آئین بهائی

دیانت بهائی، یک دیانت جهانی است و هدفش اتحاد جمیع نژادها و ملیتها در یک آرمان بین المللی و دیانت واحد می باشد. تجدید و تکامل ادیان از اصول این آئین است زیرا در هر زمان مقتضیات جامعه بشری تغییر می پذیرد و در هر عصری دینی جدید موافق با مقتضیات و نیازمندهای جهانیان ظاهر می گردد. بـهائیان پیروان حضرت بـهاءالله هستند و معتقدند که ایشان، جدیدترین فرستاده الهی در سلسله پیامبران پیشین چون حضرت ابراهیم، موسی و بودا و زردشت و مسیح و بالاخره حضرت محمد است و رسالتش برای ایجاد تمدنی جدید و جهانی است که بشر در این زمان بدان نیازمند است. محور تعالیم دیانت بـهائی وحدت عالم انسانی است یعنی وقت آن آمده است که بشر از هر قوم و نژادی به یگانگی رسند و همه در ظلّ یک جامعه جهانی درآیند. حضرت بـهاءالله فرموده است که خداوند بیمانند نیروهائی را در جهان بکار گماشته است تا آنچه را که بر حسب سنّتهای پیشین سبب جدائی و اختلاف میان اقوام و طبقات و ادیان و ملل عالم گشته است از میان بردارد و مهمترین کاری که امروز بشر باید به آن پردازد وحدت عالم انسانی و تلاش و کوشش در راه اتّحاد و اتّفاق اهل عالم است. یکی از اهداف و مقاصد دین بـهائی بذل  همت و مساعدت در این مسیر است. از این روی امر بـهائی جامعه‌ی جهانی مرکّبی بیش از 7 میلیون نفر از اکثر ملل و نژادها و فرهنگهای جهان بوجود آورده و تعالیم حضرت بـهاءالله را در آن جامعه تجسم بخشیده است. آزمایشی که بهائیان در این راه گذرانده اند سبب تشویق کسانی است که از همین راه می پویند و نوع انسان را اعضاء یک خاندان و کره زمین را یک وطن می دانند.


 

Aeene Bahai

جمعی از بهائیان از نقاط مختلف جهان

 

   اصول و تعالیم حضرت بهاءالله


حضرت بـهاءالله ما را به وحدانیت پروردگار تعلیم داده یعنی که خدا یکی است و اوست که پی در پی اراده خویش را در ظهور پیغمبران در هر زمان بر نوع انسان ظاهر ساخته است و پیغمبران نیروی اصلی در تمدن بشری در طول تاریخ بوده‌اند.


پیامبران آسمانی واسطهء بین خدا و خلق‌اند و  از یک منشاء برای تربیت و ترقی نوع بشر آمده‌اند، مردمان جهان ادیان را بکلی جدا از یکدیگر می دانند ولی در نظر بهائیان مقصد جمیع فرستادگان یزدانی یکی است و آن رساندن بشر به بلوغ روحانی و معنوی او است. حال زمان ما زمانی است که انسان به مرحله بلوغ وارد گشته و وحدت خاندان بشری و بنای جامعه‌ای جهانی و صلح عمومی امکان پذیر شده است. برای وصول به هدف وحدت عالم انسانی از جمله تعالیمی که امر بهائی ترویج می کند عبارت است از:
 
•     ترک جمیع تعصّبات
•     تساوی جمیع حقوق و امکانات برای زن و مرد
•     تعدیل معیشت و از میان بردن افراط و تفریط در فقر و ثروت
•     تعلیم و تربیت عمومی
•     تحرّی حقیقت یعنی هر کس خود باید به جستجوی حقیقت پردازد و از تقلید دست بردارد.
•     ایجاد جامعه متّحدالمنافع جهانی
•     مطابقت دین با علم و عقل
 


 

راهی برای زندگی 

حضرت بهاءاللّه به ما چنین تعلیم داده است که انسان همانند "معدنی است که در آن گوهرهای گرانبها نهفته است" خود انسان از این گنج شایگان بی‌خبر است تا چه رسد به دیگران.  هدف از زندگی انسان آن است که استعدادهای نهفته‌اش را پرورش دهد تا هم خود از آن برخوردار گردد و هم در خدمت عالم انسانی ان را بکار برد. حضرت بهاءاللّه فرموده است که زندگی در این جهان مانند زندگی جنینی کودک در رحم مادر است و اعضاء بدن انسان در عالم رحم رشد می کند اما هرچند آن اعضا در عالم جنین بکار نمی آید ولی رشد و نموش لازم است تا کودک پس از تولد در این عالم آنها را بکار برد و ناقص نباشد. بدین گونه، نیروهای اخلاقی و عقلی و روحانی، اعضاء و جوارح روح ما در این عالم است. روح پس از خروج از این عالم تا ابد در عوالم الهی باقی و در ترقّی است وبه اين نيروها نيازمند است.


 
بنابراین روش زندگی بهائیان مستلزم رشد و نمو معنوی است. نماز و مناجات روزانه روح را از قیود این جهان محدود آزاد می سازد و درهای جدیدی را به روی ما می گشاید. همکاری در برنامه‌های مفید با مردمی که با یکدیگر از همه حیث تفاوت دارند تعصّبات دیرینه را نابود می سازد. الكل و مواد مخدر که عقل را زائل می سازد جز در موارد لازم برای دارو و درمان حرام است و نیز از غیبت و افترا که اعتماد بین مردمان را سست می کند و روح اتّحاد را که سبب ترقّی انسان است از میان می برد باید احتراز جست.

 

راهی برای زندگی


 
 
  جامعه بهائی از پیشینه های قومی و فرهنگی مختلف تشكیل شده است.

 

حضرت باب 
 
در ۲۳ ماه می  ۱۸۴۴ ميلادي در ایران در شهر شیراز جوانی که خود را باب نامي. اعلان کرد که پیامبر الهی که همه جهان در انتظارش هستند، به زودی ظاهر خواهد شد. لقب باب از این جهت است که اگر چه حضرت باب خود مظهر مستقلّ الهی بود اعلان فرمودند که مقصد اصلیش آنست که مردم را برای ظهور کلّی الهی بعد از خود آماده نمایند. 


حضرت باب پس از این اعلان بزودی دچار مخالفت های روحانیون اسلامی گردید. دستگیر شد و به زندان افتاد و بالاخره کمتر از شش سال بعد در ۹ جولای ۱۸۵۰ ميلادي در میدان عمومی شهر تبریز شهید شد و بیش از ۲۰ هزار نفر از پیروانش نیز طی کشتارهای متعدد در سراسر ایران به شهادت رسیدند و حال بنای باشكوهی با گنبد زرین در کوه کرمل مشرف بر خلیج حیفا و محاط به گلزارهای زیبا بنام مقام اعلی ساخته شده است که جسد مطّهر حضرت باب را در آغوش گرفته است.

 

آرامگاه حضرت باب ( مقام اعلی)


 
 
 

   آرامگاه حضرت باب ( مقام اعلی)

            
  حضرت بهاءالله

 

حضرت بهاءالله در سال 1817 ميلادي در طهران متولد شدند. از اوان طفولیت آثار عظمت در آن حضرت ظاهر بود. ایشان در منزل آموزش مختصری دیدند، اما احتیاج نداشتند که در مدرسه ای وارد شوند زیرا از طرف خداوند دارای علم لدنی بودند. حضرت بهاءالله از خانواده ای اصیل و شریف بودند و در جوانی مشاغل عالیه ی در دربار شاه به حضرتشان پیشنهاد شد، لیکن نپذیرفتند. ایشان مایل بودند که بیشتر اوقاتشان را صرف کمک به ستمدیدگان، بیماران و مستمندان نمایند، و از حق و عدالت دفاع کنند و چون حضرت بهاءالله حمایت خویش را از آئین حضرت باب اعلان فرمودند طولی نکشید که تمام مناصب و امتیازاتش را از دست داد و در طوفانـی که پـس از شهادت حضـرت باب در ایران برخاست از همه ثروت و مال دنیـا محروم و خود نیز دچار شكنجه و آزار و گرفتـار زندان شد. سپس چند بار ایشان را تبعید نمودند. اولین تبعیدشان به بغداد بود. در سال ۱۸۶۳ ميلادي در همان شهر حضرت بـهاءالله مقام خويش را اعلان نموده و خود را موعود کل امم معرفی فرمودند. از بغداد حضرت بـهاءالله را به استانبول و از آنجا به ادرنه و بالاخره به عکّا تبعید نمودند. عکّا در اراضی مقدسه بود و حضرت بـهاءالله بعنوان یک زندانی در سال ۱۸۶۸ ميلادي به آن شهر تبعيد گر ديدند. از ادرنه و سپس از عکّا حضرت بـهاءالله نامه‌های متعددی خطاب به ملوك و سلاطین زمان خویش صادر فرمودند. این الواح در تاریخ ادیان بی نظیر و از اسناد بسیار مهم و پر عظمتی است که در آنها حضرت بـهاءالله اعـلان فرمودند که تمدنی جهانی در حال بوجود امدن است و زمانش فرارسیده که اهل عالم بسرا پرده وحدت و یگانگی درآیند و به شاهان و امپراطورها و روسای جمهور در قرن نوزدهم نصیحت کردند که از اختـﻻفات  خویش دست بردارند و تسلیحات خویش را به حداقل رسانند و در عوض کوشش و امکانات خویش را صرف ایجاد صلح عمومی نمایند. درگذشت حضرت بـهاءالله در بـهجی در شمال عکّا واقع شد و مزارشان در همان جا استقرار یافت و تعالیمشان کم کم از مرز خاورمیانه بیرون رفت و در نقاط دیگر منتشر شد.

 

نمایی از آرامگاه حضرت بهاءالله

 
 
  نمایی از آرامگاه حضرت بهاءالله

 

حضرت عبدالبهاء


حضرت بهاءالله برای حفظ امر خود از تفرقه آن را ازقوایی بی نظیر بهره مند کردند که آن قوهء عهد و ميثاق است. قبل از صعود حضرت بهاءالله، ایشان به صراحت مرقوم فرمودند پس از من توجه به حضرت عبدالبهاء كنيد.  حضرت عبدالبهاء  فرزند أرشدشان بودند و تنها مفسّر آيات ومركز عهد و ميثاق الهى منصوب شدند. حضرت بهاءالله شخصا آن حضرت را پرورش فرمودند، ايشان از كودكي به مقام پدر بزرگوارشان پى بردند، و شريك رنجهاى پدر بزرگوارشان بودند. حضرت عبدالبهاء گرانبهاترين هديه حضرت بهاءالله  بعالم بشرى و نمونه اعلاى تعاليم بهائي مي باشند.
حيات ان حضرت مملو از مصائب و بلايا بود اما باعث سرور همه نفوسى بودند كه به حضورشان مشرف مي شدند. بعد از انكه پدر بزرگوارشان به عالم بقا شتافتند، مسئوليت جامعهء بهائى بر روى دوش ايشان قرار گرفت، و ايشان شبانه روز به انتشار أمر أعظم در شرق و غرب عالم مشغول شدند. هزاران ألواح به أفراد و گروههاى مختلفه در نقاط مختلفه عالم مرقوم فرمودند و تعاليم مباركه پدر بزرگوارشان را روشن و واضح نمودند. تفسير و ترجمه هاى ايشان هم اكنون از اساسي ترين آثار أمر بهائي است.
با تمرکزدر مقام حضرت عبدالبهاء بعنوان مركز عهد و ميثاق حضرت بهاءالله، بهائيان عالم متحدانه در سعى و كوششند تا حيات بهائى داشته باشندو مدنيت جهانى نوينى بسازند.
 

حضرت عبدالبهاء


 
  حضرت عبدالبهاء

 

  ولایت امر

 

  حضرت عبدالبهاء در وصیت‌نامه ی خویش موسوم به الواح وصایا نوه ی ارشد خود، شوقی افندی ربانی را ولی امر و مبین تعالیم بهائی تعیین فرمودند. حضرت شوقی افندی در مقام ولی امر بهائی در سال ۱۹۵۷ميلادي عالم خاک را وداع گفتند. ایشان در طی سی و شش سال بسیاری از آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء را به انگلیسی ترجمه و تشریح  نموده، تأسیس مؤسسات محلّی و ملّی بهائی را تشویق فرموده و انتشار افکار بهائی را در تمام نقاط عالم تحت نقشه‌هایی منظم و مستمر رهبری کردند.
 
حضرت ولی امر الله یادگار جاودانه خود را با ایجاد تزئینات باشكوهی جهت استقرار مرکز جهانی بهائی در ارض اقدس تأسیس فرمودند. بنای مقام  مطهر حضرت باب و ساختمان آرشیو بین‌المللی بهائی، و همچنین طراحی و تنظیم و ترتیب باغهای زیبای قصر بهجی و دامنه کوه کرمل از خلاقیت بی نظیر آن حضرت است.
 

حضرت شوقی افندی ربانی


 
 
حضرت شوقی افندی ربانی

 

  بیت العدل اعظم
 

بیت العدل اعظم که حضرت بـهاءالله آنرا بعنوان قوه تشریعیه امر بـهائی معین فرمودند در سال ۱۹۶۳ ميلادي تشکیل شد. این هیأت مرکّب از نه نفر است که هر پنج سال یک‌بار از طرف جمیع اعضاء محافل ملّی بـهائیان جهان انتخاب می شود.
بیت العدل اعظم به اداره ی امور روحانی و اداری جامعه بین‌المللی بـهائی می پردازد و نیز بعنوان امناء اماکن مقدسه و سایر املاک در اراضی مقدسه مأمور حفظ آنهاست.  حضرت بـهاءالله به بیت العدل اعظم اختیار داده است که در مواردی که کتب و آثار مقدسه بـهائی قانوني وضع ننموده قوانینی تشریع نماید و این هیأت است که جامعه بـهائی را در جهانی که پیوسته در تغییر است رهبری و راهنمائی می کند.
 

