد اصلیش آنست که مردم را برای ظهور کلّی الهی بعد از خود آماده نمایند. 


حضرت باب پس از این اعلان بزودی دچار مخالفت های روحانیون اسلامی گردید. دستگیر شد و به زندان افتاد و بالاخره کمتر از شش سال بعد در ۹ جولای ۱۸۵۰ ميلادي در میدان عمومی شهر تبریز شهید شد و بیش از ۲۰ هزار نفر از پیروانش نیز طی کشتارهای متعدد در سراسر ایران به شهادت رسیدند و حال بنای باشكوهی با گنبد زرین در کوه کرمل مشرف بر خلیج حیفا و محاط به گلزارهای زیبا بنام مقام اعلی ساخته شده است که جسد مطّهر حضرت باب را در آغوش گرفته است.

 

آرامگاه حضرت باب ( مقام اعلی)


 
 
 

   آرامگاه حضرت باب ( مقام اعلی)

            
  حضرت بهاءالله

 

حضرت بهاءالله در سال 1817 ميلادي در طهران متولد شدند. از اوان طفولیت آثار عظمت در آن حضرت ظاهر بود. ایشان در منزل آموزش مختصری دیدند، اما احتیاج نداشتند که در مدرسه ای وارد شوند زیرا از طرف خداوند دارای علم لدنی بودند. حضرت بهاءالله از خانواده ای اصیل و شریف بودند و در جوانی مشاغل عالیه ی در دربار شاه به حضرتشان پیشنهاد شد، لیکن نپذیرفتند. ایشان مایل بودند که بیشتر اوقاتشان را صرف کمک به ستمدیدگان، بیماران و مستمندان نمایند، و از حق و عدالت دفاع کنند و چون حضرت بهاءالله حمایت خویش را از آئین حضرت باب اعلان فرمودند طولی نکشید که تمام مناصب و امتیازاتش را از دست داد و در طوفانـی که پـس از شهادت حضـرت باب در ایران برخاست از همه ثروت و مال دنیـا محروم و خود نیز دچار شكنجه و آزار و گرفتـار زندان شد. سپس چند بار ایشان را تبعید نمودند. اولین تبعیدشان به بغداد بود. در سال ۱۸۶۳ ميلادي در همان شهر حضرت بـهاءالله مقام خويش را اعلان نموده و خود را موعود کل امم معرفی فرمودند. از بغداد حضرت بـهاءالله را به استانبول و از آنجا به ادرنه و بالاخره به عکّا تبعید نمودند. عکّا در اراضی مقدسه بود و حضرت بـهاءالله بعنوان یک زندانی در سال ۱۸۶۸ ميلادي به آن شهر تبعيد گر ديدند. از ادرنه و سپس از عکّا حضرت بـهاءالله نامه‌های متعددی خطاب به ملوك و سلاطین زمان خویش صادر فرمودند. این الواح در تاریخ ادیان بی نظیر و از اسناد بسیار مهم و پر عظمتی است که در آنها حضرت بـهاءالله اعـلان فرمودند که تمدنی جهانی در حال بوجود امدن است و زمانش فرارسیده که اهل عالم بسرا پرده وحدت و یگانگی درآیند و به شاهان و امپراطورها و روسای جمهور در قرن نوزدهم نصیحت کردند که از اختـﻻفات  خویش دست بردارند و تسلیحات خویش را به حداقل رسانند و در عوض کوشش و امکانات خویش را صرف ایجاد صلح عمومی نمایند. درگذشت حضرت بـهاءالله در بـهجی در شمال عکّا واقع شد و مزارشان در همان جا استقرار یافت و تعالیمشان کم کم از مرز خاورمیانه بیرون رفت و در نقاط دیگر منتشر شد.

 

نمایی از آرامگاه حضرت بهاءالله

 
 
  نمایی از آرامگاه حضرت بهاءالله

 

حضرت عبدالبهاء


حضرت بهاءالله برای حفظ امر خود از تفرقه آن را ازقوایی بی نظیر بهره مند کردند که آن قوهء عهد و ميثاق است. قبل از صعود حضرت بهاءالله، ایشان به صراحت مرقوم فرمودند پس از من توجه به حضرت عبدالبهاء كنيد.  حضرت عبدالبهاء  فرزند أرشدشان بودند و تنها مفسّر آيات ومركز عهد و ميثاق الهى منصوب شدند. حضرت بهاءالله شخصا آن حضرت را پرورش فرمودند، ايشان از كودكي به مقام پدر بزرگوارشان پى بردند، و شريك رنجهاى پدر بزرگوارشان بودند. حضرت عبدالبهاء گرانبهاترين هديه حضرت بهاءالله  بعالم بشرى و نمونه اعلاى تعاليم بهائي مي باشند.
حيات ان حضرت مملو از مصائب و بلايا بود اما باعث سرور همه نفوسى بودند كه به حضورشان مشرف مي شدند. بعد از انكه پدر بزرگوارشان به عالم بقا شتافتند، مسئوليت جامعهء بهائى بر روى دوش ايشان قرار گرفت، و ايشان شبانه روز به انتشار أمر أعظم در شرق و غرب عالم مشغول شدند. هزاران ألواح به أفراد و گروههاى مختلفه در نقاط مختلفه عالم مرقوم فرمودند و تعاليم مباركه پدر بزرگوارشان را روشن و واضح نمودند. تفسير و ترجمه هاى ايشان هم اكنون از اساسي ترين آثار أمر بهائي است.
با تمرکزدر مقام حضرت عبدالبهاء بعنوان مركز عهد و ميثاق حضرت بهاءالله، بهائيان عالم متحدانه در سعى و كوششند تا حيات بهائى داشته باشندو مدنيت جهانى نوينى بسازند.
 

حضرت عبدالبهاء


 
  حضرت عبدالبهاء

 

  ولایت امر

 

  حضرت عبدالبهاء در وصیت‌نامه ی خویش موسوم به الواح وصایا نوه ی ارشد خود، شوقی افندی ربانی را ولی امر و مبین تعالیم بهائی تعیین فرمودند. حضرت شوقی افندی در مقام ولی امر بهائی در سال ۱۹۵۷ميلادي عالم خاک را وداع گفتند. ایشان در طی سی و شش سال بسیاری از آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء را به انگلیسی ترجمه و تشریح  نموده، تأسیس مؤسسات محلّی و ملّی بهائی را تشویق فرموده و انتشار افکار بهائی را در تمام نقاط عالم تحت نقشه‌هایی منظم و مستمر رهبری کردند.
 
حضرت ولی امر الله یادگار جاودانه خود را با ایجاد تزئینات باشكوهی جهت استقرار مرکز جهانی بهائی در ارض اقدس تأسیس فرمودند. بنای مقام  مطهر حضرت باب و ساختمان آرشیو بین‌المللی بهائی، و همچنین طراحی و تنظیم و ترتیب باغهای زیبای قصر بهجی و دامنه کوه کرمل از خلاقیت بی نظیر آن حضرت است.
 

حضرت شوقی افندی ربانی


 
 
حضرت شوقی افندی ربانی

 

  بیت العدل اعظم
 

بیت العدل اعظم که حضرت بـهاءالله آنرا بعنوان قوه تشریعیه امر بـهائی معین فرمودند در سال ۱۹۶۳ ميلادي تشکیل شد. این هیأت مرکّب از نه نفر است که هر پنج سال یک‌بار از طرف جمیع اعضاء محافل ملّی بـهائیان جهان انتخاب می شود.
بیت العدل اعظم به اداره ی امور روحانی و اداری جامعه بین‌المللی بـهائی می پردازد و نیز بعنوان امناء اماکن مقدسه و سایر املاک در اراضی مقدسه مأمور حفظ آنهاست.  حضرت بـهاءالله به بیت العدل اعظم اختیار داده است که در مواردی که کتب و آثار مقدسه بـهائی قانوني وضع ننموده قوانینی تشریع نماید و این هیأت است که جامعه بـهائی را در جهانی که پیوسته در تغییر است رهبری و راهنمائی می کند.
 

مقر بیت العدل اعظم

 

  مقر بیت العدل اعظم

 

اعضای بیت العدل اعظم


  اعضای بیت العدل اعظم   


مشرق الاذکارهای بهائی


عبادتگاهها یا مشرق الاذکارهای بهائی به روی همه مردم باز است و همه ی افراد از دین ها و اعتقادات مختلف می توانند در آنها به عبادت خداوند بپردازند. هرچند از نظر هندسی هر یک از بناها با یکدیگر مختلف هستند ولی از لحاظ معماری  اصولي کلی در آنها مراعات شده است- همه دارای ۹ طرف و یک تالار مرکزی گنبد مانند هستند- که همزمان از وحدت ذاتی نوع بشر و تنوع و گوناگونی آن حکایت می کند. برنامه های عبادتی ساده و متشکل از دعا و مناجات و تلاوت منتخباتی از آثار بهائی و کتب مقدسه ادیان مختلف چون تورات و انجیل و قرآن و ... است.
همانطور که حضرت بهاءالله مطرح نموده‌اند، مشرق الاذکار یک مرکز و کانون روحانی برای موسسات وابسته مختلفی است که بمنظور خدمات علمی، بشردوستانه، آموزشی و اداری در اطراف آن بنا می شوند.

مشرق الاذکار های بهائی در سراسر جهان

 

  مشرق الاذکار شیلی

 


  مشرق الاذکار شیلی 

 

 

مشرق الاذکار فرانکورت

 

 مشرق الاذکار فرانکورت       

 

 

  مشرق الاذکار سیدنی

 

  مشرق الاذکار سیدنی

  

 

مشرق الاذکار اوگاندا

 

  مشرق الاذکار اوگاندا

 

 

مشرق الاذکار ویلمت

 

 

  مشرق الاذکار آمریکا

 

 

مشرق الاذکار نیلوفر آبی

 

مشرق الاذکار هندوستان

 

 

مشرق الاذکار عشق آباد

 



   مشرق الاذکار عشق آباد

 

 

مشرق الاذکار پاناما

 

 مشرق الاذکار پاناما

 

 

Active Image

 

 

مشرق الاذکار ساموآ 


رفاه اجتماعی و اقتصادی


از ممتازترین خواص جامعه بهائی از لحاظ ترقّیات اجتماعی و اقتصادی جنبه نظام مشورتی آن است. حضرت بهاءاللّه طرحی را برای تصمیم‌گیری بر اساس هم‌رأئی و توافق گروهی ابداع فرموده است و خطا نیست اگر بگوئیم هر فرد بهائی بنحوی از انحاء شاگرد مکتب مشورت است. ترقیات اجتماعی و اقتصادی در نظام بهائی اول‌بار در ایران آشکار شد که بهائیان آن کشور در اوائل قرن بیستم مدارس و درمانگاهها و سایر خدمات اجتماعی از جمله اولین مدرسه دخترانه را در کشور تأسیس کردند.
امروز برنامه‌های رفاهی مخصوصاً در آسیا و امریکای لاتین و افریقا بسیار متعدد است و شامل مدارس درمانگاهها، کلاسهای بهداشت، برنامه‌های کشاورزی، جنگل بانی، ترک اعتیاد الکلی و خوابگاههای کودکان است و رادیوهای بهائی با برنامه‌های خدمات اجتماعی خویش نه‌تنها از لحاظ عملی به برنامه‌های مذکور کمک می کنند بلکه فرهنگ بومیان را نیز حرمت و ترویج می نمایند. برنامه‌های رفاهی بهائی را محافل روحانی محلّی پیشنهاد می کنند و از این راه برنامه‌های مذکور بر اساس شرکت عامه مردم در هر محل طرح می شود و از این راه می توان سرّ موفّقیت این برنامه‌ها را که بر پای خود ایستاده‌اند. دریافت.

 

 

یک مدرسه بهائی در پاناما

 

یک مدرسه بهائی در پاناما

 

 

  دانش آموزان مدرسه بهائی ربانی 

  یک پروژه درخت کاری توسط دانش آموزان مدرسه بهائی ربانی در نزدیکی شهر گوالیور، هندوستان

 



بهائیان و سازمان ملل متحد

  از تعالیم بهائی یکی اینست که دین حقیقی باید سبب ترویج اتّحاد و اتّفاق باشد و اتّحاد شرط ضروري حصول صلح جهانی است. حضرت بهاءاللّه می فرمایند «اصلاح و راحت حاصل نشود مگر به اتّحاد و اتّفاق.» ازجمله موازینی که جامعه بهائی برای حصول اتّحاد عالم پیشنهاد می کند اینست که یک زبان بین‌المللی بوجود آید،  اقتصاد جهانی تعدیل و هماهنگ گردد، تعلیم و تربیت اجباری متداول شود، معیاری برای حقوق بشر معین گردد و سازمان مرکّب جهانی ارتباط و مخابرات بکار افتد. 

  چون بهائیان معتقدند که سازمان ملل متّحد بمنزله کوشش بزرگی در راه اتّحاد جهان محسوب می شود آن را به هر نحو که بتوانند حمایت می نمایند. از این روی "جامعه بین‌المللی بهائی" با مقام مشاور در شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متّحد Ecosoc و در سازمان صندوق کودکان ملل متّحد Unicef عضویت دارد. دفتر جامعه بین‌المللی بهائی در نیویورک و در ژنو تأسیس گشته و بهائیان از بسیاری از نقاط جهان مرتّباً در کنفرانسها، کنگره‌ها و سمینارهای مربوط به حیات اجتماعی و اقتصادی کره زمین شرکت می کنند. چون بهائیان مردم دیگر را در بعضی از کشورها در پنجه ظلم گرفتار دیده اند توجهشان به تعالیم حضرت بهاءاللّه مربوط به حقوق بشر بیشتر جلب شده است. از این جهت جامعه بین‌المللی بهائی در کنفرانسهای شور سازمانهای ملل متّحد درباره حقوق اقلّیت،  مقام زن، تحریم جنایت، جلوگیری از مواد مخدره، رفاه کودک و خانواده، نهضتهای ضد تسلیحات با حدت و حرارتی تمام مشارکت می جویند.

 

 نماینده جامعه ی بهائی در سازمان ملل

  نماینده جامعه ی بهائی در سازمان ملل

 


جامعه جهانی بهائی


جامعه بهائی عالم مرکب از تقریباً 7 میلیون نفرند که در ۱۸۹ کشور مستقّل و ۴۶ ناحیه تابعه زیست می کنند و کثرت تنوعش شامل مردمی در سراسر کره زمین از نژادها و مذاهب و فرهنگهای مختلف از جمله ۲۱۰۰ عدد از قبائل و عشائر عالم است.
در امر بهائی فرد روحانی وجود ندارد زیرا بشر به مرحله‌ای از بلوغ وارد شده است که هر کس می تواند خود در آثار الهی تفکر نماید و از راه دعا و مناجات و مشورت با دیگران تصمیم بگیرد. برای آنکه اکثر مردم از ظهور حضرت بهاءاللّه منتفع شوند آثار بهائی به ۸۰۰ زبان مختلف ترجمه شده است.
در آئین بهائی، انتخاب دین آزاد می باشد و عقیده بر آن است که همه ی مردم در انتخاب دین خود مختارند و افراد باید پس از مطالعه ی کتب و آثار الهی ادیان دیگر و پس از تحری حقیقت، دین خود را انتخاب نمایند. حضرت بهاءالله به بهائیان عالم می آموزد که تعالیم آن حضرت امروزه به مثابه دارویی است برای دردهای امروزه ی عالم انسانی. ایشان می فرمایند:
 
" رگ جهان در دست پزشک دانا است ، درد را می بيند و بدانائی درمان ميکند . هر روز را رازی است و هر سر را آوازی . درد امروز را درمانی و فردا را درمان ديگر. امروز را نگران باشيد و سخن از امروز رانيد . ديده ميشود گيتی را دردهای بيکران فرا گرفته و او را بر بستر ناکامی انداخته . مردمانيکه از باده خود بينی سر مست شده اند پزشک دانا را از او باز داشته اند . اينست که خود و همه مردمان را گرفتار نموده اند . نه درد ميدانند نه درمان ميشناسند . راست را کژ انگاشته اند و دوست را دشمن شمرده اند. "
 

 

https://www.aeenebahai.org

 

 

 دریافت فایل PDF مقاله

 

امیر عزیز خوشحالم که بطور

امیر عزیز خوشحالم که بطور مستقیم این سوال را از بهائیان می پرسید. متأسفانه این اتهام باور نکردنی که از سوی دشمنان دیانت بهائی منتشر میشود ذهن بسیاری از هموطنانمان را منحرف نموده و ایشان را نسیت به بهائیان بدبین ساخته است. در دیانت بهائی نه تنها ازدواج با محارم مجاز نیست بلکه وصلت با بستگان نزدیک مانند پسر عمو و دخترعمو نیز تقبیح شده است. همه مطالبی که پیرامون این موضوع در کتب ردیه و یا رسانه های حکومتی ذکر گردیده افترائاتی است که به نیت ایجاد نفرت و دور کردن مردم از ارتباط و معاشرت با بهائیان ساخته و پرداخته شده و مبتنی بر هیچ حقیقتی نیست. سربلند باشید

با سلام و تقدیم احترام از

با سلام و تقدیم احترام از آنجا که غالب مخاطبین شما افراد عادی هستند و مطالعات فقهی ندارند و با چنین واِه هایی آشنایی ندارند لطفا صریح و در یک جمله آری یا خیر جواب بفرمایید که آیا ازدواج با محارم در آیین بهایی حرمت دارد یا خیر ؟ ازدواج با افرادی از قبیل برادر و خواهر و مادر و خاله و دایی و عمو و عمه و همسر پدر ؟ باز هم ممنون از پاسختان مدت زمان مدیدی است که شبهات اینچنینی در ذهن ما وجود دارد و دوست داریم جواب روشن را از زبان خود بهاییان بشنویم و بدانیم

دوست من ممنون میشود بفرمایید

دوست من ممنون میشود بفرمایید کجای قران گفته بعد از قران هیچ کتابی نمی اید ؟

سلام حسن عزیز. کتاب الهی بعد

سلام حسن عزیز. کتاب الهی بعد از حضرت محمد (ص) وجود نداشته و نخواهد داشت و این مطلب بارها مستقیم و غیر مستقیم در منابع اسلامی از جمله قرآن نقل شده.

سلام آقای یه نفر! میشه لطفا

سلام آقای یه نفر! میشه لطفا نقش دین اسلام رو در جنگ جهانی توضیح بدید؟

دوست گرامی تحقق آرمانها و

دوست گرامی تحقق آرمانها و اهداف یک دیانت مستلزم پذیرش و اجرای تعالیم آن دین در جوامع انسانی است. در دیانت بهائی راه دستیابی به سعادت فردی و اجتماعی و صلح و اتحاد عمومی و عدالت و برابری نمایانده شده تا زمانی که دیدگاهها و رهمودهائی که به هدایت الهی به بشر عرضه گردیده بکار گرفته نشود گره مشکلات مبتلا به گشوده نخواهد گشت

حسن عزیز در دیانت بهائی همه

حسن عزیز در دیانت بهائی همه آثار قلمی حضرت بهاءالله آیات الهی محسوب میگردند. البته میتوان کتاب مستطاب اقدس را بعنوان اصلی ترین کتاب که حاوی احکام و اصول اعتقادی بهائی است نام برد

ا سلام بر زحمت کشان علم ودین

ا سلام بر زحمت کشان علم ودین دوست من می خواستم بدانم کتاب مقدس بهاییان چیست ؟ اینطور که فهمیدم توسط حضرت باب کتاب بیان وتوسط حضرت بهالله کتاب ایقان که درش مانند قران ایات الهی نازل شده اورده شده است یا اشتباه متوجه شدم ؟

در تمام احادی که به موعود

در تمام احادی که به موعود مسلمانان مربوط می شود مسئله عدالت همگانی مطرحشده پس این عدالت کجاست در حالیکه پس ظهور ایشان جنگ جهانی اول و دوم صورت گرفت و کشتار به سرحد خود رسید

سلام سلام به همه ادیان سلام

سلام سلام به همه ادیان سلام به همه عقاید و احترام به همه انسانها چه اقلیت چه اکثریت به امید روزی که همه در کنار هم باشیم

جناب حسینی عزیز در هیچیک از

جناب حسینی عزیز در هیچیک از کتب آسمانی قبل نامی از حضرت محمد نیامده ولی در قرآن اشارات زیادی مبنی بر ظهور پیامبران پس از اسلام وجود دارد که میتوانید در همین سایت در قسمت امر بهائی و دیانت اسلام تعدادی از آنها را بخوانید موفق باشید

مجید عزیز در آئین بهائی غالبا

مجید عزیز در آئین بهائی غالبا چارچوبها و اصول معرفی گردیده و تشخیص مصادیق و جزئیات اجرائی احکام به عقل و ادراک مومنین واگذار شده . بطور کلی طبقه روحانی و رسم تقلید برچیده شده است ولی اگر در مواردی نیاز به وضع قانونی یکسان در حوزه دینی باشد بیت العدل اعظم مرجع ذیصلاح برای تشریع آن است. لطفاد در نوشتن آدرس ایمیلتان دقت بفرمائید زیرا به سبب نادرستی نتوانستیم پاسخ را به آدرستان ارسال کنیم سربلند باشید

با عرض سلام، استنتاج احکام در

با عرض سلام، استنتاج احکام در تشیع بر اساس کتاب ، سنت و عقل است اما در تسنن بر اساس سنت قیاس و کتاب و...است آئین بهائی بر چه اصولی استوار است..مسلما بر تعالیم حضرت بهاء الله و منجی عالم بشریت حضرت باب استوار خواهد بود و آیا همچون شیعه بایستی از آخوندی تقلید نمود و یا من میتوانم با عقل و خردم و با قیاس با تعالیم آئین بهائی راه حل را بیابم و عمل نمایم؟

چرا درقران بعدازحضرت محمد نان

چرا درقران بعدازحضرت محمد نان كسي ديگري نيامده . اما در تمامي كتابها اسامي پيامبران امده حتي در تورات . انجيل و...... در اخر كتابها نام اخرين پيامبر حضرت محمد هست ولي اسمي از بهايي نيامده؟ خيلي برام قابل هضم نيست راهنمايي بفرمائيد حسيني فوق ليسانس فعاليت در ضمينه ديانتها

دوستان شدیداً توصیه میکنم

دوستان شدیداً توصیه میکنم حتماً حتماً کتاب (( بهاءالله در قرآن )) را بخوانید. این کتاب خیلی عالیه.