مقر بیت العدل اعظم

 

  مقر بیت العدل اعظم

 

اعضای بیت العدل اعظم


  اعضای بیت العدل اعظم   


مشرق الاذکارهای بهائی


عبادتگاهها یا مشرق الاذکارهای بهائی به روی همه مردم باز است و همه ی افراد از دین ها و اعتقادات مختلف می توانند در آنها به عبادت خداوند بپردازند. هرچند از نظر هندسی هر یک از بناها با یکدیگر مختلف هستند ولی از لحاظ معماری  اصولي کلی در آنها مراعات شده است- همه دارای ۹ طرف و یک تالار مرکزی گنبد مانند هستند- که همزمان از وحدت ذاتی نوع بشر و تنوع و گوناگونی آن حکایت می کند. برنامه های عبادتی ساده و متشکل از دعا و مناجات و تلاوت منتخباتی از آثار بهائی و کتب مقدسه ادیان مختلف چون تورات و انجیل و قرآن و ... است.
همانطور که حضرت بهاءالله مطرح نموده‌اند، مشرق الاذکار یک مرکز و کانون روحانی برای موسسات وابسته مختلفی است که بمنظور خدمات علمی، بشردوستانه، آموزشی و اداری در اطراف آن بنا می شوند.

مشرق الاذکار های بهائی در سراسر جهان

 

  مشرق الاذکار شیلی

 


  مشرق الاذکار شیلی 

 

 

مشرق الاذکار فرانکورت

 

 مشرق الاذکار فرانکورت       

 

 

  مشرق الاذکار سیدنی

 

  مشرق الاذکار سیدنی

  

 

مشرق الاذکار اوگاندا

 

  مشرق الاذکار اوگاندا

 

 

مشرق الاذکار ویلمت

 

 

  مشرق الاذکار آمریکا

 

 

مشرق الاذکار نیلوفر آبی

 

مشرق الاذکار هندوستان

 

 

مشرق الاذکار عشق آباد

 



   مشرق الاذکار عشق آباد

 

 

مشرق الاذکار پاناما

 

 مشرق الاذکار پاناما

 

 

Active Image

 

 

مشرق الاذکار ساموآ 


رفاه اجتماعی و اقتصادی


از ممتازترین خواص جامعه بهائی از لحاظ ترقّیات اجتماعی و اقتصادی جنبه نظام مشورتی آن است. حضرت بهاءاللّه طرحی را برای تصمیم‌گیری بر اساس هم‌رأئی و توافق گروهی ابداع فرموده است و خطا نیست اگر بگوئیم هر فرد بهائی بنحوی از انحاء شاگرد مکتب مشورت است. ترقیات اجتماعی و اقتصادی در نظام بهائی اول‌بار در ایران آشکار شد که بهائیان آن کشور در اوائل قرن بیستم مدارس و درمانگاهها و سایر خدمات اجتماعی از جمله اولین مدرسه دخترانه را در کشور تأسیس کردند.
امروز برنامه‌های رفاهی مخصوصاً در آسیا و امریکای لاتین و افریقا بسیار متعدد است و شامل مدارس درمانگاهها، کلاسهای بهداشت، برنامه‌های کشاورزی، جنگل بانی، ترک اعتیاد الکلی و خوابگاههای کودکان است و رادیوهای بهائی با برنامه‌های خدمات اجتماعی خویش نه‌تنها از لحاظ عملی به برنامه‌های مذکور کمک می کنند بلکه فرهنگ بومیان را نیز حرمت و ترویج می نمایند. برنامه‌های رفاهی بهائی را محافل روحانی محلّی پیشنهاد می کنند و از این راه برنامه‌های مذکور بر اساس شرکت عامه مردم در هر محل طرح می شود و از این راه می توان سرّ موفّقیت این برنامه‌ها را که بر پای خود ایستاده‌اند. دریافت.

 

 

یک مدرسه بهائی در پاناما

 

یک مدرسه بهائی در پاناما

 

 

  دانش آموزان مدرسه بهائی ربانی 

  یک پروژه درخت کاری توسط دانش آموزان مدرسه بهائی ربانی در نزدیکی شهر گوالیور، هندوستان

 



بهائیان و سازمان ملل متحد

  از تعالیم بهائی یکی اینست که دین حقیقی باید سبب ترویج اتّحاد و اتّفاق باشد و اتّحاد شرط ضروري حصول صلح جهانی است. حضرت بهاءاللّه می فرمایند «اصلاح و راحت حاصل نشود مگر به اتّحاد و اتّفاق.» ازجمله موازینی که جامعه بهائی برای حصول اتّحاد عالم پیشنهاد می کند اینست که یک زبان بین‌المللی بوجود آید،  اقتصاد جهانی تعدیل و هماهنگ گردد، تعلیم و تربیت اجباری متداول شود، معیاری برای حقوق بشر معین گردد و سازمان مرکّب جهانی ارتباط و مخابرات بکار افتد. 

  چون بهائیان معتقدند که سازمان ملل متّحد بمنزله کوشش بزرگی در راه اتّحاد جهان محسوب می شود آن را به هر نحو که بتوانند حمایت می نمایند. از این روی "جامعه بین‌المللی بهائی" با مقام مشاور در شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متّحد Ecosoc و در سازمان صندوق کودکان ملل متّحد Unicef عضویت دارد. دفتر جامعه بین‌المللی بهائی در نیویورک و در ژنو تأسیس گشته و بهائیان از بسیاری از نقاط جهان مرتّباً در کنفرانسها، کنگره‌ها و سمینارهای مربوط به حیات اجتماعی و اقتصادی کره زمین شرکت می کنند. چون بهائیان مردم دیگر را در بعضی از کشورها در پنجه ظلم گرفتار دیده اند توجهشان به تعالیم حضرت بهاءاللّه مربوط به حقوق بشر بیشتر جلب شده است. از این جهت جامعه بین‌المللی بهائی در کنفرانسهای شور سازمانهای ملل متّحد درباره حقوق اقلّیت،  مقام زن، تحریم جنایت، جلوگیری از مواد مخدره، رفاه کودک و خانواده، نهضتهای ضد تسلیحات با حدت و حرارتی تمام مشارکت می جویند.

 

 نماینده جامعه ی بهائی در سازمان ملل

  نماینده جامعه ی بهائی در سازمان ملل

 


جامعه جهانی بهائی


جامعه بهائی عالم مرکب از تقریباً 7 میلیون نفرند که در ۱۸۹ کشور مستقّل و ۴۶ ناحیه تابعه زیست می کنند و کثرت تنوعش شامل مردمی در سراسر کره زمین از نژادها و مذاهب و فرهنگهای مختلف از جمله ۲۱۰۰ عدد از قبائل و عشائر عالم است.
در امر بهائی فرد روحانی وجود ندارد زیرا بشر به مرحله‌ای از بلوغ وارد شده است که هر کس می تواند خود در آثار الهی تفکر نماید و از راه دعا و مناجات و مشورت با دیگران تصمیم بگیرد. برای آنکه اکثر مردم از ظهور حضرت بهاءاللّه منتفع شوند آثار بهائی به ۸۰۰ زبان مختلف ترجمه شده است.
در آئین بهائی، انتخاب دین آزاد می باشد و عقیده بر آن است که همه ی مردم در انتخاب دین خود مختارند و افراد باید پس از مطالعه ی کتب و آثار الهی ادیان دیگر و پس از تحری حقیقت، دین خود را انتخاب نمایند. حضرت بهاءالله به بهائیان عالم می آموزد که تعالیم آن حضرت امروزه به مثابه دارویی است برای دردهای امروزه ی عالم انسانی. ایشان می فرمایند:
 
" رگ جهان در دست پزشک دانا است ، درد را می بيند و بدانائی درمان ميکند . هر روز را رازی است و هر سر را آوازی . درد امروز را درمانی و فردا را درمان ديگر. امروز را نگران باشيد و سخن از امروز رانيد . ديده ميشود گيتی را دردهای بيکران فرا گرفته و او را بر بستر ناکامی انداخته . مردمانيکه از باده خود بينی سر مست شده اند پزشک دانا را از او باز داشته اند . اينست که خود و همه مردمان را گرفتار نموده اند . نه درد ميدانند نه درمان ميشناسند . راست را کژ انگاشته اند و دوست را دشمن شمرده اند. "
 

 

https://www.aeenebahai.org

 

 

 دریافت فایل PDF مقاله

 

جناب امین هدف بنده از آوردن

جناب امین هدف بنده از آوردن نمونه ای از ظلم گاهی از مسلمین این بود که یک دین وقتی موثر است که بتواند بر روی پیروان خود تاثیرات روحانی و انسانی بگذارد.در دیانت بهائی هیچکس پیامبر بودن حضرت محمد و خصوصیات حمیده ایشان را زیر سئوال نبرده است . ظلم گاهی از مسلمین به پای اسلام نوشته نمی شود صحبت بر سر تاثیر روحانیت دیانت اسلام است نه بر سر حقانیت آن . تاثیر روحانی نشان از زنده بودن یک دین است و حقانیت نشان از هویت یک دین شما بحث را برگردانید که حضرت محمد و خصوصیات اخلاقی ایشان راا رائه دهید . تنها دینی که در هفت دین رسمی جهان دیانت اسلام را مقدس می داند و در هیچ یک از کتبش به قران و حضرت محمد بی احترامی نکرده است دیانت مقدس بهائی می باشد این مسئله بارها و بارها توسط بنده و بقیه دوستان تاکید شده است شما نیازی نیست که حقانیت اسلام رااینجا اثبات کنید نمی دانم چرا مرتبا از این روش استفاده می کنید بروید در سایت مسیحیان ویا دیگر سایتها اثبات کنید که البته بعید می دانم به شما چنین فرصتی بدهند !!! من قدری ناراحت هستم و فکر نمی کنم با این روشی که دارید به حقیقتی برسید شما بدنبال حقیقت نمی گردید بلکه بدنبال اثبات حرف خود هستید از اینرو برای خود جمله می سازید واز طرف بنده مطرح می کنید و بعد سعی می کنید جواب جمله ساخته شده خود را بدهید آیا خواننده این مطالب را فاقد شعور می دانید یا ندانسته از این روش استفاده می کنید شما گفته اید که ظلم گاهی از مسلمین را به پای اسلام ننویسید و بعد کلی داستان آوردید کجای کلامم به پای اسلام گذاشتم که شما حقانیت انرا به من اثبات می نمائید . می گویم روشتان حوزوی است آنرا به روش علمی تغییر دهید می گوئید من آخوند نیستم صحبت سر روش تان است نه آخوند بودن کسی به شما نگفته است که شما آخوند هستید روشتان مد نظر است جهت اطلاع بیشتر عرض کنم که روشی که شما دارید استفاده می کنید اینستکه گوشه ای از مطلب را می گیرید و برای اثبات حرف خود برداشت خود را به شکل تلقینی و تحریفی به عنوان دیدگاه طرف مقابل مطرح نموده و برای آن دیدگاه ساخته خود شروع به استدلال می کنید دشمن فرضی محکوم شدنی درست می کنید و سعی می کنید برای آن دلیل بیاورید . جناب امین خواننده محقق فقط نوشته شما را نمی خواند بلکه بر می گردد مطالب قبل را به دقت می خواند و براحتی متوجه می شود شما بحث را ظاهر موجه داده اید و لی در اصل منحرف نموده اید جناب امین عزیز محقق صحبت مخاطب را تغییر نمی دهد . در تحقیق بر روی ک سئوال متمرکز می شود سئوال را با سئوال تغییر جواب نمی دهد . مثلا شما می گوئید که قران کامل است و نیاز بشر را جوابگوست و نیازی به کتاب دیگر نیست بنده گفتم اینطور نیست مثال روح را آوردم که قران در مورد یکی از مهمترین ارکان وجودی انسان یعنی روح هیچ جوابی نمی دهد و طفره رفتید گفتید شما چه دارید ؟ صحبت سر کمال قران است نه چیز دیگر چرا قران جوابی نمی دهد ؟ سئوال را با سئوال جواب ندهید به زبان ساده از زیر جواب در رفتن است . با این وجود بنده به شما جواب دادم وادرس دادم که بروید در کتاب مفاوضات و ... مطالعه فرمائید که می توانید در همین سایت نیز انرا مطالعه فرمائید . ولی باز به روش خود ادامه دادید که توضیح بیاورید و به این روش به خیال خود بحث را پیچاندید . شما می دانید که قران در پاسخگوئی به خیلی از نیازهای ضزروری انسان مطلبی نیاورده است واین طبیعی است چه که قرار نبوده است که کتاب دیگری نیاید در سوره اعرف صراحتا به امدن پیامبران دیگر اشاره شده است قران برای نوح و پیروانش نیامده است برای من شماست تا درک بهتری از حقیقت داشته باشیم این یک بر داشت ساخته افراد متعصب است در هیچ کجای قران نیز چنین ادعایی نشده است که پس از قران دیگر کتابی نخواهد امد خود قران چنین ادعایی ندارد مگر می شود کتابی پس از آن نیاید و در قران به ان اشاره ای نکند در واقع اگر قدری باز بیاندیشیم شهامت مطالعه سالم را داشته باشیم قران را بخوانیم و پس از ان کتاب ایقان و کلمات مکنونه را مطالعه نمائیم انگاه به ان می رسیم که اوج کمال قران در اثار دیانت بهائی متجلی می گردد . در قران خاتم الانبیا امده است نه خاتم الرسولین ولی شما اخرین پیامبر برای خود تفسیر نمودید لطفا تفاوت نبی و رسول را مطالعه فرمائید . همچنین برای درک بیشتر ان داستان زید و همسرش و ازدواج حضرت محمد با زن پسر خوانده اش را به دقت مطالعه فرمائید و از خود سئوال کنید که چرا حالا که حضرت محمد تحت فشار و گوشه نشینی قرار گرفته چنین ایه ای نازل می گردد منظور پروردگار ایا نشان دادن پاکی و ارزشمندی حضرت محمد است یا می خواهد از نظر زمانی موقف او را تعیین نماید . شاید بد نباشد با خاتم کاران اصفهانی و شیرازی نیز در مورد معانی خاتم صحبتی داشته باشید . اگر خوب دقت کنید می بینید به این سادگیها نیست که ما در نگاه اول می بینیم .بگوئیم خاتم الانبیا امده پس محمد اخرین پیامبر است پس قران اخرین کتاب است .دقت کنیم شوخی نیست بفکر خود به مسئله منطقی نگاه کردید گفتید اگر عقد موقت نداشته باشیم پس (از سر دبیر عذر می خواهم که کلماتی که در شان سایت نیست استفاده می گردد ) هم جنس با... یا خود ار...داریم بعد سئوال کردید کدام بهتر است ؟ جناب امین در تحلیل مسائل به شکل علمی نبایست فقط سیاه یا سفید را دید دلیلی ندارد بگوئیم که اگر عقد موقت بر داریم پس چاره ای نمی ماند بغیر از خود ار .. و هم جنس ... پس هر کس عقد موقت ندارد پس یا خ ... ویا هم ... می باشد!!! این استدلال بی حرمتی به مقام انسان است . دیانت مقدس بهائی به انسان مانند مثال الهی نگاه می کند که در عمل به این انسان اموزش حیات روحانی داده می شود . عقد موقت در جامعه کنونی خود عامل طلاق می باشد اگر باور ندارید می توانید اینرا از زنان فامبل خود بپرسید که اگر شوهرشان برود عقد موقت نماید حاضرند مثل سابق به زندگی نگاه کنند یا نه ؟ اگر علمی تر می بینید مطالعات روانشناسی اجتماعی خود را افزایش دهید چرا فقط شرائط مرد پس شرائط زنان چی؟ جناب امین شما حقوق یک زن احساسات و حرمت یک زن را در زمان حال بررسی فرمائید نه در قرون گذشته شما اگر بروید عقد موقت انجام دهید بهداشت روانی زن خود را بهم ریخته اید بهتر نیست به جای این رفتار اسیب رسان اجتماعی به مکتب و دیانتی روی اورید که به شما حیات روحانی بخشد. کاملتر از قبل باشد و به شما سلامت دهد در دیانت بهائی عقد موقت حرام است و مومنین به ان به جهت تربیت روحانی که از زیارت ادعیه بهائی بدست می اورند خود را از گناهان حفظ می نماید .شاید بهتر باشد یک نگاهی به آمارها بیاندازیم !!! اگر در همین مواقع آثار دیانت بهائی را زیارت فرمائید متوجه می شوید که تاثیر کلام الهی یعنی چی ؟ چگونه در عمل انسان را حفظ می نماید . زنده بودن نفثه الهی را می یابید . تاثیر کلام الهی را درک می کنید . بدنبال رنگ نباشید به فکر وصال به حق باشید تا به سرور الهی برسید. انشائالله همه ما لیاقت این سرور را داشته باشیم. جناب امین نترسید قدری از لاک خود بیرون بیائید دعا بخوانید از حق خالصانه طلب راهنمائی فرمائید . من می دانم که من هر چه برای شما استدلال بیاورم اگر بخواهید چشمتان را ببندید هیچ فائده ای نخواهد داشت کافیست قدری پرواز را تجربه نمائیم. به امید حق

سلام خدمت دوست عزیزی که

سلام خدمت دوست عزیزی که احتمالا باید از عناصر حجتیه باشد عرض کنم امروز تنها نهادی که در ایران به مبارزه علمی و استدلالی با این فرقه می پردازد و اثرات چشمگیری نیز داشته است اداره فرق و ادیان حوزه می باشد و اگر انجمن حجتیه به جای ضدیت با حوزه علمیه و نظام جمهوری اسلامی در رکاب حوزویان قرار می گرفت امروز دیگر خبری از انحرافی به نام بهائیت نبود .

به نام خداوند روشنائی جناب

به نام خداوند روشنائی جناب امین روش شما قابل تامل است ! البته روشی می باشد که خیلی از هموطنان عزیز وحتی خود من نیز تا قبل از مطالعه روشهای علمی از آن روش استفاده می نمودم .در این روش حقیقت مطلب اشکار نمی شود.وفقط در یک چرخه دور خود می چرخیم و دلمان خوش است که مطالعه محققانه انجام دادیم . ذز واقع یک جورائی سر خود ودیگران شیره مالیدن است رضایت لحظه ای بدست می آوریم ولی ماندگار نیست آرامشمان لحظه ایست ولی ماندگار نیست روابط دوستانه مان در یک سطحی متوقف می شود ودر اکثر مواقع ماندگار نیست !حتی روابط خانوادگی ماندگار برقرار نمی شود و متاسفانه روابط محبت آمیزمان کمرنگ می شود می دانید چرا ؟ چرا زندگی حقیقی نمی کنیم ؟ چرا به نیرنگ می افتیم ؟ چرا تحریف می کنیم ؟ چرا از روبرو شدن با حقیقت وحشت داریم؟ چرا به تفکراتمان وابسته ایم؟ شاید به فکر اثبات خود هستیم.! شاید نگهداری دین پدری را نوعی وفاداری می دانیم .! شاید دفاع از دین پدری باعث می شود گناهانمان بخشیده شود! شاید جواز ورود به بهشت می دانیم! شاید به نوعی داریم با خدا معامله می کنیم! شاید در حقیقت از مالکیت خود دفاع می کنیم! شاید ترس ما از جهنم ما را از شنیدن حقیقت دور می سازد ! شاید ترس ازدست دادن دوستان شاید ترس از دست دادن موقعیت اجتماعی ویا شاید در پستترین حالت گرفتن مزایا و حقوق از یک مرجع قدرت هر کدام از این شایدها اگر در ذهنمان وجود داشته باشد ما را از پذیرش حقیقت دور خواهد کرد چه برسد مجموعه ای از چند موضوع در ذهنمان باشد که در این صورت هر انسان توانمندی را از پای در می آورد. از این رو در روشهای علمی سعی می شود که فرد به این سطح از توانائی و هشیاری برسد تا از باورهای غلط خود آزاد گردد.اکثر ما زندانیان باور های خود هستیم شکست این پوشش کار راحتی نیست. حضرت بهائالله می فرمایند : "ای رب طهرنی عمن سواک ثم استعدنی للقائک" مضمون ان اینست که ما باید از پروردگار بخواهیم که از غیر حق پاک شویم تا مستعد رسیدن و وصال به حق گردیم. برای این پاکی باید تمام توانائی و هشیاری خود را به کار ببریم تا فریب گرایشهای غلط را نخوریم یک جور انقطاع می طلبد که کار هر کسی نیست باید قلب خود را پاک نمائیم و در عمل خیر خواه همه بندگان باشیم و به روش عقل کلی الهی عمل نمائیم .باید برای درک ذات حقیقت یگانگی بیاموزیم با خود یگانه شویم گام اول یگانگی با خود است خود را ببینیم تا بتوانیم به گرایشهای ذهنی خود پی بریم از روشهای سخیف دوری جوئیم و بفکر فهم حقیقت باشیم نه بفکر دفاع به فکر جستجو باشیم نه اثبات داشته های ناقص خود. این یک وارستگی . ازاد منشی الهی گونه می خواهد جناب امین اگر اهلش هستی بیا تا بیابی طالب حقیقی کسی است که انچه دارد بنهد و بدنبال حقیقت بدود جستجو شما باید جستجوی تشنگان باشد نه جستجوی سیراب دوست عزیز راه سخت است کار هر کس نیست مرد راه می خواهد ازاد مرد می خواهد اندیشمند می خواهد دل پاک می خواهد اگر می خخواهی کلام الهی در تو نفوذ کند باید دلت را از الودگیهای این جهان خاک فارغ نمائی. حق در قلبی مقر می گیرد که جویای حقیقت باشد. جواب شما به کمال در نوشته های قبلی آمده است متاسفانه دقت نفرمودید و مجددا توضیح واضحات فرمودید اگر به نظرات قبلی بنده و یا دوستانم برگردید متوجه حقیقت مطلب می شوید شما بفکر اثبات چیزی هستید که نیازی به ان نیست هر کس مطلب شما را بخواند در ان اشتباهی نمی بیند مگر انکه به مطالب قبلی برگردداگر کمی زیرک باشد متوجه خواهد شد که شما از روش سالمی استفاده نمی کنید که البته امیدوارم دانسته نباشد ! از پروردگار می خواهم تا شایستگی فهم حقیقت را دارا شویم پرودگارا قلب صافی چون در عطا فرما

بسمه البهی الابهی سال نو بر

بسمه البهی الابهی سال نو بر همه شکوفه پسندان مبارک طبیعت جلوهای مهیمن وزیبا از خلقت است طبیعت محل یادگیریست بهار به ما یاد می دهد که از نو آغاز نمائیم شکوفه ها به ما یاد می دهند که با تمام لطافتشان از خواب زمستانی بیدار شده اند زیبائی از نو جلوه گر خواهد شد طبیعت به من نشان می دهد که همه چیز در حال شدن است و توقفی وجود ندارد طبیعت نمونه ای از دیانت است همانگونه که بهار تابستان پاییز و زمستان از پی یکدیگر می ایند ادیان نیز دوره های بهار و تابستان و پائیز و زمستان دارند به شبانه روز نگاه کنید چقدر زیبا سحر می شود ظهر می شود شام می شود و مجددا سحر و... اتمامی در کار نیست تا زندگی هست شروع شدن است تجدید حیات است ما انسانها باید از طبیعت یاد بگیریم که برای تجدید حیات روحانی خود به بهار روحانی نیاز داریم و این بهار روحانی را هیچکس جز پیامبرش نمی تواند بیاورد همانطور که خیلی از افراد برایشان سخت است که سحر از جایشان بلند شوند ما نیز ممکن است سختمان باشد که از جایمان بلند شویم و بوی خوش بهار را استنشاق کنیم سر مان را زیر لحاف می کنیم می گویم هنوز وقت خواب است و از لحاف گرم خود دل نمی کنیم واقعا هم سخت است ولی افرادی موففقترند که هر چه زودتر از جای گرم و نرم خود دل بکنند و بلند شوند بلند شدن همیشه سخت است مسلما نفوسی که به دیانت بهائی ایمان می اورند از خیلی مزایای مادی محروم می گردند از کار بر کنار می شوند حقوقشان پایمال می گردد در دانشگاه راهشان نمی دهند ولی در ازایش رضای الهی را با افتخار بر دوش می کشند وبه این دلشادند رابطه محبت امیز و سالم را درک می کنند معنای عشق و زندگی را پی می برند و این را کسی تا تجربه نکند نمی فهمد .از پروردگار یاد بگیریم که بهاری بیاندیشیم نه زمستانی