«او» مسئولان گرامي تارنماي

«او» مسئولان گرامي تارنماي آيين بهائي! درود بر شما و همة همنوعانم، اعمّ از ديني و فراديني! مطالب ارسالي شما به تارنگارم را در ده‌ها برگ، نقد نموده و پاسخ داده‌ام؛ ولي متأسّفانه، به دليل‌ها و مشكلاتي كه همواره در فضاي كنوني جامعة ايران، منتقدان و روشنگران و آزادانديشان... را به شدّت، تهديد و تحديد مي‌نمايد، از فرستادن آن به تارنمايتان خودداري نمودم؛ هر چند اميدوارم كه در آينده‌اي نه چندان دور، نسيم بهار آزادي به اين ديار بوَزد و نگاشتة مورد نظر و همانندهايش نيز، منتشر شوند. (بخشي از مشكلات و ممنوعيت‌هايم را در فيس‌بوك، با نام «مهدي/مهرداد انصاري سمناني («شيدا»)» آورده‌ام؛ از جمله، برخي از ممنوعيت‌هاي شغلي و تحصيلي...، كاملاً مسدود شدن دو تارنگارم و نيز، كاملاً ممنوع شدن كتاب‌هايي كه تا كنون، براي دريافت مجوّز چاپ، به وزارت ارشاد اسلامي فرستاده‌ام...!!) آري، براي شما، بسيار آسان است فعّاليت اينترنتي و نقد كردن و پاسخ دادن؛ ولي براي ما روشن‌انديشان طرد شده و گوشه‌گير در ايران، بسيار دشوار و حتّي در بسياري از موارد، ناممكن است!!! به گفتة سُراينده: «اگر گويم، دهان سوزد؛ نگويم، استخوان سوزد!!» دوستدار همة حقيقت‌خواهان جهان، از جمله، آن دسته از مسلمانان و بهائيان...ي كه منطق حقيقت به ويژه برتر و جهاني را بر تعصّب ديني و سنّتي و فرقه‌اي... ترجيح مي‌دهند. 10 خرداد 1393 مهدي (مهرداد) انصاري سمناني («شيدا»)

سردبير سايت، لطفاً اصلاح

سردبير سايت، لطفاً اصلاح بفرماييد: نام مرجع تقليدي كه بهائيان را پاك مي‌داند، حسين صدر است و نه محمّد صدر.

نام مجتهدان منتقد و نوگراي

نام مجتهدان منتقد و نوگراي ديگري كه (برخي‌شان صاحب مبنا يا صاحب مكتب هستند و) به نظرية فقهي «طهارت مطلق ذاتي انسان» معتقدند، يادآوري مي‌شود: (1) محمّد جواد موسوي غروي اصفهاني (شاگرد برجستة رحيم ارباب اصفهاني)؛ (2) محمّد صادقي اصفهاني لسان المحقّقين، («صادقي تهراني»؛ پايه‌گذار فقه «گويا») و (3) (شاگرد برجستة ايشان:) مهدي (مهرداد) انصاري سمناني («شيدا»)* (4) محمّد ابراهيم جنّاتي شاهرودي (پايه‌گذار مكتب فقه «پويا»)؛ (5) محمّد صدر؛ (6) عبدالحميد معصومي تهراني؛ و روحانيان (مجتهد و غير مجتهد) ديگر. *ديدگاه ايشان در تارنگار «www.ansarisemnani.blogfa.com» با نام «مناظرة آزاد؛ نقد و گفت‌وگوي آزاد» آمده است.

برادر گرامي آقاي...! بنا به

برادر گرامي آقاي...! بنا به درخواست شما، محتواي سه پرسش مهمّ و انتقادي جناب آقاي «انصاري سمناني» را، عيناً از تارنگارشان در اينجا مي‌آورم: مطالب اختصاصي مربوط به تارنگار «مناظرة آزاد؛ نقد و گفت‌وگوي آزاد» www.ansarisemnani.blogfa.com چند موضوع (پرسش‌وار) مهم انتقادي و مناظره‌اي «او» پيش‌نوشتاري بسيار كوتاه دوستان و مخاطبان ارجمند و دوست‌داشتني! درود خالصانه بر شما. در اين تارنگار، در صدد هستم كه به عنوان روشن‌فكري كه فراسوي همة كيش‌ها و فرقه‌ها و حزب‌ها و ملّيت‌ها... و به گونة جهاني مي‌انديشد، موضوعات به ويژه مهمّي را دوستانه، آن‌هم تنها در پرتو منطق و خرَد آزاد و مستقل... و نيز، اخلاق و انصاف و ادب...، مطرح نموده تا مخالفان و موافقان...، دربارة آن‌ها بينديشند و در جاي خود، به نقد و گفت‌وگو بپردازند، و اميد است كه اين‌چنين، تا اندازه‌اي، بتوانيم فرهنگ منطق و اخلاق و نقد و مناظره... را جايگزين تعصّب و ارتجاع و سركوب و سانسور و خشونت و افراط... نماييم؛ به ويژه با توجّه به اينكه در دورة جهاني شدن و نيز، گسترش نامحدود و فرامرزيِ... ارتباطات و داده‌ها و دانسته‌ها...، اگر نتوانيم يا نخواهيم قواعد و شرايطِ (درست، جهاني و انسانيِ) گفت‌وگو و تعامل فرهنگي و سياسي... را بپذيريم، بي‌گمان، در عرصة جهاني و در آينده‌اي نه چندان دور، از جهت‌هايي به ويژه از جهت فرهنگي...، منزوي و حتّي حذف يا بي‌اعتبار خواهيم شد (پس خواهش مي‌كنم اين مسئله را بسيار جدّي و مهم بينگاريد، كه اگر مهم هم ندانيد آن را؛ به حتم، تأثيرات به ويژه كلان و شگرف خود را بر فرهنگ و سياست و جامعه...مان، خواهد گذارد)!!* *يادآوري: نويسندة اين تارنگار، به دليل‌هايي درست و موجّه و به ويژه ناگزير، خود را ملزم به پاسخ‌گويي به موضوعات و نقدهاي پرسش‌گونة مطرح شده، نمي‌داند؛ بلكه بيشتر، در صدد فراهم آوردن فضاي (هر چند كوچك) مناسب‌تري براي نقد و مناظره... در كوير كم و بيش (و نه تماماً) خشك و خشن و افراطيِ... كنوني جامعه، مي‌باشد (البتّه به شرط خوش‌ظرفيتي نشان دادن مسئولان محترم انتظامي و امنيتيِ... اينترنتي نظام جمهوري اسلامي ايران). بهتر است گفت‌وگويمان را با پرداختن به چند پرسش و موضوع انتقادي مهم و بنيادين، آغاز كنيم: موضوع مناظره‌اي (1) درستي يا نادرستي بنياد وحي و معجزه اساساً مبلّغان و عالمان دين‌ها و فرقه‌ها...، چه دليل استوار و رد نشدني‌اي براي اثبات آيين خود دارند؟ اگر پاسختان اين است: معجزه؛ پس بايد پرسيد: به راستي، معجزة پايه‌گذاران كيش‌ها و مذهب‌ها... چيست؟ اگر منظور، معجزه‌هاي پيشين است، در پاسخ مي‌گوييم: اصل معجزه‌هاي دوره‌هاي گذشتة به ويژه بسيار دور، و حتّي آثار (راستين يا پندارين) آن معجزه‌ها را هيچ يك از انسان‌هاي به ويژه امروزي، نديده‌اند و صرفاً در حدّ ادّعا و بدون سند و دليل استوار، باقي مانده است، آن‌هم بدون سند و دليلي كه مورد پذيرش همة خردمندان و حقيقت‌خواهان منصف و بي‌طرف جهان باشد!! و نيز، اگر منظور، اعجاز ادبي و لفظي يا مفهومي و محتوايي گفته‌هاي پايه‌گذاران كيش‌ها و فرقه‌ها...ست، در پاسخ مي‌گوييم: به راستي، ساخت و ارائة چند صد يا حتّي چند هزار مطلب و دستور (درست يا نادرست) در زمينة مسائل انديشه‌اي، حقوقي، اخلاقي، سياسي، عبادي و نيايشي... و خانوادگي و اجتماعي، كاري بسيار دشوار يا ناشدني نيست تا چه رسد به اينكه چنين مطالب (درست يا نادرستِ) بشري‌اي را معجزه، فرابشري و حتّي سخنان خداي بينگاريم آن‌هم خدايي كه به راستي، فراتر از هر سخن و صوت و همة ويژگي‌هاي انساني... است!!! موضوع مناظره‌اي (2) اساساً، چه نياز به دين و سلسله و فرقه...؟ اساساً انساني كه جهاني‌انديشانه‌، همة حقيقت‌ها و درستي‌ها را قبول دارد، يعني خدا و انسانيت و اخلاق و عرفان و دانش و خرَد و هنر و كمال... را نامحدود و فراتر از درستي‌ها و نادرستي‌هاي همة كيش‌ها و فرقه‌ها و سلسله‌ها... باور دارد، چرا بايد از ديدگاه مذهبي‌ها، كافر (و حتّي از ديدگاه برخي از آن‌ها)، شيطان و رِجْس و نجس... پنداشته شود و بسي بدتر از آن، ريختن خونش روا و بلكه واجب، شمرده شود؟!!! و اساساً با پذيرفتن خدا، حقيقت و انسانيت و معنويتِ... برتر، آن‌هم به گونة خردمندانه، نامحدود، جهاني و فراديني، چه نياز است به اينكه انسانِ به ويژه آگاه و تكامل يافتة امروزي، خود را كاملاً اسير و مقلّد كيش‌ها و فرقه‌ها... نموده يا دست‌كم، خرَد و هستي و زندگي‌اش را تا اندازه‌اي، به دستورها و ادّعاهاي (درست و نادرستِ) محدود، فرقه‌محورانه و اختلاف‌افكن... آن‌ها آلوده كند؟!!! موضوع مناظره‌اي (3) درستي يا نادرستي ادّعاي فرابشري و برتر بودن آموزه‌هاي ديني و فرقه‌اي... و اساساً پايه‌گذاران كيش‌ها و فرقه‌ها...، چه انديشه‌ها، دستورها و مطالبي آورده‌اند كه هيچ‌گاه، به قوّة خرَدِ (آن‌هم) هيچ خردمند آزادانديش و مستقلي نمي‌تواند برسد مگر به ذهن خود آنان، تا در پي آن، لازم آيد كه خردمندان آزادانديش فراديني و غير مذهبي، دستورها و ادّعاهاي ايشان را معجزه، كاملاً فرابشري و سخن خدايْ بپندارند؟!!! آن‌هم در حالي كه به راستي، دستور دادن دربارة چيزهاي معمولي و بسيار روشني مانند «ستم نكنيد؛ اسراف نكنيد؛ به ديگران سلام كنيد؛ كشتار نكنيد؛ مهربان باشيد...»، كاري است كه از هر كم‌خرَد و خردمندي برمي‌آيد و نياز به ادّعاي پيغمبري و انتساب اين مطالب معمولي به خداي، و ساخت دين و فرقه... ندارد، كه ندارد، تا چه رسد به صدور دستورهاي ضدّ انساني و ضدّ وجداني‌اي چون: روا يا واجب بودن كشتن همة غير معتقدان به دين و فرقه(اي به ويژه خاص) و به خصوص منتقدان و روشنگرانِ حتّي انسانيت‌مدار و دلسوز، كافر و نجس خواندن و نفرين كردن آنان، تهمت زدن به آنان، اشغال نمودن سرزمين‌هايشان، چپاول دارايي‌هايشان، به بردگي جسمي و جنسي گرفتن زنان و دخترانشان... و پديد آوردن اين همه تفرقه‌ها و جنايت‌هاي سنگدلانة ديني و فرقه‌اي در درازاي تاريخ و جغرافياي جهان!!! * با سپاس ويژه از شما به دليل بردباري و نيز والا بودن گنجايش انديشه‌اي و اخلاقي‌تان 27 اسفند 1391 خورشيدي (5 مارس 2013 ميلادي) دوستدار خداي راستين و همة جلوه‌هاي دوست‌داشتني‌اش و فدايي راه منطق و حقيقت و آزادي و انسانيت... فراديني و جهاني: مهدي (مهرداد) انصاري سمناني («شيدا») *دوستان ارجمند! لطفاً، با توجّه به اسلامي بودن نظام كنوني ايران، آيين اسلام را استثنا فرض نماييد.

کورش عزیز مطلب ذیل به درخواست

کورش عزیز مطلب ذیل به درخواست شما در وبلاگ آقای انصاری تقدیم گردید. --------------------------------------------------- جناب انصاری عزیز: درخصوص موضوع نخست بعرض میرسد که دیدگاه بهائی درباره معجزه با باورهای سنتی رایج متفاوت است. در باور بهائی پیامبران گرچه دارای قوای مافوق بشری هستند ولی بطور معمول از این قوا بعنوان حجت برای اثبات مدعایشان استفاده نمیکنند و هیچگاه نگفته اند که به من مومن شوید چون این کارهای عجیب را انجام داده ام. زیرا اولا انجام این کارها ربطی به ادعای ایشان ندارد و ثمربخشی و درستی تعلیماتشان را اثبات نمیکند (مثل این است که کسی بگوید من مربی خوبی هستم و میتوانم شما را تربیت کنم و برای اثبات این موضوع روی آب راه میروم) ثانیا بفرض تحقق معجزه تنها این امر برای شاهدان عینی حجت است و برای دیگر شنوندگان از حیث سندیت با داستانهای تخیلی که اقوام دیگر به خدایانشان نسبت میدهند فرقی ندارد. پیامبر اسلام در آیات متعددی اساسا درخواست معجزه خواهان را رد نموده اند و در پاسخ بعضی فرموده اند اگر راست میگوئید پس چرا پیامبران پیشین را که آن معجزات ادعائی شما را آوردند کشتید؟ بنابر این انجام کارهای عجب و غریب که هیچ ربطی به ادعای پیامبری ندارد هرگز در اسلام و ادیان دیگر حجت تلقی نشده اند . ادعای اعجاز بودن قرآن با مدعای پیامبری مرتبط است ولی اگر آن را حمل به ظاهر کلام کنیم اعجازی نخواهیم دید زیرا اولا کسانی بوده اند که مدعی نوشتن مشابه و یا فصیح تر و بلیغ تر از قرآن شده اند و ثانیا بفرض بینظیر بودن ظاهر کلام این موضوع فقط برای عرب زبانان معجزه است و حتی برای کسانی که بر عربی احاطه کامل ندارند قابل فهم نیست. با این حساب حجتی برای ایمان آوردن غیر عرب زبانان محسوب نمیشود. اعجاز قرآن نه در ظاهر و زیبائی الفاظ آن و نه چنانکه بعضی مدعی هستند در ارائه نظریات و کشفیات علمی است. اعجاز قرآن همانگونه که در ابتدای کتاب آمده قوه هدایت گری کلام الهی برای متقین است. قوه تقلیب قلوب و تأثیر در ارواح و نفوس. کلامی که توانست اعراب بیابانگرد بی تمدن را متحد سازد و اساس تمدن اسلامی را بنیان نهد. درباره لزوم و کارکرد دین عرض میگردد که مهمترین کارکرد بیرونی دین ارائه جهان بینی و دیدگاههای صحیح درباره چرائی و چیستی حیات و هستی و بیان راهکارهای عملی و توضیح چگونگی وصول به سعادت فردی و اجتماعی است. خرد و دانش یکی از ابزارهای شناخت انسان است ولی این ابزار محدودیتهای زیادی دارد و قابلیت دستیابی به بسیاری از عرصه های شناختی که با قلب درک میگردد ندارد. مولانا میفرماید : عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست عشق گوید راه هست، رفته ام من بارها. عقل و دین مکمل یکدیگرند و در کنار هم عرفان و آگاهی انسان را تعالی می بخشند. هریک بدون دیگری ناقص و نا کارامد است. از گزاره های علمی نمیتوان اصول اخلاقی را نتیجه گرفت و با عقل حسابگر نمیتوان گذشت و عشق و ایثار را اثبات کرد. حیات انسان بدون احساسات روحانی و ادراکات معنوی فاقد معناست و وجدان انسانی نیازمند پایه هائی فراتر از تجربیات علمی است. بشریت هیچگاه بی نیاز از هدایت الهی نخواهد بود ولی تعالیم پیامبران مانند تجویزات پزشکان با دردهائی که در هر زمان بشریت با آن دست به گریبان است و چیزهائی که برای حفظ حیات و سلامت او لازم است مطابقت دارد. همانگونه که استفاده از دارو پس از انقضای تاریخ مصرف میتواند کشنده باشد و داروئی که برای بیماری گذشته است برای درد امروز کارامد نیست تعالیم ادیان نیز در هر دوره ای از زمان تجدید میگردد و با مشکلات و نیاز ها و ظرفیتهای مخاطبین مطابقت میابد و چنانچه بر استفاده از هدایات دوران گذشته اصرار ورزیم جز خسارت و زحمت برای حود و دیگران ثمری نخواهد داشت. موضوع سوم اگر خالق هستی برای اشرف مخلوقاتش جهت و غایتی فراتر از دنباله روی از غرائض در نظر گرفته و از منظر او گرفتن بهره خاصی از حیات مطلوب است نمیتوان پنداشت که انسانها بدون هدایت و تربیت رها شده اند و بایستی خودشان منظور و هدف خالقشان را درک کنند. خالقی که هیچ راه ارتباط مستقیمی با او ندارند و هر گونه توصیف و تمجیدی نسبت به او خلاف عقل و مستلزم اسقاط او در حد تصورات بشری است اگر واسطه ای برای انتقال این هدایت درکار نباشد اعتقاد داشتن یا نداشتن به خدا چندان فرقی نمیکند چون نه ما میدانیم او چه میخواهد و نه او حضور و تأثیری در حیات ما دارد. امیدوارم که این مختصر گوشه ای از تفکر بهائی درباره موضوعات فوق را برای شما روشن ساخته باشد. با آرزوی سرافرازی. سردبیر

جناب کورش اگر سئوالی می باشد

جناب کورش اگر سئوالی می باشد بهتر نیست در در همین جا بفرمایید. تا محققین و طالبین واقعی نیز در جریان صحبتها قرار گیرند.

لطفاً به چند پرسش مهمّ

لطفاً به چند پرسش مهمّ انتقادي و مناظره‌واري كه آقاي مهدي (مهرداد) انصاري سمناني («شيدا») در تارنگار «www.ansarisemnani.blogfa.com» با نام «مناظرة آزاد؛ نقد و گفت‌وگوي آزاد» آورده است پاسخ ارائه فرماييد تا ديدگاه نمايندگان ديني و انديشه‌اي جامعة جهاني بهائيت، دربارة موضوعات مربوط، دانسته شود.

سلام اگر کسی بخواد از اسلام

سلام اگر کسی بخواد از اسلام به بهائیت تغییر نگرش بده مورد پیگرد قانونی قرار نمیگیره.

بسم الله الرحمن

بسم الله الرحمن الرحیم سلام. به گفته جناب سردبیر به زودی انجمن سایت راه اندازی میشه و بهتره گفت و گوهای طولانی خودمون رو بعدا اونحا ادامه بدیم. ان شاءالله آنجا پاسخگویتان خواهم بود.