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام دوستان عزیز. سال نو مبارک. لطفا برای جلوگیری از سردرگمی مخاطبان فقط پیرامون صحبت های مهرداد بحث کنید و پس از اتمام این بحث ها، بحث جدیدی را آغاز کنید. من هدفم در این سایت اثبات اسلام نیست. چون درستی اسلام چیز واضحی است. من هدفم نشان دادن تناقض بهائیت با اسلام است. همچنین چون شما میگویید قرآن را قبول دارید، پس من میتوانم برای اثبات حرف هایم از قرآن استفاده کنم. __________________________________________________________ مهرداد عزیز من درک میکنم که شما از سمت عده ای به ظاهر مسلمان مظلوم واقع شدید. اما این را به پای اسلام ننویسید. "اسلام به ذات خود ندارد عیبی/هر عیب که هست از مسلمانی ماست" واثعا هم همین طور است. محبت پیامبر (ص) و ائمه برای همه ی مردم بوده است. برای مثال حضرت علی (ع) در نامه ای به مالک اشتر می فرمایند «مردم دو دسته‏اند:يا برادر دينى تو هستند،يا انسانى مانند تو.»(1) در جای دیگر از اينكه يك سرباز دشمن توانسته بود خلخالى از پاى زنى يهودى،در شهر«انبار»كه محيط مسلمين بود، باز كند و به غارت ببرد،شديدا ناراحت شدند و به مسلمانان آنجا فرمودند: «اگر مسلمانى،پس از اين ماجرا به تاسف و اندوه بميرد،جا دارد،و او را سرزنش نبايد كرد.»(2) __________________________________________________________ پیامبر(ص) نیز چنین بوده اند. روزی ایشان یک یهودی که از ایشان طلبکار بود را دیدند و با خوشرویی به او سلام کردند. آن شخص به سلام پیامبر (ص) پاسخ داد و گفت: پولی را که به من بدهکاری که فراموش نکرده ای؟ فرمود: نه، گفت: بدهی مرا به من بازگردان فرمود: حالا پولی ندارم تا به تو بپردازم ولی .... یهودی گفت: من امروز تو را رها نمی کنم و تا به مالم نرسم نمی گذارم از اینجا عبور کنی. با همان لبخند زیبایش فرمود: من هم همین جا می مانم تا زمانی که تو اجازه دهی. پیامبر زیر نور آفتاب داغ منتظر ماندند تا یهودی اجازه دهد که ایشان بروند. عده ای از مسلمانان می خواستند یهودی را تنبیه کنند اما پیامبر (ص) مانع شد. حتی وقت نماز ظهر نیز پیامبر همان طور منتظر بودند. بعد از مدتی یهودی خود را به دست و پای حضرت انداخت و گفت: "من شما را برای پول نگه نداشتم، بلکه در کتاب مقدس یهودیان، تورات، خوانده بودم که از ویژگیهای آخرین پیامبر خدا صبر و بردباری است و من تصمیم گرفتم شما را امتحان کنم . حالا شهادت می دهم که شما همان پیغمبر موعود هستید و من با میل قلبی و با اطمینان به شما ایمان می آورم، شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و شهادت می دهم محمد فرستاده ی اوست." __________________________________________________________ دوست عزیز، اصول دین چیزی نیست که تغییر کند و در هر دین تعبیر جدیدی از آن ارائه شود. بگذارید بحث را کمی منطقی کنیم؛ من دو گذاره به شما ارائه می کنم:1. معاد جسمانی وجود دارد. 2. معاد جسمانی وجود ندارد.----- هر عقل منطقی می تواند تشخیص دهد که از این دو گزاره فقط یکی درست است. کتاب آسمانی ما (قرآن) صراحتا می گوید که گزاره ی اول درست است و بهائیت گزاره ی دوم را قبول دارد. از طرفی بهائیت می گوید که قرآن صحیح است. پس باید گزاره اول را قبول داشته باشد. پس این یک تناقض منطقی است که در دین بهائیت وجود دارد. __________________________________________________________ حالا دو گزاره دیگر ارائه می کنم: 1. حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر است. 2. حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر نیست.--------- در آیه 40 سوره احزاب صراحتاً لفظ "خاتم النبیین" (به معنای آخرین نبیین) بدون هیچ گونه توضیح و تفسیری آورده شده که نشان می دهد حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر خداست. اما بهائیت این مسئله را رد می کند در حالی که باز هم میگوید قرآن را قبول دارد. (البته مسئله خاتمیت جز قرآن در منابع دیگری هم آمده. مثلا در خطبه ی 235 نهج البلاغه آمده است که هنگامی که حضرت علی (ع) بدن پیامبر (ص) را غسل می دادند فرمودند: "همانا که با مرگ تو (پیامبر) چیزی از ما بریده شد که با مرگ غیر تو بریده نمی‌شد و آن نبوت و اخبار آسمان بود".) __________________________________________________________ دوست عزیز، من تا به حال رنگ حوزه علمیه را هم ندیده ام. لطفا دیگر عبارت "روش حوزوی" را به کار نبرید که من را خیلی ناراحت می کند. من از تشکیلات حوزه زیاد خوشم نمی آید. دفاع از فرضیه ای که ارائه می شود در روش علمی هم وجود دارد. شما هم این جا از عقیده تان با دلایلی که به نظرتان مناسب می آید دفاع می کنید. آیا این به معنای آن است که روشتان حوزوی است؟ خیر، اصلا این طور نیست. هر انسانی می تواند از عقیده ی خود با دلایلی که دارد دفاع کند. آیا من برای چیزهایی که گفتم دلایل و شواهد کافی نیاوردم؟ __________________________________________________________ دوست عزیز، من بارها و بارها گفتم که دینم را با تحقیق بسیار بدست آوردم و زمانی که درباره ی بهائیت شنیدم، بلافاصله "آیین بهائی" را در گوگل سرچ کردم و این سایت توجه مرا جلب کرد و کتاب اقدس را نیز دانلود کردم و بخش هایی از آن را مطالعه کردم. شما زمانی می توانید یک شخص را صرفا مدافع متعصب بخوانید که بدون هیچ دلیلی بگوید فلان چیز درست است یا غلط است. من در این سایت نظرات خودم و دلایل خودم را ارائه می دهم تا روی آن بحث شود و در نهایت حقیقت را دریافت کنم. اگر آنقدر که شما فکر میکنید "حوزوی" بودم، نظری در این سایت نمی گذاشتم. __________________________________________________________ دوست عزیز، من از شما درخواست کردم که جواب سوالاتم درباره روح را در منابع بهائی یافته و در این سایت ارائه کنید. آیا این خواسته ی بزرگی است؟ مگر خودتان این کتابها را نخوانده اید؟ __________________________________________________________ مهرداد عزیز، هر کدام از مسائلی که گفتید نیاز به بحث بسیار دارد. بنابراین جداگانه به هریک می پردازیم. ضمن این که بحثی که پیرامون این احکام است بیشتر برای کفار است و من نمیدانم چرا این جا مطرح میکنید. __________________________________________________________ نکته بسیار مهم: منطق و علم من در حدی نیست که بخواهم برای حکم خدا دلیل بیاورم و دلیل هایی هم که در ادامه ذکر می کنم صرفاً چیزهایی است که به ذهنم می رسد یا با تحقیق بدست آورده ام و ممکن است غلط باشد. __________________________________________________________ درباره ی حقوق زن هم لطفا موارد را تک تک بیان کنید. اولین حقی که از آن نام بردید دیه زن است. حتما میدانید که در اسلام، مرد وظیفه دارد که زن و فرزندانش را به لحاظ مالی تأمین کند. بنابراین ضربه خوردن یا کشته شدن یک زن در خانواده ضربه ی عاطفی زیادی به خانواده وارد می کند اما به لحاظ اقتصادی تفاوت زیادی ندارد. ضمن این که مرد وظیفه دارد خرج او را بدهد. شما مهریه و نفقه و حقوقی که بر گردن مرد است را در نظر نمی گیرید؟ مسئله ی دیگری که بیان می کنند ارث زن هست که آن هم جوابی مشابه دارد. حالا به نظر شما خوب بود اگر خداوند زن را مجبور به کار و تأمین حقوق خانواده می کرد و دیه و ارث مرد را نصف می کرد؟ نکته ی دیگری که جالب توجه است، این است که نصف بودن این حقوق می تواند تمایل زنان به ازدواج را افزایش دهد. جالب است بدانید سن اوج نیاز جنسی مردان 18 سالگی است و در مورد زنان بین 35 تا 40 سالگی است. پس زنان از ازدواج بیشتر حمایت عاطفی و اقتصادی را میخواهند که با توجه به این مسئله هر چه نیاز اقتصادی آن ها بیشتر باشد، طبیعتاً تمایلشان به ازدواج هم بیشتر خواهد بود. __________________________________________________________ دید اسلام به نیاز های انسان یک دید منطقی است. در جامعه ی اسلامی هیچ یک از نیاز های ضروری انسان سرکوب نمی شود. در کشوری مثل ما که سن ازدواج بالا است، ازدواج موقت می تواند به یک جوان کمک کند که شهوتش را کنترل کند. ضمن این که اسلام ازدواج موقت را واجب نکرده بلکه به عهده خود فرد گذاشته. اگر فکر می کنید ازدواج موقت فساد می آورد، باید آمار حودارضایی و همجنسبازی در ایران را بخوانید تا متوجه شوید اگر فرهنگ ازدواج موقت در ایران بود الآن جامعه بهتری داشتیم. برای نمونه: http://www.zirmizi.com/wp-content/uploads/2012/05/khoderzaei_zirmizi_com.jpg مشاهده میکنید که فقط 5 درصد از افرادی که خودارضایی می کنند متأهلند که این نشان می دهد که برطرف شدن نیاز جنسی با ازدواج، مشکل خودارضایی را حل می کند. همچنین آمارهایی که در لینک زیر ارائه شده فاجعه است: http://www.khabaronline.ir/detail/2074/ حال من از شما میپرسم، خودارضایی و همجنس بازی بهتر است یا ازدواج موقت؟ __________________________________________________________ درباره ی مسئله ی تقلید از مراجع هم من از شما سوالی دارم. آیا شما تمام احکامی که اکنون به آن عمل می کنید را خودتان شخصا در منابع بهائی یافته اید؟ تقلید جاهل از عالم در هر علمی وجود دارد و پسندیده است. شما زمانی که مسئله ای در علم فیزیک را نمیدانید از فیزیکدان می پرسید. فیزیکدانان زیادی هم وجود دارند که ممکن است نظرشان مخالف باشد.این مسئله نه تنها باعث پراکندگی علم نمی شود بلکه به آن شور می بخشد. من که در اطراف خودم پراکندگی برای مرجع را نمی بینم. من روزانه با افرادی که مراجعمان متفاوت است برخورد می کنم و اصلا هم دوری بین مان وجود ندارد. در محل تحصیل من هم تا به حال اصلا هیچ کس پیرامون این که مرجع او بهتر است یا شخص دیگری اصلا بحث نکرده. انتخاب مرجع تقلید یک مسئله ی شخصی است و ربطی به دیگران ندارد. تا به حال هم من در اخبار با تروری مواجه نشده ام که به خاطر تفاوت در مرجع تقلید باشد. __________________________________________________________ "وقتی فرد به درجه اجتهاد رسید هیچ کس دیگر حق باز خواست وی را ندارد" این حکم در کجای اسلام آمده است؟ از مراجع اشخاصی هستند که به صورت آنلاین به سوالات شما درباره احکام پاسخ نمی دهند. چون اینجا نمیخواهم تبلیغ برای مرجع خاصی کنم اسم نمی برم اما اگر مشتاقید بدانید از طریق ایمیل پاسخگو خواهم بود aostrodius1232@gmail.com __________________________________________________________ درباره ی مسئله ی قصاص هم لطفا واضح تر بیان کنید که منظورتان کدام نوع قصاص است؟ اگر بخواهم به طور کلی پاسخ دهم، کسی که شخصی را بکشد، خداوند به عهده خانواده مقتول گذاشته که او را قصاص کنند یا دیه بخواهند یا او را ببخشند. در بقیه موارد نیز قصاص بستگی به تصمیم شخص دارد. پس این بیشتر بستگی به خود شخص دارد تا حکم اسلام. ضمن این که اگر قرار باشد هر کسی در جامعه هر کاری بکند و هیچ کس هم چیزی به او نگوید دیگر هرج و مرج بیداد می کند. شما کدام کشور را میشناسید که زندان نداشته باشد؟ __________________________________________________________ درباره ی حکم مرتد هم باید توجه کنید که اگر این فرد صراحتا اعلام کند که مسلمان بوده و از این دین خارج شده و مرتد ملی باشد (یا مرتد فطری باشد و توبه نکند) حکم روی او اجرا می شود و همچنین مجازات درباره زنان سبک تر است. دلیل این حکم هم تأثیرات روانی و شک شدیدی است که شخص در دل مسلمانان به وجود می آورد. میبینید که به دین جدیدی وارد میشود اسمش را در تلویزیون و روزنامه و همه جا جار می زنند تا بگویند که این فرد فلان عقیده را داشته و امروز با ما هم عقیده است. عقیده ی هر فرد شخصی و مربوط به خودش است اما زمانی که در اجتماع عقیده اش را بیان می کند دیگر شخصی نیست. __________________________________________________________ متاسفانه دیدگاه بهائیان نسبت به آنچه در قرآن آمده با کافران تفاوت چندانی ندارد. دوست عزیز نابودی دنیا به لحاظ علمی هم امکان پذیر است و دانشمندان هم وعده های بسیاری در این باره می دهند. برای مثال سال 2012 که عده ای از دانشمندان وعده نابودی دنیا را دادند و وعده ی آنها باطل بود ولی وعده ی خداوند درباره تحقق قیامت راست است. اگر فکر می کنید خداوند توانایی برپایی قیامت را ندارد یا باید از علم اجازه بگیرد (!) پیشنهاد میکنم آیات زیر را بخوانید: «آیا انسان می پندارد که استخوان های او را هرگز جمع نمی کنیم؟ بلی ما قادریم (حتی) سر انگشتان او را هم درست گردانیم.»(قیامت، 3و4) «و برای ما مثلی آورد و آفرینش خود را فراموش کرد؛ گفت :«چه کسی این استخوان ها را که چنین پوسیده است زندگی می بخشد؟» بگو:«همان کسی که نخستین بار آن را پدید آورد و اوست که به هر (گونه) آفرینشی داناست.»» (یس 78و79) «خداست آن که بادها را فرستاد تا ابری را پراکنده و دگرگون کرده سپس آن ابر را به سوی سرزمین مرده ای رانده و آنگاه زمین را که مرده بود، به وسیله ی آن زنده کردیم. زنده شدن در قیامت نیز چنین است.» (فاطر،9) __________________________________________________________ دوست عزیز لطفا به مثال ها بیشتر دقت کنید تا دچار اشتباه نشوید. دلیل تشبیه علم حدیث و رجال به یارد و متر را نمی فهمم. ضمن این که توجه داشته باشید که مثال صرفا برای تفهیم مطلب است نه برای اثبات. در مورد اختلاف هم از همان اوایل اسلام روایات جعلی وجود داشته است. مگر روایات جعلی که از پیامبر (ص) نقل شده اند نداریم؟ فردی ساعاتی در کنار یک معصوم می نشیند و سپس تعدادی زیادی حدیث را از معصوم نقل می کند که انسان در یک هفته هم نمی تواند بگوید. درباره ی اختلاف بزرگان در همه ی ادیان هم می توانید درباره ی اختلاف نظر بسیاری از فیزیکدانان درباره ی ماهیت نور مطالعه کنید. به عنوان مثال دیگر هنوز هم کتاب هایی در زمینه ریاضی هستند که تعریف دو خط منطبق را از دو خط موازی جدا می کنند. در حالی که کتاب های دیگری خطوط منطبق را جداگانه تعریف نمی کنند. البته پیشنهاد میکنم اطلاعات خود را در زمینه علم رجال و درایه وسعت دهید چون به نظرم می آید که آشنایی زیادی ندارید. __________________________________________________________ دوست عزیز اگر شما فکر میکنید خدا دینی آورده که عدالت آن حتی زمان خودش هم کفایت نمی کرده و در واقع خدا اشتباه کرده پس به نظرم بحث بیشتر در این مورد لازم نیست. البته متاسفانه ما ایرانی ها عادت کرده ایم جای خدا فکر کنیم نه جای بشر. __________________________________________________________ دوست عزیز جامعه حریم شخصی نیست. اگر کشوری را می شناسید که هیچ قانون اجتماعی نداشته باشد یا در آن مجازاتی نباشد لطفا نام ببرید تا با هم صحبت کنیم. __________________________________________________________ امر به معروف: حتما تا به حال شده که فکر کنید ظاهرتان مرتب است اما یکی از دوستانتان به شما تذکر می دهد که لکه ای روی لباستان است یا موهایتان به هم ریخته و ... و شما وقتی در آینه نگاه می کنید متوجه ایراد می شوید. امر به معروف در فضای معنوی دقیقاً همین است. ممکن است فردی متوجه نباشد که کارش گناه است و اگر شما به او بگویید خودش را اصلاح کند. اصلا از شروط واجب شدن امر به معروف، تأثیر گذاری است. __________________________________________________________ متاسفانه مردم در دنیای امروز (به خصوص ایرانیان) دچار "توهم با سوادی" شده اند. اگر در جامعه هر کس به خودش جرئت می داد فقط در حوزه تخصص خودش نظر بدهد وضع خیلی بهتر بود. شما می بینید که یک راننده تاکسی به خودش اجازه می دهد درباره سیاست چین صحبت کند. مردم برای رأی دادن به کسی که حتی یک سال سابقه اش را هم مطالعه نکرده اند پای صندوق رأی می روند. هر کسی به خودش اجازه می دهد که برای خدا تعیین و تکلیف کند که چه حکمی را بیاورد و چه حکمی را نیاورد. می بینید؟ ما فقط ادای متخصص ها را در می آوریم. به وجود آمدن دموکراسی اثر همین توهم با سواد بودن است. هدایت کشور باید بدست متخصص علوم سیاسی باشد. اگر قرار باشد جهت حکومت دست مردم باشد باید یک روز سکولار باشد یک روز اسلامی، یک روز توافق نامه امضاء کند و فردا پاره اش کند. اتفاقی که در کشور خودمان افتاد و هر رئیس جمهوری که آمد تمام کارهای رئیس جمهور قبلی را نابود کرد و جهت خودش را ادامه داد. پس دموکراسی آنطور که تعریف می شود تحقق نمی یابد. کدام جامعه است که کامل بدست مردم اداره شود؟ نهایت نهایت دموکراسی، رأی گیری برای انتخاب دیکتاتور است. __________________________________________________________ درباره ی گفتمان و گفت و گو هم که بحثی نبوده! من صرفا یک پیشنهاد برای سایت دادم که آن هم خطاب به سردبیر بود. __________________________________________________________ وجود لایه های مختلف قرآن و کتاب های دیگر را که من هم از همان اول گفتم. شما گفتید که وجود اعماق مختلف به معنی به پایان رسیدن زمان قرآن است و من هم گفتم که چنین نیست. در این زمینه از اول هم بحثی وجود نداشت. __________________________________________________________ ضرورتی برای تشبیه دین به زندگی انسان نمی بینم زیرا اولا شباهت زیادی ندارند و دوما خود مسئله واضح است و نیاز به توضیح ندارد. خداوند برای بشرش خیر را در این دیده که تا پایان دنیا و روز قیامت به اسلام عمل کند و این مسئله را در قرآن و احادیث می بینیم. حالا اگر شکایتی دارید به خدا بگویید!! __________________________________________________________ حسی که از خواندن یک کتاب عادی (نه الهی) به انسان دست می دهد ناشی از تلقین است. شما با انرژی مثبت به این کتاب نگاه کردید و از خواندن آن لذت بردید ولی من اصلا احساس خوبی نداشتم. ممکن است من از خواندن یک کتاب بسیار لذت ببرم اما اشخاص دیگری اصلا علاقه نداشته باشند. پس یک حس صرفا نمی تواند دلیل بر این باشد که یک دین بر حق است یا نه. احساسات خوب است اما اگر همراه با عقلانیت نباشد انسان را به گمراهی می کشاند. یکی از علل افزایش آمار طلاق در کشورمان نیز همین است که شخص روی یک عشق رمانتیک یا چهره ی جذاب همسرش حساب می کند اما بعد از ازدواج می فهمند که اخلاقشان به هم نمی خورده. __________________________________________________________ «آنان که فرشتگان دریافتشان می کنند در حالی که پاکیزه اند به آن ها می گویند:سلام بر شما وارد بهشت شوید به خاطر اعمالی که انجام می دادید.» (نحل 32) __________________________________________________________ 1.ترجمه الامام على (جرج جرداق) -ج 1 ص 117. 2.همان، ج 1/281. امیدوارم روی دیوار دلهاتون رنگ خدا پاشیده بشه.