امین عزیز جویندگی اصل اول

امین عزیز جویندگی اصل اول دیانت بهائی می باشد و به نام تحری حقیقت آمده است یکی از متعالی ترین دستورات دینی است که از زمان حضرت ابراهیم نهال ان کاشته شد ودر زمان دیانت بهائی به اوج خود رسید بنابراین انچه که بنده و دوستان بنده انجام می دهند اجرای دستوراتشان است و اگر کسی در دیانت بهائی بخواهد از دین حق خارج شود نه خونش و نه قتلش واجب نیست . موضوعات زیادی مطرح گشت که فقط بر روی یک موضوع تکیه کردید که من نیز فقط به همان می پردازم این که عرض نمودم اسلا م تاثیرش را از دست داده مسلما در زمان حیاتش چنین نبوده است هر انچه که در این عالم خلق می شود و تولد می یابد چه بخواهیم چه نخواهیم مرگی نیز دارد تولد بدون مرگ نمی باشد اگر چه برایمان تلخ است همانطور که هرگاه عزیزی را از دست می دهیم پذیرفتن ان برایمان سخت است و حتی در مراحل اولیه انکار مرگ می کنیم وسپس خشمگین می شویم و پس از ان می پذیزیم سخت است ولی انسان هوشمند ان را می پذیرد اگر شما بدقت ملاحظه فرمائید تولد و مرگ جزئ لاینفک از یکدیگر هستند اگر مرگی نباشد پس تولدی هم در کار نبوده لم یلد و لم یولد که مخصوص ذات الهیست ما بقی از انسان گرفته تا طبیعت دارای مرگ و تولد است به همین ترتیب ادیان یکی پس از دیگری می ایند و می روند و تاریخ نشان داده است که چقدر پیروان دین قبل استقامت بخرج می دهند ولی هیچ کس تا کنون نتوانسته جلوی اراده الهی را بگیرد ایا شما فکر می کنید که فقط خودتان هستید که دیانت بهائی را دین نمی دانید و یا انرا ساختگی می دانید این تصور اشتباه را مسیحیان نیز در مورد مسلمین دارند یهودیان نیز به همین شکل حتی اخیرا سایتی راه انداختند بنام ادیان ساختگی ودر پرانتز اسلام را نوشته اند اینکه شما در یک سایت بهائی تشریف می اورید تصور خود را مبنی بر فرقه بودن ان بکار می برید وسعی می کنید خیلی لطیف این عمل را انجام داده و در پرانتز قرار دهید تا القائ شبهه نمائید کار یک انسان محقق نمی باشد . علت هم مشخص است چه که شما دو موضع متفاوت بخود می گیرید یکی خود را مدافع اسلام معرفی می فرمائید و در جای دیگر خود را محقق . اینرا بدانید که یک فرد نمی تواند هم محقق باشد و هم مدافع چه که زمانیکه فرد در مکانیسم دفاعی قرار می گیرد نمی تواند سو گیری خود را مهار نماید .اگر از روشهای علمی جهت تحقیق استفاده فرمائید بهتر از روشهای متداول حوزوی نیست؟

سلام مهرداد عزیز. از میان

سلام مهرداد عزیز. از میان دیگر دوستان به نظرم لحن شما بیشتر جوینده است تا کوبنده و من این ویژگی را خیلی دوست دارم. بگذارید موارد را درست و جداگانه بررسی کنیم: "جناب امین هدف بنده از آوردن نمونه ای از ظلم گاهی از مسلمین این بود که یک دین وقتی موثر است که بتواند بر روی پیروان خود تاثیرات روحانی و انسانی بگذارد" من متوجه نمیشوم. نظر شما این است که اسلام زمان خودش هم تأثیر و کارایی نداشته؟ مسلمانان منافق حتی قبل از ظهور دین (به تعبیر خودم فرقه) بهائیت جنگ های زیادی به راه انداختند. این به این معناست که اسلام حتی قبل از بهائیت هم قدرت برقراری صلح و عدالت را نداشته؟ اسلام به ذات خود ندارد عیبی/هر عیب که هست از مسلمانی ماست.

سلام بر دوستان ناشناس. لطفا

سلام بر دوستان ناشناس. لطفا برای خود اسم مستعاری انتخاب کنید که هنگام خواندن مطالب به اشتباه نیفتیم. دوست عزیز من بارها گفته ام درباره مسائلی که باید با دلیل و برهان حرف زد مثال نیاورید. خاتمیت با توجه به روایات اسلامی و آیات قرآن تایید شده است و من نیازی به تشبیه آن به فصول سال لازم نیست ضمن این که شباهت زیادی هم ندارند. __________________________________________________________ قابل توجهتان پدر و مادر من عقایدی کاملا متفاوت با من دارند. هم چنین دفاع از عقیده به صورت منطقی یک عمل پسندیده است همان طور که شما در این سایت این کار را انجام می دهید. در ضمن لطفا آنچه را که خودتان فکر می کنید که من فکر می کنم، بیان نکنید زیرا طرز فکر هر انسان با دیگری متفاوت است و نمیتوان به کسی گفت چگونه بیندیشد. __________________________________________________________ حرف های شما کاملا صحیح است اما به نظرم بهتر است گاهی قبل از تحلیل دیگران، کمی هم به خودمان نگاه کنیم. موفق باشید.

جناب رضائی ظاهرا جناب امین

جناب رضائی ظاهرا جناب امین را منسوب به حجتیه می دانید الله اعلم ولی باید بدانید که این تنها شما نیستید تحت پوشش حوزه با دیانت بهائی مخالفت می کنید انجمن حجتیه و دیگر گروههایی که فریب خورده و مخالفت با دیانت بهائی را نوعی صواب می دانند بیشتر از این حرفها هستند که شما فکر می کنید با اتحاد حوزه و حجتیه و ... هزار گروه دیگر بتوان ابری شد جلوی تشعشع دیانت بهائی دیانت بهائی یک دیانت الهیست برای همین با تمام مخالفتهای ظالمانه که نسبت به ان می شود پایدار خواهد ماند کمی تاریخ را مطالعه بفرمائید متوجه می شوید که اگر این یک دیانت ساختگی بود همان زمان که مومنینش را به اتش می کشیدند یا پایشان را در روغن داغ می کردند با ساتور قصابی بدنشان را قطعه قطعه می کردند از این دیانت دست بر می داشتند. تاریخ دیانت بهائی را فقط از منظر خود و با کتب تحریف شده حقیقت مطالعه نکنید کتب تاریخی دیانت بهائی را نیز بخوانید و یا حداقل کتب تاریخی مستشرقین را نیز مطالعه فرمائید قدری دلتان را از دشمنی پاک فرمائید و بدنبال حقیقت باشید تا راه را بیابید . جناب رضائی پول نفت و زحمت و تلاش این مملکت بجای ابادانی و رفاه برای هموطنانمان صرف از بین بردن افرادی می شود که در طول تاریخ 170 ساله خود اثبات نموده است که خادمین صدیق مملکتند . بدروغ زحمات بهائیان را جاسوسی خواندند و انچه شایسته خود شان بود به این جامعه نسبت دادند. و عملا گذر تاریخ خیلی از این مطالب را به ثبوت رساند . خوشبختانه موج روشنفکری در جامعه ایران شروع شده واثار سخیف تعصب و نادانی رو به اضمحلال و نابودیست هر روزه افراد بیشماری شائق ان می شوند تا با پیام دیانت بهائی اشنا گردند جا دارد بجای تخریب به فکر ساختن ایران باشیم. جناب رضائی اگر نمی توانیم آزاد اندیشی را در خود بپرورانیم لااقل احترام گذاشتن به عقاید را یاد بگیریم!!! پروردگارا ما را پاک نما تا قابل دریافت انوار تو گردیم.

جناب امین هدف بنده از آوردن

جناب امین هدف بنده از آوردن نمونه ای از ظلم گاهی از مسلمین این بود که یک دین وقتی موثر است که بتواند بر روی پیروان خود تاثیرات روحانی و انسانی بگذارد.در دیانت بهائی هیچکس پیامبر بودن حضرت محمد و خصوصیات حمیده ایشان را زیر سئوال نبرده است . ظلم گاهی از مسلمین به پای اسلام نوشته نمی شود صحبت بر سر تاثیر روحانیت دیانت اسلام است نه بر سر حقانیت آن . تاثیر روحانی نشان از زنده بودن یک دین است و حقانیت نشان از هویت یک دین شما بحث را برگردانید که حضرت محمد و خصوصیات اخلاقی ایشان راا رائه دهید . تنها دینی که در هفت دین رسمی جهان دیانت اسلام را مقدس می داند و در هیچ یک از کتبش به قران و حضرت محمد بی احترامی نکرده است دیانت مقدس بهائی می باشد این مسئله بارها و بارها توسط بنده و بقیه دوستان تاکید شده است شما نیازی نیست که حقانیت اسلام رااینجا اثبات کنید نمی دانم چرا مرتبا از این روش استفاده می کنید بروید در سایت مسیحیان ویا دیگر سایتها اثبات کنید که البته بعید می دانم به شما چنین فرصتی بدهند !!! من قدری ناراحت هستم و فکر نمی کنم با این روشی که دارید به حقیقتی برسید شما بدنبال حقیقت نمی گردید بلکه بدنبال اثبات حرف خود هستید از اینرو برای خود جمله می سازید واز طرف بنده مطرح می کنید و بعد سعی می کنید جواب جمله ساخته شده خود را بدهید آیا خواننده این مطالب را فاقد شعور می دانید یا ندانسته از این روش استفاده می کنید شما گفته اید که ظلم گاهی از مسلمین را به پای اسلام ننویسید و بعد کلی داستان آوردید کجای کلامم به پای اسلام گذاشتم که شما حقانیت انرا به من اثبات می نمائید . می گویم روشتان حوزوی است آنرا به روش علمی تغییر دهید می گوئید من آخوند نیستم صحبت سر روش تان است نه آخوند بودن کسی به شما نگفته است که شما آخوند هستید روشتان مد نظر است جهت اطلاع بیشتر عرض کنم که روشی که شما دارید استفاده می کنید اینستکه گوشه ای از مطلب را می گیرید و برای اثبات حرف خود برداشت خود را به شکل تلقینی و تحریفی به عنوان دیدگاه طرف مقابل مطرح نموده و برای آن دیدگاه ساخته خود شروع به استدلال می کنید دشمن فرضی محکوم شدنی درست می کنید و سعی می کنید برای آن دلیل بیاورید . جناب امین خواننده محقق فقط نوشته شما را نمی خواند بلکه بر می گردد مطالب قبل را به دقت می خواند و براحتی متوجه می شود شما بحث را ظاهر موجه داده اید و لی در اصل منحرف نموده اید جناب امین عزیز محقق صحبت مخاطب را تغییر نمی دهد . در تحقیق بر روی ک سئوال متمرکز می شود سئوال را با سئوال تغییر جواب نمی دهد . مثلا شما می گوئید که قران کامل است و نیاز بشر را جوابگوست و نیازی به کتاب دیگر نیست بنده گفتم اینطور نیست مثال روح را آوردم که قران در مورد یکی از مهمترین ارکان وجودی انسان یعنی روح هیچ جوابی نمی دهد و طفره رفتید گفتید شما چه دارید ؟ صحبت سر کمال قران است نه چیز دیگر چرا قران جوابی نمی دهد ؟ سئوال را با سئوال جواب ندهید به زبان ساده از زیر جواب در رفتن است . با این وجود بنده به شما جواب دادم وادرس دادم که بروید در کتاب مفاوضات و ... مطالعه فرمائید که می توانید در همین سایت نیز انرا مطالعه فرمائید . ولی باز به روش خود ادامه دادید که توضیح بیاورید و به این روش به خیال خود بحث را پیچاندید . شما می دانید که قران در پاسخگوئی به خیلی از نیازهای ضزروری انسان مطلبی نیاورده است واین طبیعی است چه که قرار نبوده است که کتاب دیگری نیاید در سوره اعرف صراحتا به امدن پیامبران دیگر اشاره شده است قران برای نوح و پیروانش نیامده است برای من شماست تا درک بهتری از حقیقت داشته باشیم این یک بر داشت ساخته افراد متعصب است در هیچ کجای قران نیز چنین ادعایی نشده است که پس از قران دیگر کتابی نخواهد امد خود قران چنین ادعایی ندارد مگر می شود کتابی پس از آن نیاید و در قران به ان اشاره ای نکند در واقع اگر قدری باز بیاندیشیم شهامت مطالعه سالم را داشته باشیم قران را بخوانیم و پس از ان کتاب ایقان و کلمات مکنونه را مطالعه نمائیم انگاه به ان می رسیم که اوج کمال قران در اثار دیانت بهائی متجلی می گردد . در قران خاتم الانبیا امده است نه خاتم الرسولین ولی شما اخرین پیامبر برای خود تفسیر نمودید لطفا تفاوت نبی و رسول را مطالعه فرمائید . همچنین برای درک بیشتر ان داستان زید و همسرش و ازدواج حضرت محمد با زن پسر خوانده اش را به دقت مطالعه فرمائید و از خود سئوال کنید که چرا حالا که حضرت محمد تحت فشار و گوشه نشینی قرار گرفته چنین ایه ای نازل می گردد منظور پروردگار ایا نشان دادن پاکی و ارزشمندی حضرت محمد است یا می خواهد از نظر زمانی موقف او را تعیین نماید . شاید بد نباشد با خاتم کاران اصفهانی و شیرازی نیز در مورد معانی خاتم صحبتی داشته باشید . اگر خوب دقت کنید می بینید به این سادگیها نیست که ما در نگاه اول می بینیم .بگوئیم خاتم الانبیا امده پس محمد اخرین پیامبر است پس قران اخرین کتاب است .دقت کنیم شوخی نیست بفکر خود به مسئله منطقی نگاه کردید گفتید اگر عقد موقت نداشته باشیم پس (از سر دبیر عذر می خواهم که کلماتی که در شان سایت نیست استفاده می گردد ) هم جنس با... یا خود ار...داریم بعد سئوال کردید کدام بهتر است ؟ جناب امین در تحلیل مسائل به شکل علمی نبایست فقط سیاه یا سفید را دید دلیلی ندارد بگوئیم که اگر عقد موقت بر داریم پس چاره ای نمی ماند بغیر از خود ار .. و هم جنس ... پس هر کس عقد موقت ندارد پس یا خ ... ویا هم ... می باشد!!! این استدلال بی حرمتی به مقام انسان است . دیانت مقدس بهائی به انسان مانند مثال الهی نگاه می کند که در عمل به این انسان اموزش حیات روحانی داده می شود . عقد موقت در جامعه کنونی خود عامل طلاق می باشد اگر باور ندارید می توانید اینرا از زنان فامبل خود بپرسید که اگر شوهرشان برود عقد موقت نماید حاضرند مثل سابق به زندگی نگاه کنند یا نه ؟ اگر علمی تر می بینید مطالعات روانشناسی اجتماعی خود را افزایش دهید چرا فقط شرائط مرد پس شرائط زنان چی؟ جناب امین شما حقوق یک زن احساسات و حرمت یک زن را در زمان حال بررسی فرمائید نه در قرون گذشته شما اگر بروید عقد موقت انجام دهید بهداشت روانی زن خود را بهم ریخته اید بهتر نیست به جای این رفتار اسیب رسان اجتماعی به مکتب و دیانتی روی اورید که به شما حیات روحانی بخشد. کاملتر از قبل باشد و به شما سلامت دهد در دیانت بهائی عقد موقت حرام است و مومنین به ان به جهت تربیت روحانی که از زیارت ادعیه بهائی بدست می اورند خود را از گناهان حفظ می نماید .شاید بهتر باشد یک نگاهی به آمارها بیاندازیم !!! اگر در همین مواقع آثار دیانت بهائی را زیارت فرمائید متوجه می شوید که تاثیر کلام الهی یعنی چی ؟ چگونه در عمل انسان را حفظ می نماید . زنده بودن نفثه الهی را می یابید . تاثیر کلام الهی را درک می کنید . بدنبال رنگ نباشید به فکر وصال به حق باشید تا به سرور الهی برسید. انشائالله همه ما لیاقت این سرور را داشته باشیم. جناب امین نترسید قدری از لاک خود بیرون بیائید دعا بخوانید از حق خالصانه طلب راهنمائی فرمائید . من می دانم که من هر چه برای شما استدلال بیاورم اگر بخواهید چشمتان را ببندید هیچ فائده ای نخواهد داشت کافیست قدری پرواز را تجربه نمائیم. به امید حق

سلام خدمت دوست عزیزی که

سلام خدمت دوست عزیزی که احتمالا باید از عناصر حجتیه باشد عرض کنم امروز تنها نهادی که در ایران به مبارزه علمی و استدلالی با این فرقه می پردازد و اثرات چشمگیری نیز داشته است اداره فرق و ادیان حوزه می باشد و اگر انجمن حجتیه به جای ضدیت با حوزه علمیه و نظام جمهوری اسلامی در رکاب حوزویان قرار می گرفت امروز دیگر خبری از انحرافی به نام بهائیت نبود .

به نام خداوند روشنائی جناب

به نام خداوند روشنائی جناب امین روش شما قابل تامل است ! البته روشی می باشد که خیلی از هموطنان عزیز وحتی خود من نیز تا قبل از مطالعه روشهای علمی از آن روش استفاده می نمودم .در این روش حقیقت مطلب اشکار نمی شود.وفقط در یک چرخه دور خود می چرخیم و دلمان خوش است که مطالعه محققانه انجام دادیم . ذز واقع یک جورائی سر خود ودیگران شیره مالیدن است رضایت لحظه ای بدست می آوریم ولی ماندگار نیست آرامشمان لحظه ایست ولی ماندگار نیست روابط دوستانه مان در یک سطحی متوقف می شود ودر اکثر مواقع ماندگار نیست !حتی روابط خانوادگی ماندگار برقرار نمی شود و متاسفانه روابط محبت آمیزمان کمرنگ می شود می دانید چرا ؟ چرا زندگی حقیقی نمی کنیم ؟ چرا به نیرنگ می افتیم ؟ چرا تحریف می کنیم ؟ چرا از روبرو شدن با حقیقت وحشت داریم؟ چرا به تفکراتمان وابسته ایم؟ شاید به فکر اثبات خود هستیم.! شاید نگهداری دین پدری را نوعی وفاداری می دانیم .! شاید دفاع از دین پدری باعث می شود گناهانمان بخشیده شود! شاید جواز ورود به بهشت می دانیم! شاید به نوعی داریم با خدا معامله می کنیم! شاید در حقیقت از مالکیت خود دفاع می کنیم! شاید ترس ما از جهنم ما را از شنیدن حقیقت دور می سازد ! شاید ترس ازدست دادن دوستان شاید ترس از دست دادن موقعیت اجتماعی ویا شاید در پستترین حالت گرفتن مزایا و حقوق از یک مرجع قدرت هر کدام از این شایدها اگر در ذهنمان وجود داشته باشد ما را از پذیرش حقیقت دور خواهد کرد چه برسد مجموعه ای از چند موضوع در ذهنمان باشد که در این صورت هر انسان توانمندی را از پای در می آورد. از این رو در روشهای علمی سعی می شود که فرد به این سطح از توانائی و هشیاری برسد تا از باورهای غلط خود آزاد گردد.اکثر ما زندانیان باور های خود هستیم شکست این پوشش کار راحتی نیست. حضرت بهائالله می فرمایند : "ای رب طهرنی عمن سواک ثم استعدنی للقائک" مضمون ان اینست که ما باید از پروردگار بخواهیم که از غیر حق پاک شویم تا مستعد رسیدن و وصال به حق گردیم. برای این پاکی باید تمام توانائی و هشیاری خود را به کار ببریم تا فریب گرایشهای غلط را نخوریم یک جور انقطاع می طلبد که کار هر کسی نیست باید قلب خود را پاک نمائیم و در عمل خیر خواه همه بندگان باشیم و به روش عقل کلی الهی عمل نمائیم .باید برای درک ذات حقیقت یگانگی بیاموزیم با خود یگانه شویم گام اول یگانگی با خود است خود را ببینیم تا بتوانیم به گرایشهای ذهنی خود پی بریم از روشهای سخیف دوری جوئیم و بفکر فهم حقیقت باشیم نه بفکر دفاع به فکر جستجو باشیم نه اثبات داشته های ناقص خود. این یک وارستگی . ازاد منشی الهی گونه می خواهد جناب امین اگر اهلش هستی بیا تا بیابی طالب حقیقی کسی است که انچه دارد بنهد و بدنبال حقیقت بدود جستجو شما باید جستجوی تشنگان باشد نه جستجوی سیراب دوست عزیز راه سخت است کار هر کس نیست مرد راه می خواهد ازاد مرد می خواهد اندیشمند می خواهد دل پاک می خواهد اگر می خخواهی کلام الهی در تو نفوذ کند باید دلت را از الودگیهای این جهان خاک فارغ نمائی. حق در قلبی مقر می گیرد که جویای حقیقت باشد. جواب شما به کمال در نوشته های قبلی آمده است متاسفانه دقت نفرمودید و مجددا توضیح واضحات فرمودید اگر به نظرات قبلی بنده و یا دوستانم برگردید متوجه حقیقت مطلب می شوید شما بفکر اثبات چیزی هستید که نیازی به ان نیست هر کس مطلب شما را بخواند در ان اشتباهی نمی بیند مگر انکه به مطالب قبلی برگردداگر کمی زیرک باشد متوجه خواهد شد که شما از روش سالمی استفاده نمی کنید که البته امیدوارم دانسته نباشد ! از پروردگار می خواهم تا شایستگی فهم حقیقت را دارا شویم پرودگارا قلب صافی چون در عطا فرما