جناب امین در مورد لایه های

جناب امین در مورد لایه های درک و عمق کتاب قران کهه فرمودید گاهی از کتب دیگر نیز مثل کتاب حافظ لایه های مختلفی از درک را دارا می باشد نه تنها درست است بلکه عام است حقیقتش اینستکه حتی کوچکترین ذرات عالم نیز باز لایه هایی از درک عمیقتر در درون خود دارند این دارا بودن لایه های درک عمیق دلیل بر اتمام کار نیست مثلا جناب حافظ می تواند بگوید این اخرین کتاب حافظ است و هیچکس دیگری نیز نمی تواند مثل آنرا بیاورد این ادعا را فردوسی نیز می تواند بگوید مولوی هم می تواند بگوید ولی هیچکدان نمی توانند بگویند این اخرین کتاب شعریست که بشر دارد و دیگر هیچ کتاب شعری نخواهد آمد مسلما کتاب قران کتاب الهی و منحصر بفرد است جایگاه و احترام آن نیز بر همه ما واجب است ولی نمی توانیم بگوئیم دیگر کتاب الهی نخواهیم داشت . استدلال آوردید مگر برای خدا سخت است چنین کاری را کردن ؟ ابدا سخت نیست همانطور که برای خداسخت نیست آب را سر بالا به حرکت در آورد و یا همه انسانها را مومن گرداند ویا خیلی و خیلی از کارهای دیگر که از قوه درک ما خارج است اما قانون الهی چگونه است خداوند به انسان خرد داد تا به قوانین او پی برد وقتی در عالم به نظر دقیق ملاحظه می فرمائید متوجه می شوید همه چیز در حال رشد است و هیچ چیز متوقف نمی شود مگر انکه رو به موت رود که ان مرحله تجزیه و تحلیل است انسان را ملاحظه فرمائید بعنوان مثال اعلای الهی که دوران کو دکی دارد رشد می کند به بلوغ می رسد بتدریج رشد ش متوقف می شود و سپس رو به تحلیل می رود و بعد می میرد ودیگ انسانها بوجود امده و یکی از پی دیگری می آیند و می روند اگر انسانی فکر کند عمر جاودانی دارد به خطا رفته است مثل فرعون که بخود و به اطرافیانش قبولانده بود که جاودانیست اما از او چه مانده است انسان در مفهوم کل می ماند و لی در معنای جزئ متولد شده بزرگ شده و می میرد دین نیز به همین مصداق است زمان شروع وانتها دارد واگر فکر کنیم که دین دیگری نخواهد امد یعنی انسانها متوقف می شوند انسان در حال رشد همواره نیاز به یک مربی دارد وهرگز پروردگار لطف خودش را از انسان دریغ نمی کند لطف پروردگار همواره بر انسان جاریست ما نیاز به نفثات روح القدسی داریم حتی اگر بشر به ان توانائی برسد که از دل یک ذره اتم به تمام حقائق الهی پی برد باز محتاج نفثه (دمیدن )الهی می باشد تا حیات یابد بدون نفثه الهی حیات انسانی ممات خواهد بود واین نفثه هرگز قطع نخواهد شد مگر انکه دیگر انسانی نباشد روح انسان نیاز به مائده الهی دارد واین مائده الهی روح او را مرزوق خواهد ساخت واین نفثه که موجب آرامش و سرور و رشد روحانی می گردد در آخرین نفثات الهی مشهودتر است زمانی که خود بنده در حال تحقیق در مورد ادیان بودم یکی از فعالیتهای که کردم در کنار مطالعه چندین کتب یک آزمایش راحت وساده انجام دادم که امیدوارم خوانندگان محترم نیز این آزمایش را انجام دهند این آزمایش بدینقرار بود هر زمان دلم می گرفت و غم سنگینی بر دلم می نشست کتاب انجیل و تورات و قران و کلمات مکنونه از حضرت بهاالله را زیارت می کردم تمام کتب قبل آرامشبخش بودند وانسان لذت می برد اما کلام حضرت بهااالله حیات دیگری می داد مرا به پرواز در می آورد . وصف ان سخت است مگر انکه هر فرد خود تجربه نماید این یک حرکت کاملا ساده و قابل دسترس است که از همه بزرگواران می خواهم که ان را امتحان کنند اگر بررسی دقیق و موشکافانه و بدون سو گیری انجام نمی دهید تا به عمق اثرات تعالیم الهی در سعادت بشری برسید لااقل این حرکت ساده را برای خودتان انجام دهید و ببینید روحتان از کدامیک نشئه ربانی گیرد .نتیجه اش هر چه هست برای خودتان محفوظ وارجمند توفیقتان مستدام ودل و جانتان شاد باد

امین محترم، راستش را بخواهید

امین محترم، راستش را بخواهید بنده جنابالی را اصلا نمیفهمم. اولا شما میفرما ئید که شما اسلام را در این سایت تبلیغ نمیکنید. اما مرتبا از اسلام مینویسید. دوما میفرمائید: "قبول داشتن در کلام چیز دیگری است و در عمل چیز دیگری. بهائیان میگویند قرآن را قبول دارند اما خاتمیت را انکار میکنند. معاد جسمانی را که در قرآن بسیار آمده انکار می کنند". فکر میکنم این روش را انتخاب کرده اید که در این سایت شما طوری ما را مشغول کرده که منحصر ا در باره اسلام صحبت شود نه در باره دیانت بهائی. در حالی که عمل وکلام شما باهم مغایرت دارند ، بهائیان را باین رفتار متهم میکنید. سئوال بنده اینست که چرا شما به قران ایمان ندارید. بطور حتم بهمین علت است که شما نمیتوانید به حضرت بها الله ایمان داشته باشید. حضرت رسول کجا از خاتم الرسولین صحبت کرده اند؟ اگر شما بقران ایمان داشتید یا اصلا خوانده باشید میدیدید که ان حضرت از خاتم النبین صحبت کرده اند. همانطور که قبلا عرض کردم، ایشان در سوره اعراف ایه ۳۵ حتی از امدن پیامبرانی صحبت کرده اند. نمیدانم چرا قران و علم برای شما ارزش تعمق را ندارند ؟ چطور میتواند یک جسم با پوست گوشت و استخوان به اسمان برود. در اسمان بخاطر وجود نداشتن هوا همه چیز متلاشی میشود. این جسد ۱۴۰۰ پیش با کدام هوا پیما بفضا برده شد. هموطن محترم لطفا این حرفها را برای عروسکهای تان تعریف کنید. تمنا میکنم شرح دهید که چه موضوعی در باره دیانت بهائی خوانده اید؟ لطفا از سایت های ضد بهائیان دیگر اینجا ننویسید چون همانطور که می بینید همه انها از هم کپی کرده اند. نوشته ها و سئوالهای شما نشان دهنده يك نكته هستند و ان اينكه شما آرزو دارید که بعقیده خود بهائیان را "براه راست"هدایت کنید. برای بحث کردن در باره دیانت بهائی لزومی ندارد که آیات قران مجید را اینجا کپی کرده و خواستار جواب ان باشید. اگر از طرف بهائيان جوابي به ایراد گیری های شما داده شود ، اینها باید خود را اماده بجواب دادن ایرادگیری ها تازه تری كنند كه اين تا ابد ادامه خواهد داشت بنده در اين نوع مباحثه نتيجه اي جز سرگرداني نمي بينم. اگر شما شخصا خودتان كتب ديانت بهائي را خوانده بوديد، اولا سئوالهاي شما رنگ ديگري داشت. دوما متوجه نكاتي ديگري هم ميشديد كه واقعا قابل بحث مي بود. درد بسیاری از مسلمین حفظ ان اداب و رسوم و خرافاتي است كه در ديانت مقدس اسلام وجود نداشته اما امروزه مثل ابر تيره اي جايگزين ان ديانت شريفه شده است. براي همين است كه اگر خداوند هم جلوي انها ظاهر شود، انها به خدا وند تهمت "از خدا بی خبر " خواهند زد. اين حقيقت را يكی از هموطن مسلمان به ثبوت رساند. اين هموطن، هر مطلبي را كه در باره ديانت بهائي ميخواند ايراد ميگرفت. هموطني بود كه خود را بسیار عادل در قضاوت ميدانست. روزي مطلبي از حضرت بهاء الله را، بدون اشاره به منبع ان، برايشان نقل كردم. در جواب، ايشان مرقوم داشتند كه...این مطالبی که شما نوشتید بسیار پر ارزش است که از خواندن ان لذت وافري بردم!.... مطمئن هستم كه اگر ايشان از منبع اين نوشته ها مطلع بودند، بنده را مورد بي لطفي خود قرار ميدادند. اين نكته، اين حقيقت تلخ را بيان ميكند كه هدف خيلي از هموطنان مسلمان پيدا كردن حقايق نيست، بلکه دفاع از طرز تفکر خودشان است. چون بخاطر اطلاعاتی که ( راست و یا دروغ ) بمرورکسب کرده اند ، افتخار میکنند. زدودن این نوع افکار ( غلط ) را، توهین ( مثلا) به دیا نت اسلام می میدانند: دیانت غلطی که منحصرا در باور خود ساخته اند. هموطن خوبم، این روش شما تحری حقیت در باره دیانت بهائی نیست. برسی و گفتگو در باره مطالب نوشته شده در کتب دیانت بهائی تحری حقیقت است. مثلا برسی کردن قوانین دیانت بهائی که ایا بدرد بشریت امروزه میخورد یانه؟ تحری حقیقت به آن معنا نیست که به این قوانین بی توجه باشیم چرا ؟ چون دیانت اسلام از نظر شما آخرین دین است. برای همین است بعضی ها فکر میکنند که بهائیان خواه نا خوا نمی توانند مطالب بدرد خوری داشته باشند. شما مرقوم فرمودید....چرا همیشه فکر می کنید که هرکس مسلمان بود حتما مخش را زده اند یا در حساری زندگی می کند؟ چرا به خودتان اجازه نمیدهید که یک بار هم که شده فرض کنید طرف مقابلتان انسان است، اختیار دارد و خودش عقایدش را انتخاب می کند؟ بعد مینویسید.....آرزو می کنم کاش یک روز بتوانید مسلمانان را انسان حساب کنید.... این سوء برداشت شما از اظهار نظر بنده، مشابه سوء برداشت شما از دیانت اسلام است. اگر بنده شما را "غیر انسان" بدانم، بنابراین ، پدر و مادر، برادر و خواهران و تمام اقوامم را هم باید غیر انسان بدانم چون بجز بنده، همه افراد خانواده ام مسلمان هستند. شما میفرمائید..... من سعی در نشان دادن تناقض بهائیت با اسلام هستم... هموطن محترم، این فکر را از سرتان بیرون کنید ، بهائیت با اسلام تناقض ندارد بلکه طرز فکر شما با بهائیت و اسلام تناقض دارد و مشکل همینجاست. حضرت مسيح خطاب به يهوداني كه به ايشان ايمان نياوردند فرمودند:"اگر شماها بحضرت مو سی ايمان ميداشتيد، مرا هم ميشناختيد". این جمله باید ما را به این فکر بیاندازد که چطور ممکن است که یهودیان به حضرت موسی ایما ن نداشته باشند؟ از طرفی دیگر چطور ممکن است حضرت مسیح ، این فرستاده خدا، از نظر یهودیان کافر باشد؟ نوع سئوالات شما، عقايد و فهميدن نكات بيان شده توسط شما، فاصله عميق فكري شما و بنده را نشان ميدهد .علت ان هم اينست كه هر دينی پس از مدت معيني از مسير اصلي خود خارج شده و برا ی امت خود بيگانه ميشود. در ان زمان مشكلات قوم اسرائيل براي فهميدن فرموده هاي حضرت مسيح بخاطر همين بود. چون این قوم دیگر بخرافات روی اورده بود و انر دین میدانست. پس از گذشت مدت زياد ی خرافات و تفاسير مثل ابر ها ی تيره اي حقايق دين حضرت موس ی را احاطه كرده بود. براي همين است كه حضرت مسيح بقوم اسرائيل فرمودند اگر شما بحضرت موسي ايمان ميداشتيد مرا هم ميشناختيد. قوم اسرائيل كه بخيال خود بحضرت موسي ايمان داشت. نميدانست كه منظور حضرت مسيح، ايمان یهودیان بهمان خرافات است. امروزه اين فرموده حضرت مسيح برا ی مسلمانان هم صدق ميكند . يعنی اگر مسلمانان بحقيقت رسول اكرم ايمان داشتند حضرت بها ء الله را هم ميشناختند. چون امروزه همانطور که از تفاسیر شما مشهود است، از حقايق ديانت اسلام بسيار بدور افتاده و خرافات را با اسلام عوضی گرفته اید ، دلیل می اورید و میفرمائید که.... من سعی در نشان دادن تناقض بهائیت با اسلام هستم.... اين اداب و رسوم و خرافات كه در اسمان قلب ماست، مثل پرده ای جلوي چشم ما را گرفته و حايلي شده كه ما ديگر نتوانيم شمس حقيقت امام زمان را ببينيم. بخاطر همين است كه نارسا ئی استدلال، روحانيون را وادار به انواع و اقسام تهمت ها و ياوه گو ئی ها ميكنند . فشار نسبت به بهائيان مثل كشتن انها، باتش كشيدن خانه ها، جلوگير ی از اشتغال برا ی امرار معاش انها، مانع شدن از تحصيلات دانشجويان بهائي و بد گوئي و نجس شمردن و اذيت و ازار حتي ضعيف ترين اعضاي يك جامعه يعني بچه ها ی دبستانی، جايگزين صلح و دودوستی، راستگوئی، وحدت و عدالت كه از ارزش هاي ديانت اسلام است، شده است. شما میفرمائید..... من بعضی کتب بهائیت را مطالعه کردم و مطمین باشید آمدنم به این سایت هم به دلیل کشف حقیقت بود و مقاله خاتمیت را بارها مطالعه کردم و حدود یک ماه از عمرم را صرف تحقیق روی مسأله ی خاتمیت کردم. .... تکرار اعمال شما یعنی نوشتن ایه های قران مجید ( بعقیده شما " نشان دادن تناقض بهائیت با اسلام ") و منتظر بودن جواب سئوالات خودتان ، عکس فرموده شما را ثابت میکند. هموطن خوبم، هر زمانی درد دیگر و هر دردی بدرمان دیگری نیاز دارد. ما باید بفکر امروز باشیم و ببینیم که ایا قوانین دیانت بهائی بدرد امروزه میخورد یا نه؟ جواب سئوالات ایه های قران مجید را باید از انهائی بگیرید که مانند ۱۴۰۰سال قبل فکر میکنند. شما فرمودید........ پس به یقین خدای یکتا ما را در قیامت جمع خواهد کرد و ای بهائیانی که چشم خود را به این حقیقت غیرقابل انکار بسته اید، برای این روز آماده باشید.... اما هموطن محترم، رستاخیز امده است اما مسلمین در رویای کشت و کشتار و دروغ گوئی و تقیه هستند تا با ابزار تقیه عذاب روح و وجدان خود بشویند. رستاخیز به ان معنی نیست که شما تصور انرا میکنید. اگر بهائیان هم مثل شما برستاخیز ایمان داشته باشند توهینی است بساحت مقدس حضرت رسول اکرم. رستاخیز، بعقیده مسلمین به این معناست که اگر شخصی از روی پلی به نازکی موی سر بگذرد اگر مومن (مسلم واقعی ) باشد، وارد بهشت خواهد شد. هموطن من، اگر این تصور واقعی باشد، بشما قول میدهم که فقط مرتاضان هندی قادرند از روی همچین پلی عبور کنند که انها هم مسلمان نیستند. این نوع بیانات معانی روحانی دارند. این نوع بیانات در همه کتب مقدسه مثل کتاب عهد جدید بیشمار وجود دارند. انهائی که از واقعیات دینی و روحانی بی خبرند انها را تحریف شده میپندارند. با همینگونه استدلال است که مسلمین ، کتب مقدسه را تحریف شده مینامند. چون کلماتی مثل "کلام من" و با ملائکه بر روی ابر از اسمان بزمین امدن، ریختن ستارگان بر روی زمین وغیره معانی روحانی و معنوی دارند. شما ایراد میگیرید که...: . اما تعابیر و تفاسیر بهائیان از قرآن هیچ ربطی به قرآن ندارد و به عبارتی بهائیان قرآن دیگری به وجود آورده اند.... دوست هم وطن، این را بدانید که تعابیر و تفاسیر بهائیان از قرآن، مخالف قران نیست بلکه مخالف ان خرافاتی است که بان عادت کرده اید. حضرت امام باقر (ع) فرمود:"...«هنگامى كه قائم آل محمّد قیام كند خیمه ‏هایى برپا می‏شود ومردم قرآن را آن گونه كه خداوند عزّوجلّ نازل كرده فرا مى‏گیرند، واین امر براى كسانى كه قرآن را امروز حفظ كرده‏اند بسیار دشوار خواهد بود؛ زیرا با آنچه كه الفت داشته واز قرآن مأنوس بوده‏اند مخالفت ومغایرت دارد.»(ارشاد مفید ص ۳۴۴) ...". و يآبوبصیر از امام صادق (ع) نقل مى‏كند كه فرمود:"...«به خدا سوگند! گویا نظر مى ‏كنم به مهدى در بین ركن ومقام كه با مردم بر كتاب جدید بیعت مى ‏كند...".(بحارالأنوار ج ۵۲ ص ۲۹۴). یا اینکه میفرماید که ان حضرت"فرماني نو، کتابي نو و روشی نو و قضاوتي نو می آورند». («حضرت مهدی (عج)، فروغ...»، ص ۱۱۱). یعنی، قران امده، اما جناب امین، برای شما این قران جدید با ان خرافاتی که بنام قران بخورد شماها داده اند ( یعنی بزن، ببد، بگیر، بکش) مغایرت دارد. ايا شما متوجه هستيد كه چه انتظاري در فهميدن نوشته هایتان از بنده داريد؟ بنده نمیتوانم گناه اینهمه کج فهمی ها را بگردن شما گذارم. بلکه تقصیر متوجه ان افرادی است که خود را رهبران امت اسلام مینامند و این امت شریف را بظلالت کشاندند. ..... (ای جهلای معروف بعلم ) چرا در ظاهر دعوی شبانی کنيد و در باطن ذئب اغنام من شده‌ايد مَثَل شما مثل ستاره قبل از صبح است که در ظاهر درّيّ و روشن است و در باطن سبب اضلال و هلاکت کاروانهای مدينه و ديار من است . „حضرت بهآلله“ ..... هموطن خوبم، این زمان، زمان دیگری است. بیائید بجای پیدا کردن تناقض در دیانت بهائی، در سایت ها و کتب بهائیان دنبال حقیقت بگردید که مطمئنا موفق خواهید شد.امیدوارم که دفعه بعد از دیانت بهائی بنویسید. دوست شما Pedro