بسمه البهی الابهی سال نو بر

بسمه البهی الابهی سال نو بر همه شکوفه پسندان مبارک طبیعت جلوهای مهیمن وزیبا از خلقت است طبیعت محل یادگیریست بهار به ما یاد می دهد که از نو آغاز نمائیم شکوفه ها به ما یاد می دهند که با تمام لطافتشان از خواب زمستانی بیدار شده اند زیبائی از نو جلوه گر خواهد شد طبیعت به من نشان می دهد که همه چیز در حال شدن است و توقفی وجود ندارد طبیعت نمونه ای از دیانت است همانگونه که بهار تابستان پاییز و زمستان از پی یکدیگر می ایند ادیان نیز دوره های بهار و تابستان و پائیز و زمستان دارند به شبانه روز نگاه کنید چقدر زیبا سحر می شود ظهر می شود شام می شود و مجددا سحر و... اتمامی در کار نیست تا زندگی هست شروع شدن است تجدید حیات است ما انسانها باید از طبیعت یاد بگیریم که برای تجدید حیات روحانی خود به بهار روحانی نیاز داریم و این بهار روحانی را هیچکس جز پیامبرش نمی تواند بیاورد همانطور که خیلی از افراد برایشان سخت است که سحر از جایشان بلند شوند ما نیز ممکن است سختمان باشد که از جایمان بلند شویم و بوی خوش بهار را استنشاق کنیم سر مان را زیر لحاف می کنیم می گویم هنوز وقت خواب است و از لحاف گرم خود دل نمی کنیم واقعا هم سخت است ولی افرادی موففقترند که هر چه زودتر از جای گرم و نرم خود دل بکنند و بلند شوند بلند شدن همیشه سخت است مسلما نفوسی که به دیانت بهائی ایمان می اورند از خیلی مزایای مادی محروم می گردند از کار بر کنار می شوند حقوقشان پایمال می گردد در دانشگاه راهشان نمی دهند ولی در ازایش رضای الهی را با افتخار بر دوش می کشند وبه این دلشادند رابطه محبت امیز و سالم را درک می کنند معنای عشق و زندگی را پی می برند و این را کسی تا تجربه نکند نمی فهمد .از پروردگار یاد بگیریم که بهاری بیاندیشیم نه زمستانی

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام دوستان عزیز. سال نو مبارک. لطفا برای جلوگیری از سردرگمی مخاطبان فقط پیرامون صحبت های مهرداد بحث کنید و پس از اتمام این بحث ها، بحث جدیدی را آغاز کنید. من هدفم در این سایت اثبات اسلام نیست. چون درستی اسلام چیز واضحی است. من هدفم نشان دادن تناقض بهائیت با اسلام است. همچنین چون شما میگویید قرآن را قبول دارید، پس من میتوانم برای اثبات حرف هایم از قرآن استفاده کنم. __________________________________________________________ مهرداد عزیز من درک میکنم که شما از سمت عده ای به ظاهر مسلمان مظلوم واقع شدید. اما این را به پای اسلام ننویسید. "اسلام به ذات خود ندارد عیبی/هر عیب که هست از مسلمانی ماست" واثعا هم همین طور است. محبت پیامبر (ص) و ائمه برای همه ی مردم بوده است. برای مثال حضرت علی (ع) در نامه ای به مالک اشتر می فرمایند «مردم دو دسته‏اند:يا برادر دينى تو هستند،يا انسانى مانند تو.»(1) در جای دیگر از اينكه يك سرباز دشمن توانسته بود خلخالى از پاى زنى يهودى،در شهر«انبار»كه محيط مسلمين بود، باز كند و به غارت ببرد،شديدا ناراحت شدند و به مسلمانان آنجا فرمودند: «اگر مسلمانى،پس از اين ماجرا به تاسف و اندوه بميرد،جا دارد،و او را سرزنش نبايد كرد.»(2) __________________________________________________________ پیامبر(ص) نیز چنین بوده اند. روزی ایشان یک یهودی که از ایشان طلبکار بود را دیدند و با خوشرویی به او سلام کردند. آن شخص به سلام پیامبر (ص) پاسخ داد و گفت: پولی را که به من بدهکاری که فراموش نکرده ای؟ فرمود: نه، گفت: بدهی مرا به من بازگردان فرمود: حالا پولی ندارم تا به تو بپردازم ولی .... یهودی گفت: من امروز تو را رها نمی کنم و تا به مالم نرسم نمی گذارم از اینجا عبور کنی. با همان لبخند زیبایش فرمود: من هم همین جا می مانم تا زمانی که تو اجازه دهی. پیامبر زیر نور آفتاب داغ منتظر ماندند تا یهودی اجازه دهد که ایشان بروند. عده ای از مسلمانان می خواستند یهودی را تنبیه کنند اما پیامبر (ص) مانع شد. حتی وقت نماز ظهر نیز پیامبر همان طور منتظر بودند. بعد از مدتی یهودی خود را به دست و پای حضرت انداخت و گفت: "من شما را برای پول نگه نداشتم، بلکه در کتاب مقدس یهودیان، تورات، خوانده بودم که از ویژگیهای آخرین پیامبر خدا صبر و بردباری است و من تصمیم گرفتم شما را امتحان کنم . حالا شهادت می دهم که شما همان پیغمبر موعود هستید و من با میل قلبی و با اطمینان به شما ایمان می آورم، شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و شهادت می دهم محمد فرستاده ی اوست." __________________________________________________________ دوست عزیز، اصول دین چیزی نیست که تغییر کند و در هر دین تعبیر جدیدی از آن ارائه شود. بگذارید بحث را کمی منطقی کنیم؛ من دو گذاره به شما ارائه می کنم:1. معاد جسمانی وجود دارد. 2. معاد جسمانی وجود ندارد.----- هر عقل منطقی می تواند تشخیص دهد که از این دو گزاره فقط یکی درست است. کتاب آسمانی ما (قرآن) صراحتا می گوید که گزاره ی اول درست است و بهائیت گزاره ی دوم را قبول دارد. از طرفی بهائیت می گوید که قرآن صحیح است. پس باید گزاره اول را قبول داشته باشد. پس این یک تناقض منطقی است که در دین بهائیت وجود دارد. __________________________________________________________ حالا دو گزاره دیگر ارائه می کنم: 1. حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر است. 2. حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر نیست.--------- در آیه 40 سوره احزاب صراحتاً لفظ "خاتم النبیین" (به معنای آخرین نبیین) بدون هیچ گونه توضیح و تفسیری آورده شده که نشان می دهد حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر خداست. اما بهائیت این مسئله را رد می کند در حالی که باز هم میگوید قرآن را قبول دارد. (البته مسئله خاتمیت جز قرآن در منابع دیگری هم آمده. مثلا در خطبه ی 235 نهج البلاغه آمده است که هنگامی که حضرت علی (ع) بدن پیامبر (ص) را غسل می دادند فرمودند: "همانا که با مرگ تو (پیامبر) چیزی از ما بریده شد که با مرگ غیر تو بریده نمی‌شد و آن نبوت و اخبار آسمان بود".) __________________________________________________________ دوست عزیز، من تا به حال رنگ حوزه علمیه را هم ندیده ام. لطفا دیگر عبارت "روش حوزوی" را به کار نبرید که من را خیلی ناراحت می کند. من از تشکیلات حوزه زیاد خوشم نمی آید. دفاع از فرضیه ای که ارائه می شود در روش علمی هم وجود دارد. شما هم این جا از عقیده تان با دلایلی که به نظرتان مناسب می آید دفاع می کنید. آیا این به معنای آن است که روشتان حوزوی است؟ خیر، اصلا این طور نیست. هر انسانی می تواند از عقیده ی خود با دلایلی که دارد دفاع کند. آیا من برای چیزهایی که گفتم دلایل و شواهد کافی نیاوردم؟ __________________________________________________________ دوست عزیز، من بارها و بارها گفتم که دینم را با تحقیق بسیار بدست آوردم و زمانی که درباره ی بهائیت شنیدم، بلافاصله "آیین بهائی" را در گوگل سرچ کردم و این سایت توجه مرا جلب کرد و کتاب اقدس را نیز دانلود کردم و بخش هایی از آن را مطالعه کردم. شما زمانی می توانید یک شخص را صرفا مدافع متعصب بخوانید که بدون هیچ دلیلی بگوید فلان چیز درست است یا غلط است. من در این سایت نظرات خودم و دلایل خودم را ارائه می دهم تا روی آن بحث شود و در نهایت حقیقت را دریافت کنم. اگر آنقدر که شما فکر میکنید "حوزوی" بودم، نظری در این سایت نمی گذاشتم. __________________________________________________________ دوست عزیز، من از شما درخواست کردم که جواب سوالاتم درباره روح را در منابع بهائی یافته و در این سایت ارائه کنید. آیا این خواسته ی بزرگی است؟ مگر خودتان این کتابها را نخوانده اید؟ __________________________________________________________ مهرداد عزیز، هر کدام از مسائلی که گفتید نیاز به بحث بسیار دارد. بنابراین جداگانه به هریک می پردازیم. ضمن این که بحثی که پیرامون این احکام است بیشتر برای کفار است و من نمیدانم چرا این جا مطرح میکنید. __________________________________________________________ نکته بسیار مهم: منطق و علم من در حدی نیست که بخواهم برای حکم خدا دلیل بیاورم و دلیل هایی هم که در ادامه ذکر می کنم صرفاً چیزهایی است که به ذهنم می رسد یا با تحقیق بدست آورده ام و ممکن است غلط باشد. __________________________________________________________ درباره ی حقوق زن هم لطفا موارد را تک تک بیان کنید. اولین حقی که از آن نام بردید دیه زن است. حتما میدانید که در اسلام، مرد وظیفه دارد که زن و فرزندانش را به لحاظ مالی تأمین کند. بنابراین ضربه خوردن یا کشته شدن یک زن در خانواده ضربه ی عاطفی زیادی به خانواده وارد می کند اما به لحاظ اقتصادی تفاوت زیادی ندارد. ضمن این که مرد وظیفه دارد خرج او را بدهد. شما مهریه و نفقه و حقوقی که بر گردن مرد است را در نظر نمی گیرید؟ مسئله ی دیگری که بیان می کنند ارث زن هست که آن هم جوابی مشابه دارد. حالا به نظر شما خوب بود اگر خداوند زن را مجبور به کار و تأمین حقوق خانواده می کرد و دیه و ارث مرد را نصف می کرد؟ نکته ی دیگری که جالب توجه است، این است که نصف بودن این حقوق می تواند تمایل زنان به ازدواج را افزایش دهد. جالب است بدانید سن اوج نیاز جنسی مردان 18 سالگی است و در مورد زنان بین 35 تا 40 سالگی است. پس زنان از ازدواج بیشتر حمایت عاطفی و اقتصادی را میخواهند که با توجه به این مسئله هر چه نیاز اقتصادی آن ها بیشتر باشد، طبیعتاً تمایلشان به ازدواج هم بیشتر خواهد بود. __________________________________________________________ دید اسلام به نیاز های انسان یک دید منطقی است. در جامعه ی اسلامی هیچ یک از نیاز های ضروری انسان سرکوب نمی شود. در کشوری مثل ما که سن ازدواج بالا است، ازدواج موقت می تواند به یک جوان کمک کند که شهوتش را کنترل کند. ضمن این که اسلام ازدواج موقت را واجب نکرده بلکه به عهده خود فرد گذاشته. اگر فکر می کنید ازدواج موقت فساد می آورد، باید آمار حودارضایی و همجنسبازی در ایران را بخوانید تا متوجه شوید اگر فرهنگ ازدواج موقت در ایران بود الآن جامعه بهتری داشتیم. برای نمونه: http://www.zirmizi.com/wp-content/uploads/2012/05/khoderzaei_zirmizi_com.jpg مشاهده میکنید که فقط 5 درصد از افرادی که خودارضایی می کنند متأهلند که این نشان می دهد که برطرف شدن نیاز جنسی با ازدواج، مشکل خودارضایی را حل می کند. همچنین آمارهایی که در لینک زیر ارائه شده فاجعه است: http://www.khabaronline.ir/detail/2074/ حال من از شما میپرسم، خودارضایی و همجنس بازی بهتر است یا ازدواج موقت؟ __________________________________________________________ درباره ی مسئله ی تقلید از مراجع هم من از شما سوالی دارم. آیا شما تمام احکامی که اکنون به آن عمل می کنید را خودتان شخصا در منابع بهائی یافته اید؟ تقلید جاهل از عالم در هر علمی وجود دارد و پسندیده است. شما زمانی که مسئله ای در علم فیزیک را نمیدانید از فیزیکدان می پرسید. فیزیکدانان زیادی هم وجود دارند که ممکن است نظرشان مخالف باشد.این مسئله نه تنها باعث پراکندگی علم نمی شود بلکه به آن شور می بخشد. من که در اطراف خودم پراکندگی برای مرجع را نمی بینم. من روزانه با افرادی که مراجعمان متفاوت است برخورد می کنم و اصلا هم دوری بین مان وجود ندارد. در محل تحصیل من هم تا به حال اصلا هیچ کس پیرامون این که مرجع او بهتر است یا شخص دیگری اصلا بحث نکرده. انتخاب مرجع تقلید یک مسئله ی شخصی است و ربطی به دیگران ندارد. تا به حال هم من در اخبار با تروری مواجه نشده ام که به خاطر تفاوت در مرجع تقلید باشد. __________________________________________________________ "وقتی فرد به درجه اجتهاد رسید هیچ کس دیگر حق باز خواست وی را ندارد" این حکم در کجای اسلام آمده است؟ از مراجع اشخاصی هستند که به صورت آنلاین به سوالات شما درباره احکام پاسخ نمی دهند. چون اینجا نمیخواهم تبلیغ برای مرجع خاصی کنم اسم نمی برم اما اگر مشتاقید بدانید از طریق ایمیل پاسخگو خواهم بود aostrodius1232@gmail.com __________________________________________________________ درباره ی مسئله ی قصاص هم لطفا واضح تر بیان کنید که منظورتان کدام نوع قصاص است؟ اگر بخواهم به طور کلی پاسخ دهم، کسی که شخصی را بکشد، خداوند به عهده خانواده مقتول گذاشته که او را قصاص کنند یا دیه بخواهند یا او را ببخشند. در بقیه موارد نیز قصاص بستگی به تصمیم شخص دارد. پس این بیشتر بستگی به خود شخص دارد تا حکم اسلام. ضمن این که اگر قرار باشد هر کسی در جامعه هر کاری بکند و هیچ کس هم چیزی به او نگوید دیگر هرج و مرج بیداد می کند. شما کدام کشور را میشناسید که زندان نداشته باشد؟ __________________________________________________________ درباره ی حکم مرتد هم باید توجه کنید که اگر این فرد صراحتا اعلام کند که مسلمان بوده و از این دین خارج شده و مرتد ملی باشد (یا مرتد فطری باشد و توبه نکند) حکم روی او اجرا می شود و همچنین مجازات درباره زنان سبک تر است. دلیل این حکم هم تأثیرات روانی و شک شدیدی است که شخص در دل مسلمانان به وجود می آورد. میبینید که به دین جدیدی وارد میشود اسمش را در تلویزیون و روزنامه و همه جا جار می زنند تا بگویند که این فرد فلان عقیده را داشته و امروز با ما هم عقیده است. عقیده ی هر فرد شخصی و مربوط به خودش است اما زمانی که در اجتماع عقیده اش را بیان می کند دیگر شخصی نیست. __________________________________________________________ متاسفانه دیدگاه بهائیان نسبت به آنچه در قرآن آمده با کافران تفاوت چندانی ندارد. دوست عزیز نابودی دنیا به لحاظ علمی هم امکان پذیر است و دانشمندان هم وعده های بسیاری در این باره می دهند. برای مثال سال 2012 که عده ای از دانشمندان وعده نابودی دنیا را دادند و وعده ی آنها باطل بود ولی وعده ی خداوند درباره تحقق قیامت راست است. اگر فکر می کنید خداوند توانایی برپایی قیامت را ندارد یا باید از علم اجازه بگیرد (!) پیشنهاد میکنم آیات زیر را بخوانید: «آیا انسان می پندارد که استخوان های او را هرگز جمع نمی کنیم؟ بلی ما قادریم (حتی) سر انگشتان او را هم درست گردانیم.»(قیامت، 3و4) «و برای ما مثلی آورد و آفرینش خود را فراموش کرد؛ گفت :«چه کسی این استخوان ها را که چنین پوسیده است زندگی می بخشد؟» بگو:«همان کسی که نخستین بار آن را پدید آورد و اوست که به هر (گونه) آفرینشی داناست.»» (یس 78و79) «خداست آن که بادها را فرستاد تا ابری را پراکنده و دگرگون کرده سپس آن ابر را به سوی سرزمین مرده ای رانده و آنگاه زمین را که مرده بود، به وسیله ی آن زنده کردیم. زنده شدن در قیامت نیز چنین است.» (فاطر،9) __________________________________________________________ دوست عزیز لطفا به مثال ها بیشتر دقت کنید تا دچار اشتباه نشوید. دلیل تشبیه علم حدیث و رجال به یارد و متر را نمی فهمم. ضمن این که توجه داشته باشید که مثال صرفا برای تفهیم مطلب است نه برای اثبات. در مورد اختلاف هم از همان اوایل اسلام روایات جعلی وجود داشته است. مگر روایات جعلی که از پیامبر (ص) نقل شده اند نداریم؟ فردی ساعاتی در کنار یک معصوم می نشیند و سپس تعدادی زیادی حدیث را از معصوم نقل می کند که انسان در یک هفته هم نمی تواند بگوید. درباره ی اختلاف بزرگان در همه ی ادیان هم می توانید درباره ی اختلاف نظر بسیاری از فیزیکدانان درباره ی ماهیت نور مطالعه کنید. به عنوان مثال دیگر هنوز هم کتاب هایی در زمینه ریاضی هستند که تعریف دو خط منطبق را از دو خط موازی جدا می کنند. در حالی که کتاب های دیگری خطوط منطبق را جداگانه تعریف نمی کنند. البته پیشنهاد میکنم اطلاعات خود را در زمینه علم رجال و درایه وسعت دهید چون به نظرم می آید که آشنایی زیادی ندارید. __________________________________________________________ دوست عزیز اگر شما فکر میکنید خدا دینی آورده که عدالت آن حتی زمان خودش هم کفایت نمی کرده و در واقع خدا اشتباه کرده پس به نظرم بحث بیشتر در این مورد لازم نیست. البته متاسفانه ما ایرانی ها عادت کرده ایم جای خدا فکر کنیم نه جای بشر. __________________________________________________________ دوست عزیز جامعه حریم شخصی نیست. اگر کشوری را می شناسید که هیچ قانون اجتماعی نداشته باشد یا در آن مجازاتی نباشد لطفا نام ببرید تا با هم صحبت کنیم. __________________________________________________________ امر به معروف: حتما تا به حال شده که فکر کنید ظاهرتان مرتب است اما یکی از دوستانتان به شما تذکر می دهد که لکه ای روی لباستان است یا موهایتان به هم ریخته و ... و شما وقتی در آینه نگاه می کنید متوجه ایراد می شوید. امر به معروف در فضای معنوی دقیقاً همین است. ممکن است فردی متوجه نباشد که کارش گناه است و اگر شما به او بگویید خودش را اصلاح کند. اصلا از شروط واجب شدن امر به معروف، تأثیر گذاری است. __________________________________________________________ متاسفانه مردم در دنیای امروز (به خصوص ایرانیان) دچار "توهم با سوادی" شده اند. اگر در جامعه هر کس به خودش جرئت می داد فقط در حوزه تخصص خودش نظر بدهد وضع خیلی بهتر بود. شما می بینید که یک راننده تاکسی به خودش اجازه می دهد درباره سیاست چین صحبت کند. مردم برای رأی دادن به کسی که حتی یک سال سابقه اش را هم مطالعه نکرده اند پای صندوق رأی می روند. هر کسی به خودش اجازه می دهد که برای خدا تعیین و تکلیف کند که چه حکمی را بیاورد و چه حکمی را نیاورد. می بینید؟ ما فقط ادای متخصص ها را در می آوریم. به وجود آمدن دموکراسی اثر همین توهم با سواد بودن است. هدایت کشور باید بدست متخصص علوم سیاسی باشد. اگر قرار باشد جهت حکومت دست مردم باشد باید یک روز سکولار باشد یک روز اسلامی، یک روز توافق نامه امضاء کند و فردا پاره اش کند. اتفاقی که در کشور خودمان افتاد و هر رئیس جمهوری که آمد تمام کارهای رئیس جمهور قبلی را نابود کرد و جهت خودش را ادامه داد. پس دموکراسی آنطور که تعریف می شود تحقق نمی یابد. کدام جامعه است که کامل بدست مردم اداره شود؟ نهایت نهایت دموکراسی، رأی گیری برای انتخاب دیکتاتور است. __________________________________________________________ درباره ی گفتمان و گفت و گو هم که بحثی نبوده! من صرفا یک پیشنهاد برای سایت دادم که آن هم خطاب به سردبیر بود. __________________________________________________________ وجود لایه های مختلف قرآن و کتاب های دیگر را که من هم از همان اول گفتم. شما گفتید که وجود اعماق مختلف به معنی به پایان رسیدن زمان قرآن است و من هم گفتم که چنین نیست. در این زمینه از اول هم بحثی وجود نداشت. __________________________________________________________ ضرورتی برای تشبیه دین به زندگی انسان نمی بینم زیرا اولا شباهت زیادی ندارند و دوما خود مسئله واضح است و نیاز به توضیح ندارد. خداوند برای بشرش خیر را در این دیده که تا پایان دنیا و روز قیامت به اسلام عمل کند و این مسئله را در قرآن و احادیث می بینیم. حالا اگر شکایتی دارید به خدا بگویید!! __________________________________________________________ حسی که از خواندن یک کتاب عادی (نه الهی) به انسان دست می دهد ناشی از تلقین است. شما با انرژی مثبت به این کتاب نگاه کردید و از خواندن آن لذت بردید ولی من اصلا احساس خوبی نداشتم. ممکن است من از خواندن یک کتاب بسیار لذت ببرم اما اشخاص دیگری اصلا علاقه نداشته باشند. پس یک حس صرفا نمی تواند دلیل بر این باشد که یک دین بر حق است یا نه. احساسات خوب است اما اگر همراه با عقلانیت نباشد انسان را به گمراهی می کشاند. یکی از علل افزایش آمار طلاق در کشورمان نیز همین است که شخص روی یک عشق رمانتیک یا چهره ی جذاب همسرش حساب می کند اما بعد از ازدواج می فهمند که اخلاقشان به هم نمی خورده. __________________________________________________________ «آنان که فرشتگان دریافتشان می کنند در حالی که پاکیزه اند به آن ها می گویند:سلام بر شما وارد بهشت شوید به خاطر اعمالی که انجام می دادید.» (نحل 32) __________________________________________________________ 1.ترجمه الامام على (جرج جرداق) -ج 1 ص 117. 2.همان، ج 1/281. امیدوارم روی دیوار دلهاتون رنگ خدا پاشیده بشه.