جناب امین امروز مردمان از

جناب امین امروز مردمان از حرف خسته اند و تشنه عملند تمامی عقاید در گفتار خوش سخن هستند ولی باید ببینیم ان مکتب وایدئولوژی تا چه میزان توانسته در سالم سازی اخلاق ورفتار پیروان خودش موثر باشد بنده دوم راهنمائی بودم که اولین سنگ براثر تحریک معلم دینی بوسیله یکی از همکلاسیهایم بر سرم خورد می گوئید که خون ریختن فقط بر اساس دفاع است به شهادت رساندن یک پیرمرد بی سواد کشاورز 85 ساله و یا شهادت افراد 16 یا 17 ساله و یا ترورهای اخیر که توسط گاهی از تندروهای مسلمان صورت میگیرد دفاع است پس چرا این قانون انقدر محکم نیست تا مومنین خودش را توجیه نماید فکر نمی کنید گاهی تلاش می کنیم چیزی را لطیفتر از حد خودش ارائه دهیم بهتر نیست تاریخ اسلام را با دقت بیشتر بخوانیم مثلا حمله اعراب به کشورهای مجاور ایا برای دفاع بود یا برای اشاعه؟بهتر نیست واقعیتهایی را ببینیم که اتفاق افتاده تا اینکه بخواهیم تمایلات خود را ارائه دهیم البته من به شما تبریک می گویم که متوجه شدید چه چیزی برای بشر امروزی پسندیده و مقبول است .ولی انطباق یک دین با ضرورتهای نوین کار بشر نیست بلکه نیاز به هدایت الهیست که از عهده بشر خارج می شود و فقط فقط کار فرستادگانش می باشد.---------------------------------------------------------------جناب امین تائید وقبول یک دین به عنوان دین الهی و مقدس دلیل براطاعت واستفاده از آن در زمان حاضر نیست دیانت مسیح یک دین الهی است جناب سقراط فیلسوف است جناب فروید دانشمند است این تائید تائید بر جایگاه است و دلیل بر ان نیست که تمام نظرات آنان در حال حاضر قابل استفاده می باشد دیانت اسلام از منظر بهائیان یک دین الهیست ،مقدس است و هرگونه هتک حرمت به قران وحضرت محمد را رد می کند .و اما علت آنکه بعضی از نفوس تمایل دارند نشان دهند که بهائیان ضد دیانت اسلام هستند اینست که با ایجاد یک عرق مذهبی جلوی تحقیق در مورد دیانت بهائی را بگیرند تا افراد ساده اندیش رغبت تحقیق در مورد دین جدید را از دست بدهند -----------------------------بنده شخصا از بکار بردن بسیجی دهن گشاد هرگز استفاده نکرده و نخواهم کرد قبلا به شما عرض کردم که روشتان حوزوی است و در مورد روشتان صحبت کردم نه در مورد شخصیت شما و هم اکنون هم اینرا می گویم چه که در روش حوزوی ابتدا فرضیه ای می سازند و سعی می کنند تمامی مستندات لازم برای به اثبات رساندن آنرا بدست اورند و سپس در صدد ساختن دفاعیاتی بر علیه حملات می کنند در صورتیکه در روشهای علمی پس از طرح فرضیه بدنبال سئوالات تحقیق مناسب می گردند و که ان فرضیه تائید نشد نظرات موافق و مخالف را با بی طرفی مورد ارزیابی قرار می دهد فرد علمی در مسیر تحقیق ارام ارام یاد می گیرد تا سو گیری خود رامهار کند و هدفش تحقیق باشد نه دفاع از فرضیه خود ، زمانیکه ما پایان نامه های دانشگاهی را مطالعه می کنیم متوجه می شویم خود محقق ان فرض اولیه خود را رد می نماید اگر کمی دقت کنید متوجه این روش در عملکرد خود خواهید شد که روش شما به روش حوزوی بیشتر نزدیک است تا دانشگاهی و علمی مثلا در جملات قبلی خود گفته اید که وظیفه خود می دانید تا از اسلام دفاع کنید بایست دقت بفرمایید شما خودتان را بارها بعنوان یک محقق معرفی می کنید ولی از طرفی خود را مدافع اسلام می دانید زمانیکه ما مدافع هستیم خواه ناخواه فضای سوگیری بر ما حاکم می شود و نخواهیم توانست روش سالم تحقیق را در پیش بگیریم . زمانیکه اشاره کردم روشتان حوزوی است چند سوئ تفاهم برایتان ایجاد شد که دوست ندارم در ذهنتان بماند یکی انکه فکر کردید من می گویم شما آخوند و بچه آخوند هستید و دیگر اینکه هر کس با بهائیان مخالفت نماید اخوند است و یا انکه مسلمانان را متهم به ندانستن ونادانی می دانند همانطور که قبلا هم عرض کردم این یک سوئ برداشت کاملا واضح است وقتی بنده واکثر بهائیان ایرانی پدران و اجدادشان از مسلمین بنام و متقی بوده اند چگونه می توانند به آنها بی حرمتی نمایند.انها سالها تحقیق کرده مدتها دو نماز اسللامی و بهائی را تواما زیارت می کرده اند روزه های چندین هفته ای گرفته همواره از حق تقاضای هدایت و وراهنمائی کرده اند و در آخر در نهایت هشیاری و شهامت از جان و مال خود گذشته اند و با ایمان بدیانت بهائی مشکلات عدیده ای را جامعه برایشان ایجاد نموده خانه هایشان به اتش کشیده شده امیدوارم این مبحث از حوصله شما خارج نباشد و در مورد آن تحقیق بفرمایید خلاصه کلام انکه دیانت بهائی نه تنها حرمت حضرت محمد و قران را نگه میدارد بعنوان دومین دیانت رو به رشد زمانیکه مسیحیان را تبلیغ می نماید دیانت اسلام را نیز به انان اثبات می نماید روشی که متاسفانه در گاهی موارد مشکلاتی برای خود جامعه ایجاد می نماید .--------- -در مورد روح عرض کردم که در قران چیزی بدرد بخوری در مورد این مبحث اساسی نیافتم اگر هست آدرس بدهید در دیانت بهائی نیز ماخذ مفاوضات مکاتیب و خطابات را قبلا داده ام که عنایت فرمایید در کتابخانه بهائی یکسری بزنید بهتر نیست کمی مطالعه از دیانت بهائی را در خود کتب بهائیان بیابیم نه در نوشته های دشمنان آن--------------------------------------------- ممنون که بالاخره پذیرفتید در جامعه تغییرات شکل گرفته قبلا صریحا گفته بودید که از اسلام تا کنون تغییر محسوسی نکرده است واما از جمله تغییراتی که می توانم نام ببرم که دیگر قران جوابگوی ان نیست مسئله حقوق زنان، دیه انان که نصف یک مرد استو... خودتان در جامعه شاهد ضایع شدن حقوق زنان می باشید . در این رابطه توصیه می کنم مقاله دختر اقای خلخالی را مطالعه بفرمایید . مسئله صیغه موقت که زمانی بعنوان طرحی جهت جلوگیری از فساد محسوب می شد خودالان علت طلاقها و مفاسد اجتماعی شده است مسئله تقلید از مراجع که زمانی بعنوان راهنمایی محسوب می شود الان ایجاد گروهها و جناحهای مختلف شده که خود علت چند پارگی اجتماع می باشد خیلی از ترورها جنایتها و مفاسد ریشه در همین مسئله دارد چه که وقتی فرد به درجه اجتهاد رسید هیچ کس دیگر حق باز خواست وی را ندارد و سلایق فردی حاکمیت خودش را تا بدانجا پیش می برد که جنایت می کنند و نام انرا حکم اسلام می دانند . قصاص ، حکم مرتد ، حکم کافر مسئله معاد جسمانی وخیلی از موارد دیگر که در جامعه هوشمند امروزی جایگاهی ندارد کافیست کمی مشاهده سیال داشته باشیم------------------------------- ابزار علمی باید مورد توافق واثبات شده باشد مثلا در کشور ما ملاک اندازه گیری متر است می گوئیم فلا ن شئی یک متر است در جامعه دیگر ملاکشان یارد است و لی با ما مشکلی در اندازه پیدا نمی کنند چرا / چون یک متر حدود 1/1 یارد است اگر انها بگویند این طاقه پارچه 20 یار است ما می فهمیم که منظورشان مثلا 18 متر است چون متر برای ما بهتر قابل درک است و یارد برای آنان در ابزار اختلاف داریم و لی ماهیت اندازه طاقه پارچه را در هر دو کشور یکی می دانیم و لی آنچه که شما یه عنوان رجال و درایه مطرح می فرمایید علم نیست اندازه واقعی را نمی تواند به بشر ارائه دهد استاندارد قابل عام ندارد اینجا تفاوت در اسامی نیست بلکه تفاوت در بطلان وحقانیت یک عبارت است که خود ایجاد افتراق نموده است .خب اگر می بود لابد سنی و شیعه در تمام احادیث اتفاق نظر می نمودند .------------------------- از دید جامعه امروز ی این که ایران توانست امام رضا را به ایران بیاورد و بعد متاسفانه ایشان را به شهادت برسانند نشانه یک حکومت محکم عدالت نمی باشد . در تحلیل تاریخی ما بهتر است متوجه کل یک فرایند تاریخی باشیم که از کجا شروع شد و بکجا رسیده است اگر دل خودمان را به چند تا نامه حکایت دل خوش کنیم حتی در صورت صحت از دیدن حقیقت دور می شویم .ما باید ببیننیم که در طول این 1400 سال حکومتهای اسلامی در 36 کشور که مجموعا حدود پنجاه هزار سال 50/000 حکومت به شکلها و بر داشتهای مختلف اسلامی بوده اند ایا بیشتر به سمت عدالت بوده است /؟ کلاه هر کس قاضی!!!چرا فکر می کنیم همه بر داشت غلطی از حکومت داشته اند ؟ چرا براستی اسلام نتوانست با داشتن موقعیت و زمان کافی حکومت عادله را به جهانیان ارائه دهد . ایا غیر از اینست که بهتر است از زوایای دیگر نیز مسئله مورد سنجش قرار گیرد ؟ایا داستان ابوجهلها تکرار شده است؟ ---------------------------------------------------------- امر به معروف و نهی از منکر بخاطر سوئ برداشت رد نمی شود بلکه بخاطر عدم کارئی در جامعه امروزی مورد اجرا نیست در جامعه امروز مسئله حیطه های فردی و ازادی شخصی با قوانین عدم تعدی به حقوق دیگران را می پذیرد نه انکه در مورد یک سانت بالا پائین رفتن روسری به افراد اجازه دخالت در حریم شخصی افراد را بدهد. و خود شما خوب می دانید با وجود چنین حکمی حتی این مسائل جزئی نیز بوجود می اید و بیشتر حکمی می شود برای افراد بیمارگونه که در مورد زندگی دیگران دقت کرده و انها را تحت فشار روحی ور وانی قرار دهند زمانی این حکم مناسب بود که اکثر افراد سواد نداشتند قدرت تشخیص ضعیف بود نظام اجرائی و مدیریتی یه سبک طبقاتی بود نه الان که سبک تعاملات اجتماعی و حفظ حریم شخصی هدف هر فرد در زندگیست شما اگر قت کنید هیچ زمانی باندازه الان در مقابل استبداد و فردیت مردمان قیام نمی کنند در زمان قبل هم حکومات استبدادی و طبقاتی بود و لی الان گرایش بشر تعامل است و پذیرش فضاهای اموزشی ناسالم برایش پذیرفتنی نیست.----------------------- مسلما نظر من در مورد مومنین حقیقی یک جمعیت بالای یک میلیاردی نبوده بلکه از ان بر داشتهائیست که شما معمولا دوست دارید برای خودتان داشته باشید که بنده بهتر است در این مورد زیاده نگویم.-----------------------------------------------خوشحالم که متوجه تفاوت گفتمان و گفت و گو شدید ! همانطور که قبلا هم صریحا گفته بودم این از خواسته های جامعه بهائیست و برای خود من به شخصه یک آرزو محسوب می شود که بتوانم در جمعی تحقیقی قرار داشته باشم و یک راهنمای بی طرف بحثها را هدایت نموده کسی که تخصص دانشگاهیش این مورد بوده و بکسی اجازه ندهد از سفسطه ، مغلطه وحیله های کلامی استفاده نماید و بصورت ازاد در یک کانال تلویزیونی عمومی به نمایش همگان قرار گیرد و البته مطمئنا به این جا خواهیم رسید که بشر روش درست اندیشیدن و در ست تحقیق کردن را فرا می گیرد که البته همه ما نیاز به این آموزش داریم. حضرت بهاا لله موعود کل امم می فرمایند : بگو ای برادران به اعمال خود را بیارائید نه به اقوال... اگر همه ما یاد بگیریم که در مسیر یادگیری هستیم مشکلاتمان حل خواهد شد. با تشکر از دعای خیرتان