جناب امین در مورد لایه های

جناب امین در مورد لایه های درک و عمق کتاب قران کهه فرمودید گاهی از کتب دیگر نیز مثل کتاب حافظ لایه های مختلفی از درک را دارا می باشد نه تنها درست است بلکه عام است حقیقتش اینستکه حتی کوچکترین ذرات عالم نیز باز لایه هایی از درک عمیقتر در درون خود دارند این دارا بودن لایه های درک عمیق دلیل بر اتمام کار نیست مثلا جناب حافظ می تواند بگوید این اخرین کتاب حافظ است و هیچکس دیگری نیز نمی تواند مثل آنرا بیاورد این ادعا را فردوسی نیز می تواند بگوید مولوی هم می تواند بگوید ولی هیچکدان نمی توانند بگویند این اخرین کتاب شعریست که بشر دارد و دیگر هیچ کتاب شعری نخواهد آمد مسلما کتاب قران کتاب الهی و منحصر بفرد است جایگاه و احترام آن نیز بر همه ما واجب است ولی نمی توانیم بگوئیم دیگر کتاب الهی نخواهیم داشت . استدلال آوردید مگر برای خدا سخت است چنین کاری را کردن ؟ ابدا سخت نیست همانطور که برای خداسخت نیست آب را سر بالا به حرکت در آورد و یا همه انسانها را مومن گرداند ویا خیلی و خیلی از کارهای دیگر که از قوه درک ما خارج است اما قانون الهی چگونه است خداوند به انسان خرد داد تا به قوانین او پی برد وقتی در عالم به نظر دقیق ملاحظه می فرمائید متوجه می شوید همه چیز در حال رشد است و هیچ چیز متوقف نمی شود مگر انکه رو به موت رود که ان مرحله تجزیه و تحلیل است انسان را ملاحظه فرمائید بعنوان مثال اعلای الهی که دوران کو دکی دارد رشد می کند به بلوغ می رسد بتدریج رشد ش متوقف می شود و سپس رو به تحلیل می رود و بعد می میرد ودیگ انسانها بوجود امده و یکی از پی دیگری می آیند و می روند اگر انسانی فکر کند عمر جاودانی دارد به خطا رفته است مثل فرعون که بخود و به اطرافیانش قبولانده بود که جاودانیست اما از او چه مانده است انسان در مفهوم کل می ماند و لی در معنای جزئ متولد شده بزرگ شده و می میرد دین نیز به همین مصداق است زمان شروع وانتها دارد واگر فکر کنیم که دین دیگری نخواهد امد یعنی انسانها متوقف می شوند انسان در حال رشد همواره نیاز به یک مربی دارد وهرگز پروردگار لطف خودش را از انسان دریغ نمی کند لطف پروردگار همواره بر انسان جاریست ما نیاز به نفثات روح القدسی داریم حتی اگر بشر به ان توانائی برسد که از دل یک ذره اتم به تمام حقائق الهی پی برد باز محتاج نفثه (دمیدن )الهی می باشد تا حیات یابد بدون نفثه الهی حیات انسانی ممات خواهد بود واین نفثه هرگز قطع نخواهد شد مگر انکه دیگر انسانی نباشد روح انسان نیاز به مائده الهی دارد واین مائده الهی روح او را مرزوق خواهد ساخت واین نفثه که موجب آرامش و سرور و رشد روحانی می گردد در آخرین نفثات الهی مشهودتر است زمانی که خود بنده در حال تحقیق در مورد ادیان بودم یکی از فعالیتهای که کردم در کنار مطالعه چندین کتب یک آزمایش راحت وساده انجام دادم که امیدوارم خوانندگان محترم نیز این آزمایش را انجام دهند این آزمایش بدینقرار بود هر زمان دلم می گرفت و غم سنگینی بر دلم می نشست کتاب انجیل و تورات و قران و کلمات مکنونه از حضرت بهاالله را زیارت می کردم تمام کتب قبل آرامشبخش بودند وانسان لذت می برد اما کلام حضرت بهااالله حیات دیگری می داد مرا به پرواز در می آورد . وصف ان سخت است مگر انکه هر فرد خود تجربه نماید این یک حرکت کاملا ساده و قابل دسترس است که از همه بزرگواران می خواهم که ان را امتحان کنند اگر بررسی دقیق و موشکافانه و بدون سو گیری انجام نمی دهید تا به عمق اثرات تعالیم الهی در سعادت بشری برسید لااقل این حرکت ساده را برای خودتان انجام دهید و ببینید روحتان از کدامیک نشئه ربانی گیرد .نتیجه اش هر چه هست برای خودتان محفوظ وارجمند توفیقتان مستدام ودل و جانتان شاد باد

امین محترم، راستش را بخواهید

امین محترم، راستش را بخواهید بنده جنابالی را اصلا نمیفهمم. اولا شما میفرما ئید که شما اسلام را در این سایت تبلیغ نمیکنید. اما مرتبا از اسلام مینویسید. دوما میفرمائید: "قبول داشتن در کلام چیز دیگری است و در عمل چیز دیگری. بهائیان میگویند قرآن را قبول دارند اما خاتمیت را انکار میکنند. معاد جسمانی را که در قرآن بسیار آمده انکار می کنند". فکر میکنم این روش را انتخاب کرده اید که در این سایت شما طوری ما را مشغول کرده که منحصر ا در باره اسلام صحبت شود نه در باره دیانت بهائی. در حالی که عمل وکلام شما باهم مغایرت دارند ، بهائیان را باین رفتار متهم میکنید. سئوال بنده اینست که چرا شما به قران ایمان ندارید. بطور حتم بهمین علت است که شما نمیتوانید به حضرت بها الله ایمان داشته باشید. حضرت رسول کجا از خاتم الرسولین صحبت کرده اند؟ اگر شما بقران ایمان داشتید یا اصلا خوانده باشید میدیدید که ان حضرت از خاتم النبین صحبت کرده اند. همانطور که قبلا عرض کردم، ایشان در سوره اعراف ایه ۳۵ حتی از امدن پیامبرانی صحبت کرده اند. نمیدانم چرا قران و علم برای شما ارزش تعمق را ندارند ؟ چطور میتواند یک جسم با پوست گوشت و استخوان به اسمان برود. در اسمان بخاطر وجود نداشتن هوا همه چیز متلاشی میشود. این جسد ۱۴۰۰ پیش با کدام هوا پیما بفضا برده شد. هموطن محترم لطفا این حرفها را برای عروسکهای تان تعریف کنید. تمنا میکنم شرح دهید که چه موضوعی در باره دیانت بهائی خوانده اید؟ لطفا از سایت های ضد بهائیان دیگر اینجا ننویسید چون همانطور که می بینید همه انها از هم کپی کرده اند. نوشته ها و سئوالهای شما نشان دهنده يك نكته هستند و ان اينكه شما آرزو دارید که بعقیده خود بهائیان را "براه راست"هدایت کنید. برای بحث کردن در باره دیانت بهائی لزومی ندارد که آیات قران مجید را اینجا کپی کرده و خواستار جواب ان باشید. اگر از طرف بهائيان جوابي به ایراد گیری های شما داده شود ، اینها باید خود را اماده بجواب دادن ایرادگیری ها تازه تری كنند كه اين تا ابد ادامه خواهد داشت بنده در اين نوع مباحثه نتيجه اي جز سرگرداني نمي بينم. اگر شما شخصا خودتان كتب ديانت بهائي را خوانده بوديد، اولا سئوالهاي شما رنگ ديگري داشت. دوما متوجه نكاتي ديگري هم ميشديد كه واقعا قابل بحث مي بود. درد بسیاری از مسلمین حفظ ان اداب و رسوم و خرافاتي است كه در ديانت مقدس اسلام وجود نداشته اما امروزه مثل ابر تيره اي جايگزين ان ديانت شريفه شده است. براي همين است كه اگر خداوند هم جلوي انها ظاهر شود، انها به خدا وند تهمت "از خدا بی خبر " خواهند زد. اين حقيقت را يكی از هموطن مسلمان به ثبوت رساند. اين هموطن، هر مطلبي را كه در باره ديانت بهائي ميخواند ايراد ميگرفت. هموطني بود كه خود را بسیار عادل در قضاوت ميدانست. روزي مطلبي از حضرت بهاء الله را، بدون اشاره به منبع ان، برايشان نقل كردم. در جواب، ايشان مرقوم داشتند كه...این مطالبی که شما نوشتید بسیار پر ارزش است که از خواندن ان لذت وافري بردم!.... مطمئن هستم كه اگر ايشان از منبع اين نوشته ها مطلع بودند، بنده را مورد بي لطفي خود قرار ميدادند. اين نكته، اين حقيقت تلخ را بيان ميكند كه هدف خيلي از هموطنان مسلمان پيدا كردن حقايق نيست، بلکه دفاع از طرز تفکر خودشان است. چون بخاطر اطلاعاتی که ( راست و یا دروغ ) بمرورکسب کرده اند ، افتخار میکنند. زدودن این نوع افکار ( غلط ) را، توهین ( مثلا) به دیا نت اسلام می میدانند: دیانت غلطی که منحصرا در باور خود ساخته اند. هموطن خوبم، این روش شما تحری حقیت در باره دیانت بهائی نیست. برسی و گفتگو در باره مطالب نوشته شده در کتب دیانت بهائی تحری حقیقت است. مثلا برسی کردن قوانین دیانت بهائی که ایا بدرد بشریت امروزه میخورد یانه؟ تحری حقیقت به آن معنا نیست که به این قوانین بی توجه باشیم چرا ؟ چون دیانت اسلام از نظر شما آخرین دین است. برای همین است بعضی ها فکر میکنند که بهائیان خواه نا خوا نمی توانند مطالب بدرد خوری داشته باشند. شما مرقوم فرمودید....چرا همیشه فکر می کنید که هرکس مسلمان بود حتما مخش را زده اند یا در حساری زندگی می کند؟ چرا به خودتان اجازه نمیدهید که یک بار هم که شده فرض کنید طرف مقابلتان انسان است، اختیار دارد و خودش عقایدش را انتخاب می کند؟ بعد مینویسید.....آرزو می کنم کاش یک روز بتوانید مسلمانان را انسان حساب کنید.... این سوء برداشت شما از اظهار نظر بنده، مشابه سوء برداشت شما از دیانت اسلام است. اگر بنده شما را "غیر انسان" بدانم، بنابراین ، پدر و مادر، برادر و خواهران و تمام اقوامم را هم باید غیر انسان بدانم چون بجز بنده، همه افراد خانواده ام مسلمان هستند. شما میفرمائید..... من سعی در نشان دادن تناقض بهائیت با اسلام هستم... هموطن محترم، این فکر را از سرتان بیرون کنید ، بهائیت با اسلام تناقض ندارد بلکه طرز فکر شما با بهائیت و اسلام تناقض دارد و مشکل همینجاست. حضرت مسيح خطاب به يهوداني كه به ايشان ايمان نياوردند فرمودند:"اگر شماها بحضرت مو سی ايمان ميداشتيد، مرا هم ميشناختيد". این جمله باید ما را به این فکر بیاندازد که چطور ممکن است که یهودیان به حضرت موسی ایما ن نداشته باشند؟ از طرفی دیگر چطور ممکن است حضرت مسیح ، این فرستاده خدا، از نظر یهودیان کافر باشد؟ نوع سئوالات شما، عقايد و فهميدن نكات بيان شده توسط شما، فاصله عميق فكري شما و بنده را نشان ميدهد .علت ان هم اينست كه هر دينی پس از مدت معيني از مسير اصلي خود خارج شده و برا ی امت خود بيگانه ميشود. در ان زمان مشكلات قوم اسرائيل براي فهميدن فرموده هاي حضرت مسيح بخاطر همين بود. چون این قوم دیگر بخرافات روی اورده بود و انر دین میدانست. پس از گذشت مدت زياد ی خرافات و تفاسير مثل ابر ها ی تيره اي حقايق دين حضرت موس ی را احاطه كرده بود. براي همين است كه حضرت مسيح بقوم اسرائيل فرمودند اگر شما بحضرت موسي ايمان ميداشتيد مرا هم ميشناختيد. قوم اسرائيل كه بخيال خود بحضرت موسي ايمان داشت. نميدانست كه منظور حضرت مسيح، ايمان یهودیان بهمان خرافات است. امروزه اين فرموده حضرت مسيح برا ی مسلمانان هم صدق ميكند . يعنی اگر مسلمانان بحقيقت رسول اكرم ايمان داشتند حضرت بها ء الله را هم ميشناختند. چون امروزه همانطور که از تفاسیر شما مشهود است، از حقايق ديانت اسلام بسيار بدور افتاده و خرافات را با اسلام عوضی گرفته اید ، دلیل می اورید و میفرمائید که.... من سعی در نشان دادن تناقض بهائیت با اسلام هستم.... اين اداب و رسوم و خرافات كه در اسمان قلب ماست، مثل پرده ای جلوي چشم ما را گرفته و حايلي شده كه ما ديگر نتوانيم شمس حقيقت امام زمان را ببينيم. بخاطر همين است كه نارسا ئی استدلال، روحانيون را وادار به انواع و اقسام تهمت ها و ياوه گو ئی ها ميكنند . فشار نسبت به بهائيان مثل كشتن انها، باتش كشيدن خانه ها، جلوگير ی از اشتغال برا ی امرار معاش انها، مانع شدن از تحصيلات دانشجويان بهائي و بد گوئي و نجس شمردن و اذيت و ازار حتي ضعيف ترين اعضاي يك جامعه يعني بچه ها ی دبستانی، جايگزين صلح و دودوستی، راستگوئی، وحدت و عدالت كه از ارزش هاي ديانت اسلام است، شده است. شما میفرمائید..... من بعضی کتب بهائیت را مطالعه کردم و مطمین باشید آمدنم به این سایت هم به دلیل کشف حقیقت بود و مقاله خاتمیت را بارها مطالعه کردم و حدود یک ماه از عمرم را صرف تحقیق روی مسأله ی خاتمیت کردم. .... تکرار اعمال شما یعنی نوشتن ایه های قران مجید ( بعقیده شما " نشان دادن تناقض بهائیت با اسلام ") و منتظر بودن جواب سئوالات خودتان ، عکس فرموده شما را ثابت میکند. هموطن خوبم، هر زمانی درد دیگر و هر دردی بدرمان دیگری نیاز دارد. ما باید بفکر امروز باشیم و ببینیم که ایا قوانین دیانت بهائی بدرد امروزه میخورد یا نه؟ جواب سئوالات ایه های قران مجید را باید از انهائی بگیرید که مانند ۱۴۰۰سال قبل فکر میکنند. شما فرمودید........ پس به یقین خدای یکتا ما را در قیامت جمع خواهد کرد و ای بهائیانی که چشم خود را به این حقیقت غیرقابل انکار بسته اید، برای این روز آماده باشید.... اما هموطن محترم، رستاخیز امده است اما مسلمین در رویای کشت و کشتار و دروغ گوئی و تقیه هستند تا با ابزار تقیه عذاب روح و وجدان خود بشویند. رستاخیز به ان معنی نیست که شما تصور انرا میکنید. اگر بهائیان هم مثل شما برستاخیز ایمان داشته باشند توهینی است بساحت مقدس حضرت رسول اکرم. رستاخیز، بعقیده مسلمین به این معناست که اگر شخصی از روی پلی به نازکی موی سر بگذرد اگر مومن (مسلم واقعی ) باشد، وارد بهشت خواهد شد. هموطن من، اگر این تصور واقعی باشد، بشما قول میدهم که فقط مرتاضان هندی قادرند از روی همچین پلی عبور کنند که انها هم مسلمان نیستند. این نوع بیانات معانی روحانی دارند. این نوع بیانات در همه کتب مقدسه مثل کتاب عهد جدید بیشمار وجود دارند. انهائی که از واقعیات دینی و روحانی بی خبرند انها را تحریف شده میپندارند. با همینگونه استدلال است که مسلمین ، کتب مقدسه را تحریف شده مینامند. چون کلماتی مثل "کلام من" و با ملائکه بر روی ابر از اسمان بزمین امدن، ریختن ستارگان بر روی زمین وغیره معانی روحانی و معنوی دارند. شما ایراد میگیرید که...: . اما تعابیر و تفاسیر بهائیان از قرآن هیچ ربطی به قرآن ندارد و به عبارتی بهائیان قرآن دیگری به وجود آورده اند.... دوست هم وطن، این را بدانید که تعابیر و تفاسیر بهائیان از قرآن، مخالف قران نیست بلکه مخالف ان خرافاتی است که بان عادت کرده اید. حضرت امام باقر (ع) فرمود:"...«هنگامى كه قائم آل محمّد قیام كند خیمه ‏هایى برپا می‏شود ومردم قرآن را آن گونه كه خداوند عزّوجلّ نازل كرده فرا مى‏گیرند، واین امر براى كسانى كه قرآن را امروز حفظ كرده‏اند بسیار دشوار خواهد بود؛ زیرا با آنچه كه الفت داشته واز قرآن مأنوس بوده‏اند مخالفت ومغایرت دارد.»(ارشاد مفید ص ۳۴۴) ...". و يآبوبصیر از امام صادق (ع) نقل مى‏كند كه فرمود:"...«به خدا سوگند! گویا نظر مى ‏كنم به مهدى در بین ركن ومقام كه با مردم بر كتاب جدید بیعت مى ‏كند...".(بحارالأنوار ج ۵۲ ص ۲۹۴). یا اینکه میفرماید که ان حضرت"فرماني نو، کتابي نو و روشی نو و قضاوتي نو می آورند». («حضرت مهدی (عج)، فروغ...»، ص ۱۱۱). یعنی، قران امده، اما جناب امین، برای شما این قران جدید با ان خرافاتی که بنام قران بخورد شماها داده اند ( یعنی بزن، ببد، بگیر، بکش) مغایرت دارد. ايا شما متوجه هستيد كه چه انتظاري در فهميدن نوشته هایتان از بنده داريد؟ بنده نمیتوانم گناه اینهمه کج فهمی ها را بگردن شما گذارم. بلکه تقصیر متوجه ان افرادی است که خود را رهبران امت اسلام مینامند و این امت شریف را بظلالت کشاندند. ..... (ای جهلای معروف بعلم ) چرا در ظاهر دعوی شبانی کنيد و در باطن ذئب اغنام من شده‌ايد مَثَل شما مثل ستاره قبل از صبح است که در ظاهر درّيّ و روشن است و در باطن سبب اضلال و هلاکت کاروانهای مدينه و ديار من است . „حضرت بهآلله“ ..... هموطن خوبم، این زمان، زمان دیگری است. بیائید بجای پیدا کردن تناقض در دیانت بهائی، در سایت ها و کتب بهائیان دنبال حقیقت بگردید که مطمئنا موفق خواهید شد.امیدوارم که دفعه بعد از دیانت بهائی بنویسید. دوست شما Pedro

جناب امین امروز مردمان از

جناب امین امروز مردمان از حرف خسته اند و تشنه عملند تمامی عقاید در گفتار خوش سخن هستند ولی باید ببینیم ان مکتب وایدئولوژی تا چه میزان توانسته در سالم سازی اخلاق ورفتار پیروان خودش موثر باشد بنده دوم راهنمائی بودم که اولین سنگ براثر تحریک معلم دینی بوسیله یکی از همکلاسیهایم بر سرم خورد می گوئید که خون ریختن فقط بر اساس دفاع است به شهادت رساندن یک پیرمرد بی سواد کشاورز 85 ساله و یا شهادت افراد 16 یا 17 ساله و یا ترورهای اخیر که توسط گاهی از تندروهای مسلمان صورت میگیرد دفاع است پس چرا این قانون انقدر محکم نیست تا مومنین خودش را توجیه نماید فکر نمی کنید گاهی تلاش می کنیم چیزی را لطیفتر از حد خودش ارائه دهیم بهتر نیست تاریخ اسلام را با دقت بیشتر بخوانیم مثلا حمله اعراب به کشورهای مجاور ایا برای دفاع بود یا برای اشاعه؟بهتر نیست واقعیتهایی را ببینیم که اتفاق افتاده تا اینکه بخواهیم تمایلات خود را ارائه دهیم البته من به شما تبریک می گویم که متوجه شدید چه چیزی برای بشر امروزی پسندیده و مقبول است .ولی انطباق یک دین با ضرورتهای نوین کار بشر نیست بلکه نیاز به هدایت الهیست که از عهده بشر خارج می شود و فقط فقط کار فرستادگانش می باشد.---------------------------------------------------------------جناب امین تائید وقبول یک دین به عنوان دین الهی و مقدس دلیل براطاعت واستفاده از آن در زمان حاضر نیست دیانت مسیح یک دین الهی است جناب سقراط فیلسوف است جناب فروید دانشمند است این تائید تائید بر جایگاه است و دلیل بر ان نیست که تمام نظرات آنان در حال حاضر قابل استفاده می باشد دیانت اسلام از منظر بهائیان یک دین الهیست ،مقدس است و هرگونه هتک حرمت به قران وحضرت محمد را رد می کند .و اما علت آنکه بعضی از نفوس تمایل دارند نشان دهند که بهائیان ضد دیانت اسلام هستند اینست که با ایجاد یک عرق مذهبی جلوی تحقیق در مورد دیانت بهائی را بگیرند تا افراد ساده اندیش رغبت تحقیق در مورد دین جدید را از دست بدهند -----------------------------بنده شخصا از بکار بردن بسیجی دهن گشاد هرگز استفاده نکرده و نخواهم کرد قبلا به شما عرض کردم که روشتان حوزوی است و در مورد روشتان صحبت کردم نه در مورد شخصیت شما و هم اکنون هم اینرا می گویم چه که در روش حوزوی ابتدا فرضیه ای می سازند و سعی می کنند تمامی مستندات لازم برای به اثبات رساندن آنرا بدست اورند و سپس در صدد ساختن دفاعیاتی بر علیه حملات می کنند در صورتیکه در روشهای علمی پس از طرح فرضیه بدنبال سئوالات تحقیق مناسب می گردند و که ان فرضیه تائید نشد نظرات موافق و مخالف را با بی طرفی مورد ارزیابی قرار می دهد فرد علمی در مسیر تحقیق ارام ارام یاد می گیرد تا سو گیری خود رامهار کند و هدفش تحقیق باشد نه دفاع از فرضیه خود ، زمانیکه ما پایان نامه های دانشگاهی را مطالعه می کنیم متوجه می شویم خود محقق ان فرض اولیه خود را رد می نماید اگر کمی دقت کنید متوجه این روش در عملکرد خود خواهید شد که روش شما به روش حوزوی بیشتر نزدیک است تا دانشگاهی و علمی مثلا در جملات قبلی خود گفته اید که وظیفه خود می دانید تا از اسلام دفاع کنید بایست دقت بفرمایید شما خودتان را بارها بعنوان یک محقق معرفی می کنید ولی از طرفی خود را مدافع اسلام می دانید زمانیکه ما مدافع هستیم خواه ناخواه فضای سوگیری بر ما حاکم می شود و نخواهیم توانست روش سالم تحقیق را در پیش بگیریم . زمانیکه اشاره کردم روشتان حوزوی است چند سوئ تفاهم برایتان ایجاد شد که دوست ندارم در ذهنتان بماند یکی انکه فکر کردید من می گویم شما آخوند و بچه آخوند هستید و دیگر اینکه هر کس با بهائیان مخالفت نماید اخوند است و یا انکه مسلمانان را متهم به ندانستن ونادانی می دانند همانطور که قبلا هم عرض کردم این یک سوئ برداشت کاملا واضح است وقتی بنده واکثر بهائیان ایرانی پدران و اجدادشان از مسلمین بنام و متقی بوده اند چگونه می توانند به آنها بی حرمتی نمایند.انها سالها تحقیق کرده مدتها دو نماز اسللامی و بهائی را تواما زیارت می کرده اند روزه های چندین هفته ای گرفته همواره از حق تقاضای هدایت و وراهنمائی کرده اند و در آخر در نهایت هشیاری و شهامت از جان و مال خود گذشته اند و با ایمان بدیانت بهائی مشکلات عدیده ای را جامعه برایشان ایجاد نموده خانه هایشان به اتش کشیده شده امیدوارم این مبحث از حوصله شما خارج نباشد و در مورد آن تحقیق بفرمایید خلاصه کلام انکه دیانت بهائی نه تنها حرمت حضرت محمد و قران را نگه میدارد بعنوان دومین دیانت رو به رشد زمانیکه مسیحیان را تبلیغ می نماید دیانت اسلام را نیز به انان اثبات می نماید روشی که متاسفانه در گاهی موارد مشکلاتی برای خود جامعه ایجاد می نماید .--------- -در مورد روح عرض کردم که در قران چیزی بدرد بخوری در مورد این مبحث اساسی نیافتم اگر هست آدرس بدهید در دیانت بهائی نیز ماخذ مفاوضات مکاتیب و خطابات را قبلا داده ام که عنایت فرمایید در کتابخانه بهائی یکسری بزنید بهتر نیست کمی مطالعه از دیانت بهائی را در خود کتب بهائیان بیابیم نه در نوشته های دشمنان آن--------------------------------------------- ممنون که بالاخره پذیرفتید در جامعه تغییرات شکل گرفته قبلا صریحا گفته بودید که از اسلام تا کنون تغییر محسوسی نکرده است واما از جمله تغییراتی که می توانم نام ببرم که دیگر قران جوابگوی ان نیست مسئله حقوق زنان، دیه انان که نصف یک مرد استو... خودتان در جامعه شاهد ضایع شدن حقوق زنان می باشید . در این رابطه توصیه می کنم مقاله دختر اقای خلخالی را مطالعه بفرمایید . مسئله صیغه موقت که زمانی بعنوان طرحی جهت جلوگیری از فساد محسوب می شد خودالان علت طلاقها و مفاسد اجتماعی شده است مسئله تقلید از مراجع که زمانی بعنوان راهنمایی محسوب می شود الان ایجاد گروهها و جناحهای مختلف شده که خود علت چند پارگی اجتماع می باشد خیلی از ترورها جنایتها و مفاسد ریشه در همین مسئله دارد چه که وقتی فرد به درجه اجتهاد رسید هیچ کس دیگر حق باز خواست وی را ندارد و سلایق فردی حاکمیت خودش را تا بدانجا پیش می برد که جنایت می کنند و نام انرا حکم اسلام می دانند . قصاص ، حکم مرتد ، حکم کافر مسئله معاد جسمانی وخیلی از موارد دیگر که در جامعه هوشمند امروزی جایگاهی ندارد کافیست کمی مشاهده سیال داشته باشیم------------------------------- ابزار علمی باید مورد توافق واثبات شده باشد مثلا در کشور ما ملاک اندازه گیری متر است می گوئیم فلا ن شئی یک متر است در جامعه دیگر ملاکشان یارد است و لی با ما مشکلی در اندازه پیدا نمی کنند چرا / چون یک متر حدود 1/1 یارد است اگر انها بگویند این طاقه پارچه 20 یار است ما می فهمیم که منظورشان مثلا 18 متر است چون متر برای ما بهتر قابل درک است و یارد برای آنان در ابزار اختلاف داریم و لی ماهیت اندازه طاقه پارچه را در هر دو کشور یکی می دانیم و لی آنچه که شما یه عنوان رجال و درایه مطرح می فرمایید علم نیست اندازه واقعی را نمی تواند به بشر ارائه دهد استاندارد قابل عام ندارد اینجا تفاوت در اسامی نیست بلکه تفاوت در بطلان وحقانیت یک عبارت است که خود ایجاد افتراق نموده است .خب اگر می بود لابد سنی و شیعه در تمام احادیث اتفاق نظر می نمودند .------------------------- از دید جامعه امروز ی این که ایران توانست امام رضا را به ایران بیاورد و بعد متاسفانه ایشان را به شهادت برسانند نشانه یک حکومت محکم عدالت نمی باشد . در تحلیل تاریخی ما بهتر است متوجه کل یک فرایند تاریخی باشیم که از کجا شروع شد و بکجا رسیده است اگر دل خودمان را به چند تا نامه حکایت دل خوش کنیم حتی در صورت صحت از دیدن حقیقت دور می شویم .ما باید ببیننیم که در طول این 1400 سال حکومتهای اسلامی در 36 کشور که مجموعا حدود پنجاه هزار سال 50/000 حکومت به شکلها و بر داشتهای مختلف اسلامی بوده اند ایا بیشتر به سمت عدالت بوده است /؟ کلاه هر کس قاضی!!!چرا فکر می کنیم همه بر داشت غلطی از حکومت داشته اند ؟ چرا براستی اسلام نتوانست با داشتن موقعیت و زمان کافی حکومت عادله را به جهانیان ارائه دهد . ایا غیر از اینست که بهتر است از زوایای دیگر نیز مسئله مورد سنجش قرار گیرد ؟ایا داستان ابوجهلها تکرار شده است؟ ---------------------------------------------------------- امر به معروف و نهی از منکر بخاطر سوئ برداشت رد نمی شود بلکه بخاطر عدم کارئی در جامعه امروزی مورد اجرا نیست در جامعه امروز مسئله حیطه های فردی و ازادی شخصی با قوانین عدم تعدی به حقوق دیگران را می پذیرد نه انکه در مورد یک سانت بالا پائین رفتن روسری به افراد اجازه دخالت در حریم شخصی افراد را بدهد. و خود شما خوب می دانید با وجود چنین حکمی حتی این مسائل جزئی نیز بوجود می اید و بیشتر حکمی می شود برای افراد بیمارگونه که در مورد زندگی دیگران دقت کرده و انها را تحت فشار روحی ور وانی قرار دهند زمانی این حکم مناسب بود که اکثر افراد سواد نداشتند قدرت تشخیص ضعیف بود نظام اجرائی و مدیریتی یه سبک طبقاتی بود نه الان که سبک تعاملات اجتماعی و حفظ حریم شخصی هدف هر فرد در زندگیست شما اگر قت کنید هیچ زمانی باندازه الان در مقابل استبداد و فردیت مردمان قیام نمی کنند در زمان قبل هم حکومات استبدادی و طبقاتی بود و لی الان گرایش بشر تعامل است و پذیرش فضاهای اموزشی ناسالم برایش پذیرفتنی نیست.----------------------- مسلما نظر من در مورد مومنین حقیقی یک جمعیت بالای یک میلیاردی نبوده بلکه از ان بر داشتهائیست که شما معمولا دوست دارید برای خودتان داشته باشید که بنده بهتر است در این مورد زیاده نگویم.-----------------------------------------------خوشحالم که متوجه تفاوت گفتمان و گفت و گو شدید ! همانطور که قبلا هم صریحا گفته بودم این از خواسته های جامعه بهائیست و برای خود من به شخصه یک آرزو محسوب می شود که بتوانم در جمعی تحقیقی قرار داشته باشم و یک راهنمای بی طرف بحثها را هدایت نموده کسی که تخصص دانشگاهیش این مورد بوده و بکسی اجازه ندهد از سفسطه ، مغلطه وحیله های کلامی استفاده نماید و بصورت ازاد در یک کانال تلویزیونی عمومی به نمایش همگان قرار گیرد و البته مطمئنا به این جا خواهیم رسید که بشر روش درست اندیشیدن و در ست تحقیق کردن را فرا می گیرد که البته همه ما نیاز به این آموزش داریم. حضرت بهاا لله موعود کل امم می فرمایند : بگو ای برادران به اعمال خود را بیارائید نه به اقوال... اگر همه ما یاد بگیریم که در مسیر یادگیری هستیم مشکلاتمان حل خواهد شد. با تشکر از دعای خیرتان

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام مهرداد عزیز. در اسلام نیز هیچ کس حق بی حرمتی به کسی که مسلمان نیست را ندارد. در اسلام نیز ریختن خون دیگران حرام است مگر آنکه برای دفاع از خود باشد. __________________________________________________________ قبول داشتن در کلام چیز دیگری است و در عمل چیز دیگری. بهائیان میگویند قرآن را قبول دارند اما خاتمیت را انکار میکنند. معاد جسمانی را که در قرآن بسیار آمده انکار می کنند. __________________________________________________________ این که گفتم نظرتان آمیخته با تهمت است به خاطر این بخش بود:"چه هدفی در کار است؟چرا قسمتی از یک جواب بیرون کشیده می شود و برای آن بصورت انحرافی پاسخی داده می شود." و گفتم که هدفی جز بهره معنوی ندارم. در این سایت هم بارها به من "بسیجی دهن گشاد" گفته شده و گفته اند که آخوندها به من درس می دهند و در نظرات قبل هم دوستی میگفت روشم حوزوی است. __________________________________________________________ دوست عزیز من از شما سوالاتی راجع به روح پرسیدم و گفتم که اسلام به برخی از آنان پاسخ داده و گفتم که اگر در منابع بهائی پاسخ به سوالاتم را یافتید نشان دهید. __________________________________________________________ دوست عزیز هیچ کس منکر تغییرات در اجتماع نیست. منظور من تغییراتی است که اسلام جوابگوی آن نباشد. __________________________________________________________ دوست عزیز، اینطور نیست که ما هرجای انجیل که خوشمان آمد بگوییم تحریف نشده. تحریف هر قسمت دلیل میخواهد. در آیاتی که از انجیل برنابا به شما نشان دادم نشانه ای از تحریف وجود ندارد.همچنین همه ی مسیحیان اتفاق نظر دارند که برنابا پیرو حضرت عیسی (ع) بوده و با پولس هم به مأموریت هایی رفته است که در انجیل رسولان (acts) به آن اشاره شده است. __________________________________________________________ دوست عزیز، در هر علمی اختلاف وجود دارد. این نشانه ی نقض آن علم نیست. رجال و درایه نیز علم است و در آن اختلاف وجود دارد. __________________________________________________________ خود "علم" تغییر نمیکند بلکه این عالمان و نظریاتشان هستند که تغییر می کنند. برای مثال به نظریات دموکریت و تامسون و بور و رادرفورد و شرودینگر درباره ی ساختار اتم توجه کنید. اتم تغییری نکرده اما نظریات پیرامون آن تغییر کرده اند. به علاوه، فکر نکنم نوشتن یک کتاب جامع برای خداوند کار سختی باشد. در قرآن از همه ی علوم صحبت شده. برای مثال می توانید جاذبه ی بین سیارات را در آیه 10 سوره لقمان بیابید. __________________________________________________________ نه تنها قرآن، بلکه برخی از کتاب های فلسفی نوشته ی خود بشر هم اعماق مختلفی دارند. برای نمونه به تفاسیر مختلفی که از حافظ ارائه می شود توجه کنید تا اختلاف زا متوجه شوید. یکی حافظ را شرابخوار نشان می دهد و دیگری روحانی. آیا این به آن معناست که حافظ به بن بست رسیده است؟ __________________________________________________________ درباره ی حکومت حضرت علی (ع) هم عدالت ایشان چیزی کم نگذاشته. شما کدام حکومت را سراغ دارید که هیچ جرمی در آن نباشد؟ جمله ی زیبایی در نظرات سردبیر دیدم:"بیدار کردن خفته آسان است ولی آنکه خود را بخواب زده با صوت صافور و نعره ناقور نیز بیدار نمیشود." مجری قانون زمانی میتواند فساد را ریشه کن کند که خود مردم بخواهند. وگرنه عدالت حضرت علی (ع) چیزی کم ندارد. برای مثالابن هرمه، کارگزار امام امیرالمؤمنین در اهواز، به خاطر فساد مالی مجازات سختی داشت. امام به رفاعة بن شداد، قاضی اهواز نوشت:"زمانی که نامه ام را خواندی، ابن هرمه را از بازار بر کنار کن، و در برابر مردم، قرارش ده. او را به زندان بیفکن و خیانت وی را اعلام کن... . در روز جمعه، او را از زندان بیرون آور، سی و پنج ضربة شلاق بر او بزن و در بازارها بگردان. هرکسی شاهدی آورد و سوگند یاد کرد که مالی از او گرفته، از محل در آمد ابن هرمه، برابر آنچه گواهی داده شده، بپرداز. آن گاه او را به زندان بازگردان، در حالی که سرزنش شده باشد. پایش را به بندکن... و نگذار کسی بر او وارد شود که به وی دفاع بیاموزد و به او امید نجات بدهد. اگر به تو خبر رسید که کسی به او چیزی یاد داده، که به مسلمانی زیان می رساند، او را با شلاق بزن و به زندانش بیفکن، تا از کار خود توبه کند... حقوق این خائن را قطع کن." (نهج السعاده، ج 5، ص 36) میبینید که حضرت چیزی کم نگذاشته اند. همین عدالت استکه باعث می شود بعدها ملت ایران مأمون را مجبور کنند امام رضا (ع) را به ایران بیاورد. __________________________________________________________ مثال دیگری از مثنوی ارائه میکنم تا مطلب واضح تر شود. کسی که نمیخواهد هدایت شود، هیچکس نمیتواند او را هدایت کند حتی پیامبر: "*سنگ ریزه در کف بوجهل بود /گفت، ای احمد بگو این چیست؟زود *گفت چون خواهی بگویم کان چهاست؟ /یا بگویند آن که ما حقیم و راست *گفت بوجهل آن دوم نادرتر است /گفت احمد، حق، از این قادرتر است *گفت شش پاره حجر در دست توست /بشنو از هر یک تو، تسبیح درست *در میان مشت او شش پاره سنگ /در شهادت گفتن آمد بی درنگ *لا الهَ گفت و الاّ الله گفت /گوهر احمد رسول الله سفت *چون شنید از سنگ ها بوجهل این /زد ز خشم آن سنگ ها را بر زمین *گفت نبود مثل تو ساحر دگر /ساحران را سر تویی و تاج سر" می بینید که پیامبر (ص) معجزه ای که ابوجهل میخواست را انجام دادند اما در نهایت ابوجهل ایمان نیاورد و پیامبر را جادوگر خواند! __________________________________________________________ چون دیگران از امر به معروف و نهی از منکر سوء برداشت می کنند پس این واجب الهی نقض می شود؟ امر به معروف شرایطی دارد که صراحتاً در اسلام گفته شده. مثلا زمانی واجب است که در فرد اثر مثبت داشته باشد یا جلوی جمع نباشد که آبرویش را ببرد.هیچ کدام از این ها توسط گشت ارشاد رعایت نمی شود. __________________________________________________________ بابت موافقت درباره ی اقلیت مسلمانان متشکرم. __________________________________________________________ پیشنهادم برای سایت در واقع یک فضای گفت و گوی آزاد دینی است. چیزی شبیه خدمتی که در این سایت ارائه می شود:www.iranjoman.co __________________________________________________________ چه دعایی کنمت بهتر از اینکه خدا پنجره ی باز اتاقت باشد. موفق باشید.

سلام پدرو عزیز. من سعی در

سلام پدرو عزیز. من سعی در اثبات اسلام ندارم. بهتر است نظرات مرا بار دیگر بخوانید تا متوجه شوید من سعی در نشان دادن تناقض بهائیت با اسلام هستم. __________________________________________________________ "سعی کنید از قفسی که برایتان ساخته اند خود را رها کرده و بدنبال حقایق دیگر هم بروید." قفسی که برایم ساخته اند؟ چرا همیشه فکر می کنید که هرکس مسلمان بود حتما مخش را زده اند یا در حساری زندگی می کند؟ چرا به خودتان اجازه نمیدهید که یک بار هم که شده فرض کنید طرف مقابلتان انسان است، اختیار دارد و خودش عقایدش را انتخاب می کند؟ من بعضی کتب بهائیت را مطالعه کردم و مطمین باشید آمدنم به این سایت هم به دلیل کشف حقیقت بود و مقاله ی خاتمیت را بارها مطالعه کردم و حدود یک ماه از عمرم را صرف تحقیق روی مسأله ی خاتمیت کردم. حالا اگر شما باز هم فکر می کنید دیگران برایم قفسی ساخته اند، آرزو می کنم کاش یک روز بتوانید مسلمانان را انسان حساب کنید. و لطفا درک کنید که عقاید هرکسی برایش محترم است. برایتان آرزوی موفقیت دارم.

جناب امین از پیشنهاد خوب

جناب امین از پیشنهاد خوب شما استقبال می کنم اصل تحری حقیقت در دیانت بهائی یکی از تعالیم اصلی محسوب می گردد از اینرو بر خلاف ادیان قبل هر کس آزاد است بدون انکه مورد زجر و عتاب قرار گیرد از دیانت بهائی خارج گردد و هیچ یک از بهائیان حق ندارند به ان شخص هتک حرمتی بنمایند چه برسد به اینکه او را اعدام و شکنجه نمایند .بهائیان اعتقاد ندارند که ریختن خون کافر صواب دارد و مشمول اجر اخروی می گردند .بهائیان کسی را نجس نمی دانند و از اینرو باب بی حرمتی در جامعه را مسدود می کنند در مورد اول باید عرض کنم که در بین هفت دینی که در سازمان ملل رسما شناخته شده اند این تنها دیانت بهائی است که دین اسلام و قرآن و حضرت محمد را به احترام یاد کرده و هیچ گونه کتابی بر علیه آن ننوشته است فیلمی در تخریب رسول اکرم نساخته و کاریکاتوری نکشیده وبه این مقدسات بی احترامی نکرده است ولی بی شرمانه متهم به جاسوسی و... شده است اگر اینکه بهائیان می گویند دوره دیانت اسلام سر امده است را تهمت می دانید فکر می کنم در مفهوم تهمت بیشتر باید تعمق نمود. ------------------------------------------------------------ در مورد دوم هنوز نوشته بنده در سایت موجود است در کجای مطالب نوشته شده است که بهائیان همه مسلمانان را آخوند ویا آخوند زاده می دانند؟اگر چنین مطلبی نوشتم بفرماییدکجاست؟ -------------------------------------------------------------در مورد سوم فرمودید که در قرآن در مورد روح بسیار آمده است لطفا آدرس آن را در قرآن بدهید تا مطالعه کنیم من که مطلبی نیافتم که جوابگوی روح باشد.یکی از دوستان مسلمان بنده نیز که حافظ قران بوده و اخیرا به دیانت بهائی ایمان آورده است یکی از مهمترین دلایل ایمان خودش را در همین می دانست که در قران نمی تواند پاسخ سئوالات خود را بیابد از جمله در مورد روح که اینقدر مهم است چیز خاصی نیامده است و معتقد است که پاسخ بسیاری از سئوالات خود را در دیانت بهائی یافته است . البته قابل توجه دوستانی که فکر می کنند که قرآن به تنهائی جوابگوی همه سئوالات بشریست . ---------------------------------------------------------- وقتی در جامعه شناسی بحث از کلاسیک و سنتی ...و مدرنیته یا پست مدرنیته می شود صحبت از دوره های جامعه شناختی می باشد نه ایدئولوژی تعریف ایدئولژی با دوره های جامعه شناختی متفاوت است شما می توانید کتاب جامعه شناسی مقدماتی که در دانشگاهها تدریس می شود مطالعه بفرمایید تا متوجه مفهوم تغییرات جامعه بشوید.همین قدر کافیست که بدانید تغییرات ساختار و بدنه جامعه در طول این چند قرن اخیر قابل قیاس با دوره های سابق نیست که این مطلب را می توانید از کتب ساده و معتبری مثل جامعه شناسی گیدنز که در بازار نیز موجود است مطالعه بفرمایید. -----------------------------------------------------------نمی دانم شما چرا جور دیگری برای خودتان برداشت می کنید من در کجا نوشتم که انجیل تماما غلط است؟ بنده اشاره به سوئ تعبیر و برداشت سود جویانه از این منابع کردم که در جائی که به نفعشان نیست می گویند تحریف شده و در جائی که بدردشان میخورد می گویند مستند است مثل روایات که گاهی روایات راسنی درست می داند و گاهی را شیعه و بعضا بر سر آن کشمکش دارند اگر علم رجال و درایه بقول شما می توانست صحت و قاطعیت داشته باشد که اینها بینشان دعوا نبود!!! ----------------------------------------------------------در مورد قرآن نیز باید عرض کنم که قرآن را اگر بخواهیم به زعم شما کتاب علم بدانیم غلط است چه که علم ماهیتا در حال رشد و تحول است واساسا سکون در علم نیست هیچ کتابی و یا هیچ دانشمندی چنین ادعائی ندارد مگر آنکه به خطا علم را مرده فرض کنیم اگر تعریف از علم و شرائط آنرا مطالعه بفرمایید متوجه عرض بنده خواهید شد این تنها گروهی از مسلمانان هستند که انرا یک کتاب کامل وآخرین کتاب می دانند.وهیچ مرجع علمی چنین ادعائی را قبول ندارد.واین حرف را یک سخن غیر علمی می دانند. -----------------------------------------------------------فرمودید که ما نمی توانیم در عمق کتاب قران برویم آیا خود دلیل بر آن نیست که به بن بست رسیده ایم و می گردیم تا دلیل تراشی کنیم ؟ -----------------------------------------------------------در مورد حکومت اسلامی که توسط حضرت علی اداره شود با شما هم عقیده هستم که می توانست عدالت الهی را برقرار کند . ولی آیا خود مسلمین گذاشتند ؟متاسفانه قوانین حکومت مداری در اسلام آنقدر شفاف وتوانمند نبود که دست طمع کاران را ببندد و به حضرت علی این فرصت را بدهد تا یک الگوی سالم وشفاف به زمامداران اسلامی ارائه دهد تا آنها از ان الگو سر مشق بگیرند لذا عملا حضرت علی مظلوم واقع گشت شاید اگر می گذاشتند لااقل در این سی چهل کشور اسلامی ما شاهد عدالت و انسانیت می بودیم. ولی متاسفانه جامعه بشری از این موهبت محروم گشت ---------------------------------------------------------- قوانینی مثل امر به معروف و نهی از منکر از جمله قوانینیست که در دیانت بهائی منسوخ گشت چه که از ان همان سوئ برداشتهائی می شود که خود شما در مورد گشت ارشاد فرمودید واین فقط گشت ارشاد نیست گروه طالبان نیز هست گروه القاعده نیز هست شما شاید بگوئید که انها اسلام را نفهمیده اند ولی خود شما نیز می دانید که انها نیز نظر شان در مورد بقیه همین است که دیگران اسلام واقعی را نفهمیدند و فقط انها هستتند که درک صحیحی از قرآن و اسلام دارند یک چنین قانونی که جامعه در عصر تحولات پست مدرنیته می باشد جوابگو نیست و وبیشتر تولید وحشت واضطراب می کند دیانت بهائی در این مورد بجای امر بمعروف و نهی از منکر قوانین مناسب زمان حاضر را ارائه می دهد که از جمله توجه به هیئت بشریه است که اگر بخواهید برایتان مفصلا شرح خواهم داد . -----------------------------------------------------------در این که فرمودید مومنین واقعی در اقلیت هستند کاملا با شما هم عقیده هستم از اینکه می بینم نظرتان در مورد عزا داران حسینی به واقعیت نزدیک شد پروردگار محیی را سپاس می گویم انشائالله که تعداد مومنین حقیقی رو به فزونی گراید ---------------------------------------------------------- در دیانت بهائی تعریف مهیمن و دقیقی از علم می گردد که اگر مایل بودید برایتان توضیح خواهم داد . خلاصه ان اینست که علم روابط ضروریه منبعث از حقایق اشیائ می باشد -----------------------------------------------------------در مورد روح نیز اگر بخواهید در کتب دیانت بهائی مطالعه بفرمائید تا به تعدادی از جوابهای خود برسید .کتب خطابات مبارکه ،مفاوضات، منتخبات آثار مبارکه در مورد روح مطالبی را ارائه می دهد که هر تشنه لب صادقی را در فضای معانی به پرواز در خواهد آورد.کافیست بجای توجه بخود متوجه حق باشیم -----------------------------------------------------------در پیشنهاد،متاسفانه منظورتان از گفتمان را نفهمیدم آیا گفتگو است؟ همانطور که می دانید مفاهیم این دو با هم متفاوت است کدامیک منظور شما را دقیقتر می رساند ؟ همه ما در مسیر یادگیری هستیم بهتر است بجای مرزها بفکر یافتن رمزهای یگانگی باشیم. پر نور باد فضای انسانی

امین محترم، چه در کتب فارسی و

امین محترم، چه در کتب فارسی و چه در کتب بزبان المانی در باره اظهار نظر های بزرگان دنیا از جمله گاندی در باره ستودن قوانین دیانت بهائی بسیار دیده ام اما متاسفانه منبع انها را نیافتم. موضوعی که برایم قابل توجه است، اینست که به چه اشتیاقی بدنبال همچین مطالبی میگردید و با چه علاقه ای مرتبا مطالب فراوانی از قران مجید نقل میفرمائید، اما از بحث در باره قوانین دیانت بهائی، که موضوع اصلی این سایت می باشد روی گردان هستید. در حقیقت گفته های افرادی مثل گاندی و یا بزرگان دیگر ، نباید اثری در حقیقت جوئی ما داشته باشد. اینطور که بنده استنباط میکنم شما در فکر تحقیق در باره دیانت بهائی نیستید بلکه با غیرت بسیا ر زیادی مشغول تبلیغ دیانت اسلام هستید، بعبارت دیگر شما فقط مشغول(در جا زدن) اثبات دیانت اسلام هستید که بهائیان خواه ناخوا به ان ایمان دارند. سعی کنید از قفسی که برایتان ساخته اند خود را رها کرده و بدنبال حقایق دیگر هم بروید. تحقیق حقایق بدون مرور کتب بهائی امکان پذیر نیست. مطمئن باشید که جواب همه سئوالات خود در کتب بهائی پیدا خواهید کرد. بعدا خواهید دید که تحقیق حقایق چقدر بشما استقلال فکری خواهد داد. طوریکه احتیاجی به اظهار نظر دیگران نخواهید داشت. اگر شما در جواب بنده دوباره از ایه های قران کریم بنویسید برای بنده به این معنا خواهد بود که شما می خواهید به بنده یاد بدهید به چه نحوی باید چرخ را از نوع اختراع کرد. سعی کنید بخودتان جرعت بدهید و نکات تازه ای را کشف کنید مسحیان متعصب هم بروش شما رفتار میکنند یعنی بدون اطلاع از قران مجید با استناد به کتاب عهد جدید دین مقدس اسلام را رد میکنند. درود Pedro

بسم الله الرحمن الرحیم.سلام

بسم الله الرحمن الرحیم.سلام مهرداد عزیز. من هرجا "سوال" داشته باشم می پرسم. اینجا بیشتر دنبال جواب دادن به تهمت هایی است که از سمت بهائیت به اسلام زده شده. من به عنوان یک مسلمان، تورات و انجیل را خوانده ام و درباره ی دین شما هم به اندازه ی کافی تحقیق دارم. پیشنهاد می کنم شما نیز چنین باشید. __________________________________________________________ دوست عزیز، کمی نظرتان آمیخته با تهمت است. برای من (به لحاظ منفعت مادی) هیچ سودی نمیبرم که دینم اسلام باشد یا بهائیت یا اصلا کافر باشم. زیرا کاری که می کنم هیچ ربطی به دین ندارد. من از دین بهره ی معنوی را میجویم. منتها متأسفانه آنگونه که بهائیان تصور میکنند مسلمانان همگی آخوند یا آخوندزاده اند یا سودی از دین می برند.شما بهائی باشید یا مسلمان هیچ فرقی به حال من ندارد. __________________________________________________________ دوست عزیز درباره ی ماهیت روح کتاب ها نوشته اند و قرآن بسیار درباره ی آن صحبت کرده است. البته در قرآن اشاره شده که درباره ی روح دانش اندکی به ما داده شده و واقعا هم همین طور است. آیا شما که به قول خودتان در بلوغ دین هستید، میدانید روح از واحدی تشکیل شده یا نه؟ غلیظ است یا رقیق؟ آیا قالب دارد؟ ساختار آن چیست؟ داخل بدن است یا بیرون آن؟ قبل از جسم آفریده شده یا بعد از آن؟ آیا روح ضعیف و قوی دارد؟ وقتی ما میخوابیم روحمان چه می شود؟ آیا کار روح کاملا ارادی است؟ آیا انسان می تواند کاملا روح خود را خارج کند؟ آیا احضار روح در هر شرایطی امکان پذیر است؟ چگونه با بعد جسمانی ارتباط برقرار می کند؟ آیا منظور قرآن از "نفخت فیه من روحی" این است که واقعا روح خدا در انسان دمیده شده؟ آیا میتوان روح انسان را شبیه سازی کرد؟ آیا روح انسان در طول زمان تغییر می کند؟ خیالات ما مربوط به جسممان است یا روحمان؟ تفاوت میان "نفس" و "روح" چیست؟ و ... میبینید که ما هیچ اطلاعی از روح نداریم و همان اندک اطلاعی هم که داریم از احادیث و قرآن بدست می آید. حالا بگویید ببینم پاسخ بهاءالله به این پرسش ها چیست؟ البته اسلام به بیشترشان پاسخ داده که در نظر بعدی خواهم گفت. __________________________________________________________ دوست عزیز اگر ملاک تغییر جامعه ایدئولوژی های جدید باشد که باید هر دقیقه دین جدید به وجود آید. منظور من از تغییر، "ساختار" و "بدنه" ی جامعه است. ضمن اینکه اسلام نارسایی در زمینه اداره جامعه ندارد که البته در نظرات قبل شخصی اشاره کرد که امروزه ربا باید وجود داشته باشد و این نارسایی اسلام است که آن را حرام کرده!!!! که البته به آن پاسخ دادم. __________________________________________________________ دوست عزیز، اولا این که انجیل تحریف شده دلیل بر این نیست که تمام آن غلط باشد و آثاری از آیات خدا در آن نباشد. دوما آیاتی که از انجیل برنابا آوردم هیچ اثری از تحریف نداشت. وجود روایات دروغین هم دلیل بر این نمی شود که کلا روایات را کنار بگذاریم. علم رجال و درایه کارش تشخیص درستی و غلطی روایات است. در خود این سایت هم استفاده بسیار از روایات استفاده شده. __________________________________________________________ دوست عزیز، استفاده از مثال کلا برای تفهیم مطلب است و من نمیدانم انسان چجور میتواند از مثال برای اثبات استفاده کند!! زمانی که شخصی از مدرسه به دانشگاه وارد می شود کار تحقیقاتی او بیشتر از قبل می شود. پس از فارغ التحصیلی هم کسب علم او با تحقیق خودش است و البته میتواند از کتاب ها و درس های اساتید به عنوان "معیار" استفاده کند. بهتر است روی مثال زیاد بحث نکنیم و به اصل مطلب بپردازیم. منظورم از مثال این بود که قرآن 1400 سال پیش برای ما معیار تعیین کرده. در مورد بقیه مسائل خود انسان با علمش می تواند تصمیم بگیرد. __________________________________________________________ بله، یک کتاب کامل در علم وجود دارد و آن هم قرآن است. منتها مسئله این است که ما نمیتوانیم به عمق قرآن فرو رویم. __________________________________________________________ حکومت ایران دست علمای اسلام نیست. آنها علمای اسلام نیستند. اصلا شیوه ی اداره ی حکومت اسلامی نیست. نمونه ی آن گشت ارشاد است که شلاق و مشت را با امر به معروف و نهی از منکر اشتباه گرفته اند. اصل حکومت اسلام این نیست که به مردم فحش بدهند و آنها را "خس و خاشاک" و غیره بنامند. یا این که هر کس میلیون میلیون پول مملکت را که حق من و شماست را ببرد و در نهایت اسمش را در تلویزیون "ک-ز" و "م-ر" و غیره بخوانند. یا این که هر کس برخلافشان حرف زد زود زندانیش کنند و ... میبینید که این سیاست اسلامی نیست. من از شما درخواست می کنم نامه ی حضرت علی (ع) به مالک اشتر را بخوانید تا بتوانید عدالت و سیاست اسلامی را بهتر بشناسید. __________________________________________________________ متاسفانه همانطور که شما اشاره کردید اکثر آنهایی که برای امام حسین (ع) عذاداری می کنند، مفهوم آنرا نمیدانند. در قرآن و احادیث هم بسیار اشاره شده که در آخرالزمان مؤمنان در اقلیت خواهند بود. اکنون هم مؤمنان در اقلیت اند. مردم این روزها مال و جان خود را بر قیام در برابر ظلم ترجیح میدهند. __________________________________________________________ دوست عزیز کسانی که امروز در صدر نشسته اند تعبیر خودشان را از دین ارائه می کنند و "دین" صرفا وسیله ای شده برای توجیهشان. البته من فقط در مورد حکومت ایران نظر دادم نه حکومت های دیگر و مراجع. بله هم اکنون هم مراجعی که اسلام درست را عرضه می کنند داریم. در لبنان هم مسلمان واقعی زیاد است زیرا آنها دربرابر ظلم سکوت نمیکنند. __________________________________________________________ از این که برای اصلاح من از من انتقاد می کنید متشکرم. البته این را نیز بگویم که علم مانند خشت است و استدلال مانند دیوار. شما باید علم کسب کنید و البته مراقب باشید که اطلاعات تنها کافی نیست. این اطلاعات اگر انسان بر اساس آنها استدلال نکند، مانند خشت است که اگر منجر به ساخت دیوار نشود، ارزشی ندارد. موفق باشید. اللهم نور قلوبنا بالقرآن. __________________________________________________________ انتقاد به سایت: به نظرم اگر این سایت یک انجمن یا تالار گفتمان آزاد داشته باشد بهتر از این است که بخواهیم در نظراتمان بحث کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.سلام

بسم الله الرحمن الرحیم.سلام مهرداد عزیز. من هرجا "سوال" داشته باشم می پرسم. اینجا بیشتر دنبال جواب دادن به تهمت هایی است که از سمت بهائیت به اسلام زده شده. گمان کنم این نظر هم آخرین نظرم باشد زیرا نتیجه ی زیادی از این بحث ها نمی گیریم. این بحث باید زنده باشد و صحبت رو در رو تا تأثیرگذار باشد. بنابراین هرکس سوالی داشت به ایمیلم (aostrodius1232@gmail.com) بفرستد و البته گمان کنم باز هم تعصب بعضی ها اجازه ندهد که همه ی عقاید را مطالعه کنند. من به عنوان یک مسلمان، تورات و انجیل را خوانده ام و درباره ی دین شما هم به اندازه ی کافی تحقیق دارم. پیشنهاد می کنم شما نیز چنین باشید. __________________________________________________________ دوست عزیز، کمی نظرتان آمیخته با تهمت است. برای من (به لحاظ منفعت مادی) هیچ سودی نمیبرم که دینم اسلام باشد یا بهائیت یا اصلا کافر باشم. زیرا کاری که می کنم هیچ ربطی به دین ندارد. من از دین بهره ی معنوی را میجویم. منتها متأسفانه آنگونه که بهائیان تصور میکنند مسلمانان همگی آخوند یا آخوندزاده اند یا سودی از دین می برند.شما بهائی باشید یا مسلمان هیچ فرقی به حال من ندارد. __________________________________________________________ دوست عزیز درباره ی ماهیت روح کتاب ها نوشته اند و قرآن بسیار درباره ی آن صحبت کرده است. البته در قرآن اشاره شده که درباره ی روح دانش اندکی به ما داده شده و واقعا هم همین طور است. آیا شما که به قول خودتان در بلوغ دین هستید، میدانید روح از واحدی تشکیل شده یا نه؟ ساختار آن چیست؟ چگونه داخل بدن انسان است؟ چگونه او را کنترل می کند؟ رفتار روح در هنگام خواب چیست؟ وقتی ما میخوابیم روحمان دقیقا کجا میرود؟ آیا کار روح کاملا ارادی است؟ آیا انسان می تواند کاملا روح خود را خارج کند؟ آیا احضار روح در هر شرایطی امکان پذیر است؟ چگونه با بعد جسمانی ارتباط برقرار می کند؟ آیا منظور قرآن از "نفخت فیه من روحی" این است که واقعا روح خدا در انسان دمیده شده؟ آیا میتوان روح انسان را شبیه سازی کرد؟ آیا روح انسان در طول زمان تغییر می کند؟ خیالات ما مربوط به جسممان است یا روحمان؟ و ... میبینید که ما هیچ اطلاعی از روح نداریم و همان اندک اطلاعی هم که داریم از احادیث و قرآن بدست می آید.

جناب امین عزیز جناب پدرو

جناب امین عزیز جناب پدرو جوابی نداد می دانم که بهتر از بنده جواب خواهد داد ولی من نیز تا آمدن ایشان نتوانستم ساکت بمانم وبه روش خودم جواب می دهم. نمی دانم علت این همه بر گشت چیست ؟ جوابهای سئوالات شما بکرات مستدل داده شده است کافیست هر خواننده ای کمی به عقب برگردد و جوابها را ملاحظه نماید . لطفا با سئوالات جلو بیائید تا تحقیق کامل شود آیاتوقف وتحریف ودور زدن متوالی در پاسخها کار پسندیده ای است؟ چه هدفی در کار است؟چرا قسمتی از یک جواب بیرون کشیده می شود و برای آن بصورت انحرافی پاسخی داده می شود. مثلا اگر گفته می شود جامعه نیاز به دین جدید دارد آیا علت این است که تنها اختراعات بیشماری بوجود آمده است؟که شما با حالت تمسخر مطرح می کنید که پس باید برای هر اختراعی یک پیامبر آورده شود .اختراعات بیشماراین دو قرن یک نشانه است که در اسلام نیز از جمله نشانه های ظهور است وقبلا به ان اشاره شده است. و به عنوان تنها علت امدن پیامبران نیامده است که شما اینگونه برداشت کردید. می گوئیم قرآن نمی تواند کفایت کند چون در مورد نیازهای انسان امروز پاسخگو نیست . بطور مثال وقتی از حضرت محمد در قران درمورد روح سئوال می شود ایشان هیچ جوابی که روح را تبیین نماید نمی دهند چرا؟ علت واضح است که در آن زمان درک بشر در سنین طفولیت بوده ایا شما می توانید برای کودک از روح سخن بگوئید ؟ مسلما نه چه که دچار وحشت می شود . اما آن کودک بالغ می شود تفکر انتزاعی در او شکل می گیرد دیگر نمی توانی ساکت بمانی باید پاسخگو باشید. واگر نمی دانید باید بدنبال جواب باشید شما در خطابات مبارکه حضرت عبدالبها ملاحظه فرمایید خواهید دید که حضرت عبدالبها تا حد فهم انسان امروزی مطالب ارزشمندی را ارائه می فرمایند که تا آن زمان بی نظیر بوده است.با این حساب متوجه می شوید که وقتی گفته می شود نیاز بشر به تعالیم جدید و روح جدید می باشد صرفا بخاطر اختراعات نیست شما استدلال کردید که از 1400 سال پیش تا کنون جامعه تغییرات چندانی نکرده است !!! عجبا بسیار جای شگفتی دارد که شما تغییرات بسیار اندک اجتماعی بین دوره های ادیان یهود ومسیح واسلام را دیده اید ولی تفاوت فاحش بافت اجتماعی از 1400 سال پیش تا کنون را ملاحظه نفر مودید . دوره های سنتی کلاسیک ،فئودالی ،...مدرنیته و پست مدرنیته را شاهدیم چگونه تغییرات چندانی نکرده است.!!! آیا بهتر نیست در اینگونه موارد تخصصی بجای استناد به منابع ناقص با یک جامعه شناس مشورتی نمائیم؟ وبیهوده طریق غیر علمی را نپیمائیم؟ جناب امین زمانیکه می خواهید استدلال بیاورید به انجیلی متوسل می شوید که خودتان نیز می گوئید که مسیحیان آنرا قبول ندارند ولی زمانیکه می خواهید استدلال بیاورید متوسل به روایات می شوید!!! روایاتی که صحت و سقم ان جای تردید دارد بهتر نیست از خود قران استفاده شود ؟ قبلا هم عرض کردم در تحقیق از روشهای علمی استفاده فرمائید در روش علمی از مثال برای اثبات استفاده نمی کنند و صرفا جهت فهم استفاده می شود اینکه گفته اید که"دوست عزیز درباره ی دین مثال جالبی زدید. لازم به ذکر است که علمی که در هر کلاس از مدرسه تدریس می شود از مراحل قبلی بالاتر و بهتر است. مطالب نوشته شده در کتاب اول ابتدایی درست هستند اما با آن مطالب دیگر نمیتوان در آزمون دوم ابتدایی قبول شد. همچنین تحصیل به صورت کلاسی و دانشگاهی در مقطعی به پایان می رسد و سپس خود افراد تحصیل کرده می توانند در بقیه ی زمینه هایی که در دانشگاه کار نکرده اند، بیرون از فضای درس و مدرسه فعالیت کنند. اسلام نیز قوانین کلی را عرضه نموده و گفته که از این حد نباید خارج شوید. (درست مثل فارغ التحصیل دانشگاه) و پس از آن بقیه ی موارد را به عهده ی خود بشر گذاشته " لازم بذکر است که اتفاقا دانشگاه این مطلب را به دانشجویان ارائه می دهد که هیچ استادی هر چقدر بزرگ و صاحب علم وسیع باشد اخرین استاد نیست و همیشه به اساتید علمی دیگری نیاز است تا در کشف علم به بشر کمک نمایند حتی دانشمندانی مثل انیشتین نیز میدانند که بعد از انها دانشمندان دیگری خواهند آمد و علم را به جلو می برند هر فارغ التحصیل امروز می داند که اتفاقا باید از این حد خارج شود که خود را اخر خط بداند و هر چند وقت یکبار جهت اپدیت شدن از علوم جدید که دانشمندان جدید آورده اند خود را بی بهره نمی سازد.آیا شما فکر می کنید که تمام علم را می توان در یک کتاب آورد ؟ وآیا شما فکر می کنید علوم الهی چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت کمتر از علوم ناسوتیست؟ در جائی اشاره کردید که"همچنین عزاداری مسلمانان برای امام حسین (ع) نماد آن است که ما هنوز کاری که امام حسین (ع) انجام دادند را فراموش نمی کنیم و در مقابل ظلم ساکت نمی نشینیم. اقای امین بد نیست کمی واقعی بیاندیشیم و از فضای حرف بیهوده خارج شویم آیا واقعا حکومات اسلامی در کشورهای موجود که بیش از 35 کشور است فارغ از ظلم می باشند ؟ آیا مسلمین در مقابل ظلم ساکت نمی نشینند؟ پس چرا اکثر آنها ازحکومتهای ظالم و دیکتاتور تبعیت می کنند؟شما حکومت ایران و امثالهم را اسلامی نمی دانید ؟ حکومت ایران را چه کسانی بعهده دارند ؟ آیا غیر از علمای اسلامند؟ اگر علما نتوانند حکومت اسلامی را ارائه دهند پس چه کسی درک بهتری از اسلام دارد ؟ مگر مرجع تقالید از بین همین علما نیستند ؟ چگونه است به خطا رفته اند؟ حتما می گوئید که انها سیاسی شده اند قدرت وثروت انها را فریب داده است . خب اگر چنین است چه تضمینی بر تاثیر سالم یک دین وجود دارد دیانتی که نتواند مراجع خود را حفظ نماید چگونه می تواند باعث هدایت کل بشر گردد؟ جناب امین پزشک تخصصش در مورد طب است فیزیکدان در مورد فیزیک و داروساز مورد دارو ...و قس علیهذا یک فرد بشری نمی تواند در مورد همه موجودیت روحانی اجتماعی وفردی مرجع گردد معلم هم نمی تواند باشد چه برسد به مرجع .مرجع تفاوت فاحش با معلم دارد مرجع تمام زندگی یک فرد را نظارت و حاکمیت می کند در صورتیکه معلم سئوال شما را در زمینه ای که ندانید می دهد و اگر هم نداند می گوید نمی دانم الگو نیست رهبریت نمی کند با زندگی تو بازی نمی کند مرجع تمام هستی یک فرد را در اختیار می گیرد به زبان بی زبانی و گاهی به صراحت به فرد می گوید که تو نمی دانی و دانستن فقط کار منست و این در شرائطیست که یکدیگر را نیز قبول ندارند و خود وجودشان علت جدائیها و جنگهای بین بشر بوده است . جناب امین نمی توان حکوت ایران را جدا از اسلام دانست و باید بپذیریم که قوای اسلام برای حکومتداری چیزی بیشتر از این نمی باشد اگر قدر ی واقعی بیاندیشیم متوجه می شویم که تمام انها خود را به قران متصل و سالها در آن مطالعه نموده اند نباید به این شدت فکر کنیم که تمام تقصیر را بر گردن این نفوس بیاندازیم گو اینکه ماشینی قدیمی و از تاریخ گذشته داشته باشیم و صرفا از راننده انتظار داشته باشیم که بسلامت سرنشینانش را به مقصد برساند درست انست که در یک سفر طولانی بغیر از راننده با تجربه ماشین به روز نیزداشته باشیم. جناب امین مطالبی را در متن آورده ای که احتیاجی به آوردن نبود چه که خود ما نیز آنرا قبول داریم مثل انکه روز خدا در قران به حساب ما هزار سال می شود و نه تنها قبول داریم بلکه از مستندات ماست که امت اسلام هزار سال عمر داشت.ویا... جناب امین در زمان تحقیق اگر فقط به فکر راه فرار باشیم هیچکس و هیچ منطقی نمی تواند ما را روشن سازد اگر من به شما بگویم بالای سرت خورشید است شما می توانی سرت را به طرفی بچرخانی که خورشید را نبینی و قسم هم بخوری که خورشیدی در کار نیست چه که تو ان را نمی بینی . البته قسمت درست است ! ولی سئوال من اینست آیا از روش درستی استفاده کردی؟ حداوند نور هدایتش را به قلوب همه ما رسانده کافیست پنجره اش را باز کنیم تا خانه قلبمان روشن به نورش گردد. در طلب حق باید شائق باشیم و خود را در هوای قدسش به پرواز در آوریم تا لایق استماع کلامش گردیم. شاد و پیروز باشید

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام جناب سردبیر. ذکر نکته ای را فراموش کردم. مشابه مفهوم آیه 47 سوره یونس در آیه 36 سوره ی نحل آمده است: "ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود!" که البته اینجا از فعل ماضی استفاده شده.موفق باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام جناب سردبیر. ذکر نکته ای را فراموش کردم. مشابه مفهوم آیه 47 سوره یونس در آیه 36 سوره ی نحل آمده است: "ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود!" که البته اینجا از فعل ماضی استفاده شده.موفق باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام جناب سردبیر. اجازه دهید که خوانندگان خودشان درباره ی "منطقی بودن" یا "تکراری بودن" نظرات قضاوت کنند و به جای تحقیر طرف مقابلتان به دنبال پاسخ قانع کننده باشید. __________________________________________________________ همان طور که اشاره کردم، امت معناهای مختلفی دارد که از جمله آنها "جمعیتی با حداقل یک نقطه ی اشتراک" می باشد. هیچ دلیلی ندارد که معنایی که در سوره ی یونس 47 آمده با معنایی که در اعراف 34 آمده یکسان باشد. به علاوه در سوره یونس آیه 47 اگر وجه اشتراک را دین و عقیده بگذاریم پس باید برای تمام ادیان و فرقه ها پیامبر نازل شود در حالی که این طور نسیت. ضمن اینکه حتی اگر وجه اشتراک را دین در نظر بگیریم، پیامبر امت اسلام حضرت محمد (ص) می باشد که ایشان پیامبر مسلمانان هستند و بر مسلمانان آمده اند. مفهوم آیه 47 سوره یونس زمانی مشخص می شود که معنی "امت" را "قوم و جمعیتی که در مکان و زمان خاصی زندگی می کنند" در نظر بگیریم. و البته پیام خداوند به همه ی کشور ها و قبایل و قوم ها رسیده است و شما قوم یا حکومتی را نمیابید که پیام پیابمران الهی در طول تاریخ به آنها نرسیده باشد. __________________________________________________________ قرآن، برخلاف آنچه که شما فکر می کنید، تنها یک کتاب برای هدایت بشر نیست بلکه یک منبع تاریخی، علمی و یک مرجع کامل می باشد. طبیعی است که سرگذشت اولین انسان ها در این کتاب بیاید. این به معنای "هدایت مردگان" نیست بلکه بیان سرگذشت حضرت آدم (ع) است. پس از آن از آیه 59 خداوند شروع به بیان داستان حضرت نوح (ع) می پردازد. حتی اگر مخاطب آیه 35 سوره اعراف را همه ی انسان ها در نظر بگیریم، می بینیم که برای بشر پیامبران بسیاری آمده اند. پس دلیلی وجود ندارد که بگوییم این آیه به مسلمانان نیز اشاره دارد. برایتان آرزوی موفقیت و هدایت الهی دارم.

سلام پدرو عزیز. در لینکی که

سلام پدرو عزیز. در لینکی که نوشتید منبع "پیام بهائی" است. در تحقیقات خودم چیزی که از زبان گاندی درباره ی بهائیت باشد را نیافتم. البته او درباره امام حسین (ع) صحبت کرده است: "پیشرفت اسلام، متکی به شمشیر نبوده بلکه به فداکاری والای حسین بدست آمد. من از حسین یاد گرفتم چطور پیروز شوم در حالیکه مظلوم و ستمدیده هستم." http://20ist.com/wp-content/uploads/2013/11/aza20ist-1.jpg

به نام پروردگار نور و

به نام پروردگار نور و خرد حضرت بهاءالله می فرمایند: زبان خرد میگوید هر که دارای من نباشد دارای هیچ نه، از هر چه هست بگذرید و مرا بیابید منم آفتاب بینش و دریای دانش پژمردگان را تازه نمایم و مردگان را زنده کنم منم آن روشنائی که راه دیده بنمایم و منم شاهباز دست بی نیاز که پر بستگان را بگشایم و پرواز بیاموزم. همه دوستان را دعوت می کنم که از روشهای صحیح علمی که می تواند مورد توافق همه باشد جهت تحقیق استفاده فرمایند والا انوار حقیقت بر ما مفتوح نخواهد شد برای مثال در تحقیق فقط وفقط یک سئوال را هدف قرار دهیم تا بتوانیم به لایه های عمیق تحقیق برسیم اگر چند سئوال را همزمان بخواهیم مورد بررسی قرار دهیم گیج می شویم دقت فرمایید که آوردن چند سئوال یا نشان دهنده تشویش ذهنی فرد می باشد ویا به عمد صورت می گیرد تا اذهان اهل تحقیق را مشوش سازد این حق هر فردی است که در مورد دیانت جدید تحقیق نماید درست نیست از روشهای ناسالم استفاده نمود .جهت رسیدن به یک تحقیق اصولی بهتر است از روشهای دانشگاهی وعلمی استفاده نموده که کتب آن تحت عنوان روشهای تحقیق علمی در بازار موجود است بنده یکی از آن روشهارا پیشنهاد می دهم : 1. کلیه سئوالات فهرست شود . 2. به نسبت ارزش الویت بندی گردد . (برای هر فرد این ارزش متمایز است) 3. ساختار سئوال را بصورت سئوال تحقیقی طراحی نمایید ( هر تحقیق علمی یک سئوال تحقیق دارد که مابقی سئوالات حول و حوش ان سئوال طراحی می شود) .4. سوگیریها کنار گذاشته شود. (سعی نمایید در تحقیق آزاد از دشمنی ودوستی باشید نیتتان کشف حقیقت باشد نه اثبات خود) .5. تعاریف واژه تعیین گردیده و اگر واژه ای چند معنادارد تمام انها مشخص شود .6.منابع و مآخذ مورد تحقیق (موافق و مخالف )تعیین گردد.7. اطلاعات لازم جمع آوری شود.8. اطلاعات پردازش شود.(اطلاعات معتبر وغیر معتبر شناسائی گردد) 9.اطلاعات تجزیه وتحلیل گردد.10.اطلاعات ارزش گذاری شود.11.از اطلاعات نتیجه گیری شود.12.نتیجه گیری جدید جایگزین باورهای پیشین گردد. 13. نتیجه گیری جدید کاربردی شود.(در عمل رفتاری گردد). و پس از گذراندن این مرحله به سراغ سئوالات بعدی برویم. اگر با این روش عمل نماییم و تائیدات الهی شامل گردد امید است که به حقیقت برسیم. والا در یک دایره تا پایان عمر دور خود می چرخیم و موجبات اشفتگی خود و دیگران را فراهم می سازیم. گوشمان را محکم می بندیم و عامدا اینکار را می کنیم تا مبادا وجدانمان ما را به تلاطم بیاندازد وسپس تمام نیرویمان را متمرکز می کنیم تا ایرادی بگیریم دلمان خوش است که از دینمان دفاع کرده ایم اگر چه غیر انسانی!!!وا اسفا بر ماو بر فرزندان ما !!! .

دوست محترم، بنده فرصت نکردم

دوست محترم، بنده فرصت نکردم تا ماخذ این جمله را پیدا کنم. اما فعلا بدادن این آدرس کفایت میکنم که در ان امده که: کنت لئو تولستوی، نویسنده و فیلسوف روس، در نامه ای خطاب به دوست فرانسوی خویش، کنت دوساسی، شرق شناس و عضو فرهنگستان فرانسه، می نویسد ” آئین بهائی دارای فلسفه بسیار عمیقی است که نسل حاضر از درک آن عاجز است… تعلیمات بهائی روح این عصر و به مقتضای نیاز بشر پدید آمده است… باید تعلیم و احکام بهائی را در جهان تنفیذ نمود و وحدت حقیقی را که اساس این دیانت است نشر داد”. پروفسور بنیامین جوت استاد دانشگاه آکسفورد و مترجم آثار افلاطون اظهار می دارد: ” نهضت بهائی شاید تنها امید آینده باشد” و همچنین، مهاتما گاندی، رهبر نامدار هندوستان میگوید: ” دیانت بهائی امیدیست برای همه بشر”. http://www.aeenebahai.org/node/60?page=9 موفق باشید

امین جان کمی در خواندن

امین جان کمی در خواندن پاسخها و نوشتن سوالاتتان دقت کنید تا اینهمه در تسلسل گرفتار نشوید. نصی که از حضرت عبدالبها نقل گردیده کاملا این موضوع را روشن میسازد که ذکر یکی از طبقات محارم به معنای نفی مابقی نیست و تبیینات ایشان تصریح مینماید که در آینده حرمت ازدواج با بستگان نزدیک مانند پسر عمو و دختر عمو هم به آن اضافه خواهد شد. درخصوص معنای امت و عام بودن خطاب بنی آدم و دیگر مطالبی که مجددا تکرار کردید مفصلا ذیل شبهات شما درباره مقاله خاتمیت پاسخ داده شده. تکرار سوالات مانند نوار ضبط شده شگردهای بهائی ستیزان بی منطق انجمن حجتیه را بیاد می آورد و از خرد و عقلانیت بدور است. قسمتی از پاسخ فبلی جهت یادآوری نقل میگردد تا دوباره بدام تکرار نیفتید "برای اثبات اینکه منظور از امت پیروان یک دیانت است آیه " ولکل امة رسول" یونس 47 کفایت میکند اگر منظور از امت حکومت یا ملت باشد باید هر حکومت یا ملتی پیامبری داشته باشد که بطلان این نظر واضح است درمورد اینکه بنی آدم فقط به معنای فرزندان آدم و حواست به شعر سعدی مراجعه فرمائید آیا آن بنی آدمی که اعضای یکدیگرند فقط هابیل و قابیل بودند که یکی بدست دیگری کشته شد. آیا قرآن بعد از چندین هزار سال فرزندان بلافصل آدم و حوا را خطاب قرار داده که برای شما پیامبرانی خواهند آمد؟ چه فایده ای از گفتن این موضوع به فرزندان مرده آدم بدست میآید آیا قرآن برای هدایت زندگان آمده یا مردگان؟"

یک نظر جدید بنویسید:

این فیلد به صورت خصوصی نگهداری می شود و در معرض دید قرار نمی گیرد. چنانچه مایل به دریافت پاسخی از طرف سایت هستید آدرس ایمیل معتبر خود را درج فرمائید
سیستم امنیتی
این سیستم امنیتی برای دفع کامنت های اسپم است.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.

مطالب سایت

نوزده هزار لغت

کلمه ای را که به دنبال معنی آن هستید را در اینجا تایپ کنید.

آمار سایت

بازدید مطالب:
33763215
بازدید روزانه مطالب:
5019
محتوای سایت :
1494
نظرات:
6370
اعضای خبرنامه :
12334
Syndicate content