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام مهرداد عزیز. در اسلام نیز هیچ کس حق بی حرمتی به کسی که مسلمان نیست را ندارد. در اسلام نیز ریختن خون دیگران حرام است مگر آنکه برای دفاع از خود باشد. __________________________________________________________ قبول داشتن در کلام چیز دیگری است و در عمل چیز دیگری. بهائیان میگویند قرآن را قبول دارند اما خاتمیت را انکار میکنند. معاد جسمانی را که در قرآن بسیار آمده انکار می کنند. __________________________________________________________ این که گفتم نظرتان آمیخته با تهمت است به خاطر این بخش بود:"چه هدفی در کار است؟چرا قسمتی از یک جواب بیرون کشیده می شود و برای آن بصورت انحرافی پاسخی داده می شود." و گفتم که هدفی جز بهره معنوی ندارم. در این سایت هم بارها به من "بسیجی دهن گشاد" گفته شده و گفته اند که آخوندها به من درس می دهند و در نظرات قبل هم دوستی میگفت روشم حوزوی است. __________________________________________________________ دوست عزیز من از شما سوالاتی راجع به روح پرسیدم و گفتم که اسلام به برخی از آنان پاسخ داده و گفتم که اگر در منابع بهائی پاسخ به سوالاتم را یافتید نشان دهید. __________________________________________________________ دوست عزیز هیچ کس منکر تغییرات در اجتماع نیست. منظور من تغییراتی است که اسلام جوابگوی آن نباشد. __________________________________________________________ دوست عزیز، اینطور نیست که ما هرجای انجیل که خوشمان آمد بگوییم تحریف نشده. تحریف هر قسمت دلیل میخواهد. در آیاتی که از انجیل برنابا به شما نشان دادم نشانه ای از تحریف وجود ندارد.همچنین همه ی مسیحیان اتفاق نظر دارند که برنابا پیرو حضرت عیسی (ع) بوده و با پولس هم به مأموریت هایی رفته است که در انجیل رسولان (acts) به آن اشاره شده است. __________________________________________________________ دوست عزیز، در هر علمی اختلاف وجود دارد. این نشانه ی نقض آن علم نیست. رجال و درایه نیز علم است و در آن اختلاف وجود دارد. __________________________________________________________ خود "علم" تغییر نمیکند بلکه این عالمان و نظریاتشان هستند که تغییر می کنند. برای مثال به نظریات دموکریت و تامسون و بور و رادرفورد و شرودینگر درباره ی ساختار اتم توجه کنید. اتم تغییری نکرده اما نظریات پیرامون آن تغییر کرده اند. به علاوه، فکر نکنم نوشتن یک کتاب جامع برای خداوند کار سختی باشد. در قرآن از همه ی علوم صحبت شده. برای مثال می توانید جاذبه ی بین سیارات را در آیه 10 سوره لقمان بیابید. __________________________________________________________ نه تنها قرآن، بلکه برخی از کتاب های فلسفی نوشته ی خود بشر هم اعماق مختلفی دارند. برای نمونه به تفاسیر مختلفی که از حافظ ارائه می شود توجه کنید تا اختلاف زا متوجه شوید. یکی حافظ را شرابخوار نشان می دهد و دیگری روحانی. آیا این به آن معناست که حافظ به بن بست رسیده است؟ __________________________________________________________ درباره ی حکومت حضرت علی (ع) هم عدالت ایشان چیزی کم نگذاشته. شما کدام حکومت را سراغ دارید که هیچ جرمی در آن نباشد؟ جمله ی زیبایی در نظرات سردبیر دیدم:"بیدار کردن خفته آسان است ولی آنکه خود را بخواب زده با صوت صافور و نعره ناقور نیز بیدار نمیشود." مجری قانون زمانی میتواند فساد را ریشه کن کند که خود مردم بخواهند. وگرنه عدالت حضرت علی (ع) چیزی کم ندارد. برای مثالابن هرمه، کارگزار امام امیرالمؤمنین در اهواز، به خاطر فساد مالی مجازات سختی داشت. امام به رفاعة بن شداد، قاضی اهواز نوشت:"زمانی که نامه ام را خواندی، ابن هرمه را از بازار بر کنار کن، و در برابر مردم، قرارش ده. او را به زندان بیفکن و خیانت وی را اعلام کن... . در روز جمعه، او را از زندان بیرون آور، سی و پنج ضربة شلاق بر او بزن و در بازارها بگردان. هرکسی شاهدی آورد و سوگند یاد کرد که مالی از او گرفته، از محل در آمد ابن هرمه، برابر آنچه گواهی داده شده، بپرداز. آن گاه او را به زندان بازگردان، در حالی که سرزنش شده باشد. پایش را به بندکن... و نگذار کسی بر او وارد شود که به وی دفاع بیاموزد و به او امید نجات بدهد. اگر به تو خبر رسید که کسی به او چیزی یاد داده، که به مسلمانی زیان می رساند، او را با شلاق بزن و به زندانش بیفکن، تا از کار خود توبه کند... حقوق این خائن را قطع کن." (نهج السعاده، ج 5، ص 36) میبینید که حضرت چیزی کم نگذاشته اند. همین عدالت استکه باعث می شود بعدها ملت ایران مأمون را مجبور کنند امام رضا (ع) را به ایران بیاورد. __________________________________________________________ مثال دیگری از مثنوی ارائه میکنم تا مطلب واضح تر شود. کسی که نمیخواهد هدایت شود، هیچکس نمیتواند او را هدایت کند حتی پیامبر: "*سنگ ریزه در کف بوجهل بود /گفت، ای احمد بگو این چیست؟زود *گفت چون خواهی بگویم کان چهاست؟ /یا بگویند آن که ما حقیم و راست *گفت بوجهل آن دوم نادرتر است /گفت احمد، حق، از این قادرتر است *گفت شش پاره حجر در دست توست /بشنو از هر یک تو، تسبیح درست *در میان مشت او شش پاره سنگ /در شهادت گفتن آمد بی درنگ *لا الهَ گفت و الاّ الله گفت /گوهر احمد رسول الله سفت *چون شنید از سنگ ها بوجهل این /زد ز خشم آن سنگ ها را بر زمین *گفت نبود مثل تو ساحر دگر /ساحران را سر تویی و تاج سر" می بینید که پیامبر (ص) معجزه ای که ابوجهل میخواست را انجام دادند اما در نهایت ابوجهل ایمان نیاورد و پیامبر را جادوگر خواند! __________________________________________________________ چون دیگران از امر به معروف و نهی از منکر سوء برداشت می کنند پس این واجب الهی نقض می شود؟ امر به معروف شرایطی دارد که صراحتاً در اسلام گفته شده. مثلا زمانی واجب است که در فرد اثر مثبت داشته باشد یا جلوی جمع نباشد که آبرویش را ببرد.هیچ کدام از این ها توسط گشت ارشاد رعایت نمی شود. __________________________________________________________ بابت موافقت درباره ی اقلیت مسلمانان متشکرم. __________________________________________________________ پیشنهادم برای سایت در واقع یک فضای گفت و گوی آزاد دینی است. چیزی شبیه خدمتی که در این سایت ارائه می شود:www.iranjoman.co __________________________________________________________ چه دعایی کنمت بهتر از اینکه خدا پنجره ی باز اتاقت باشد. موفق باشید.

سلام پدرو عزیز. من سعی در

سلام پدرو عزیز. من سعی در اثبات اسلام ندارم. بهتر است نظرات مرا بار دیگر بخوانید تا متوجه شوید من سعی در نشان دادن تناقض بهائیت با اسلام هستم. __________________________________________________________ "سعی کنید از قفسی که برایتان ساخته اند خود را رها کرده و بدنبال حقایق دیگر هم بروید." قفسی که برایم ساخته اند؟ چرا همیشه فکر می کنید که هرکس مسلمان بود حتما مخش را زده اند یا در حساری زندگی می کند؟ چرا به خودتان اجازه نمیدهید که یک بار هم که شده فرض کنید طرف مقابلتان انسان است، اختیار دارد و خودش عقایدش را انتخاب می کند؟ من بعضی کتب بهائیت را مطالعه کردم و مطمین باشید آمدنم به این سایت هم به دلیل کشف حقیقت بود و مقاله ی خاتمیت را بارها مطالعه کردم و حدود یک ماه از عمرم را صرف تحقیق روی مسأله ی خاتمیت کردم. حالا اگر شما باز هم فکر می کنید دیگران برایم قفسی ساخته اند، آرزو می کنم کاش یک روز بتوانید مسلمانان را انسان حساب کنید. و لطفا درک کنید که عقاید هرکسی برایش محترم است. برایتان آرزوی موفقیت دارم.

جناب امین از پیشنهاد خوب

جناب امین از پیشنهاد خوب شما استقبال می کنم اصل تحری حقیقت در دیانت بهائی یکی از تعالیم اصلی محسوب می گردد از اینرو بر خلاف ادیان قبل هر کس آزاد است بدون انکه مورد زجر و عتاب قرار گیرد از دیانت بهائی خارج گردد و هیچ یک از بهائیان حق ندارند به ان شخص هتک حرمتی بنمایند چه برسد به اینکه او را اعدام و شکنجه نمایند .بهائیان اعتقاد ندارند که ریختن خون کافر صواب دارد و مشمول اجر اخروی می گردند .بهائیان کسی را نجس نمی دانند و از اینرو باب بی حرمتی در جامعه را مسدود می کنند در مورد اول باید عرض کنم که در بین هفت دینی که در سازمان ملل رسما شناخته شده اند این تنها دیانت بهائی است که دین اسلام و قرآن و حضرت محمد را به احترام یاد کرده و هیچ گونه کتابی بر علیه آن ننوشته است فیلمی در تخریب رسول اکرم نساخته و کاریکاتوری نکشیده وبه این مقدسات بی احترامی نکرده است ولی بی شرمانه متهم به جاسوسی و... شده است اگر اینکه بهائیان می گویند دوره دیانت اسلام سر امده است را تهمت می دانید فکر می کنم در مفهوم تهمت بیشتر باید تعمق نمود. ------------------------------------------------------------ در مورد دوم هنوز نوشته بنده در سایت موجود است در کجای مطالب نوشته شده است که بهائیان همه مسلمانان را آخوند ویا آخوند زاده می دانند؟اگر چنین مطلبی نوشتم بفرماییدکجاست؟ -------------------------------------------------------------در مورد سوم فرمودید که در قرآن در مورد روح بسیار آمده است لطفا آدرس آن را در قرآن بدهید تا مطالعه کنیم من که مطلبی نیافتم که جوابگوی روح باشد.یکی از دوستان مسلمان بنده نیز که حافظ قران بوده و اخیرا به دیانت بهائی ایمان آورده است یکی از مهمترین دلایل ایمان خودش را در همین می دانست که در قران نمی تواند پاسخ سئوالات خود را بیابد از جمله در مورد روح که اینقدر مهم است چیز خاصی نیامده است و معتقد است که پاسخ بسیاری از سئوالات خود را در دیانت بهائی یافته است . البته قابل توجه دوستانی که فکر می کنند که قرآن به تنهائی جوابگوی همه سئوالات بشریست . ---------------------------------------------------------- وقتی در جامعه شناسی بحث از کلاسیک و سنتی ...و مدرنیته یا پست مدرنیته می شود صحبت از دوره های جامعه شناختی می باشد نه ایدئولوژی تعریف ایدئولژی با دوره های جامعه شناختی متفاوت است شما می توانید کتاب جامعه شناسی مقدماتی که در دانشگاهها تدریس می شود مطالعه بفرمایید تا متوجه مفهوم تغییرات جامعه بشوید.همین قدر کافیست که بدانید تغییرات ساختار و بدنه جامعه در طول این چند قرن اخیر قابل قیاس با دوره های سابق نیست که این مطلب را می توانید از کتب ساده و معتبری مثل جامعه شناسی گیدنز که در بازار نیز موجود است مطالعه بفرمایید. -----------------------------------------------------------نمی دانم شما چرا جور دیگری برای خودتان برداشت می کنید من در کجا نوشتم که انجیل تماما غلط است؟ بنده اشاره به سوئ تعبیر و برداشت سود جویانه از این منابع کردم که در جائی که به نفعشان نیست می گویند تحریف شده و در جائی که بدردشان میخورد می گویند مستند است مثل روایات که گاهی روایات راسنی درست می داند و گاهی را شیعه و بعضا بر سر آن کشمکش دارند اگر علم رجال و درایه بقول شما می توانست صحت و قاطعیت داشته باشد که اینها بینشان دعوا نبود!!! ----------------------------------------------------------در مورد قرآن نیز باید عرض کنم که قرآن را اگر بخواهیم به زعم شما کتاب علم بدانیم غلط است چه که علم ماهیتا در حال رشد و تحول است واساسا سکون در علم نیست هیچ کتابی و یا هیچ دانشمندی چنین ادعائی ندارد مگر آنکه به خطا علم را مرده فرض کنیم اگر تعریف از علم و شرائط آنرا مطالعه بفرمایید متوجه عرض بنده خواهید شد این تنها گروهی از مسلمانان هستند که انرا یک کتاب کامل وآخرین کتاب می دانند.وهیچ مرجع علمی چنین ادعائی را قبول ندارد.واین حرف را یک سخن غیر علمی می دانند. -----------------------------------------------------------فرمودید که ما نمی توانیم در عمق کتاب قران برویم آیا خود دلیل بر آن نیست که به بن بست رسیده ایم و می گردیم تا دلیل تراشی کنیم ؟ -----------------------------------------------------------در مورد حکومت اسلامی که توسط حضرت علی اداره شود با شما هم عقیده هستم که می توانست عدالت الهی را برقرار کند . ولی آیا خود مسلمین گذاشتند ؟متاسفانه قوانین حکومت مداری در اسلام آنقدر شفاف وتوانمند نبود که دست طمع کاران را ببندد و به حضرت علی این فرصت را بدهد تا یک الگوی سالم وشفاف به زمامداران اسلامی ارائه دهد تا آنها از ان الگو سر مشق بگیرند لذا عملا حضرت علی مظلوم واقع گشت شاید اگر می گذاشتند لااقل در این سی چهل کشور اسلامی ما شاهد عدالت و انسانیت می بودیم. ولی متاسفانه جامعه بشری از این موهبت محروم گشت ---------------------------------------------------------- قوانینی مثل امر به معروف و نهی از منکر از جمله قوانینیست که در دیانت بهائی منسوخ گشت چه که از ان همان سوئ برداشتهائی می شود که خود شما در مورد گشت ارشاد فرمودید واین فقط گشت ارشاد نیست گروه طالبان نیز هست گروه القاعده نیز هست شما شاید بگوئید که انها اسلام را نفهمیده اند ولی خود شما نیز می دانید که انها نیز نظر شان در مورد بقیه همین است که دیگران اسلام واقعی را نفهمیدند و فقط انها هستتند که درک صحیحی از قرآن و اسلام دارند یک چنین قانونی که جامعه در عصر تحولات پست مدرنیته می باشد جوابگو نیست و وبیشتر تولید وحشت واضطراب می کند دیانت بهائی در این مورد بجای امر بمعروف و نهی از منکر قوانین مناسب زمان حاضر را ارائه می دهد که از جمله توجه به هیئت بشریه است که اگر بخواهید برایتان مفصلا شرح خواهم داد . -----------------------------------------------------------در این که فرمودید مومنین واقعی در اقلیت هستند کاملا با شما هم عقیده هستم از اینکه می بینم نظرتان در مورد عزا داران حسینی به واقعیت نزدیک شد پروردگار محیی را سپاس می گویم انشائالله که تعداد مومنین حقیقی رو به فزونی گراید ---------------------------------------------------------- در دیانت بهائی تعریف مهیمن و دقیقی از علم می گردد که اگر مایل بودید برایتان توضیح خواهم داد . خلاصه ان اینست که علم روابط ضروریه منبعث از حقایق اشیائ می باشد -----------------------------------------------------------در مورد روح نیز اگر بخواهید در کتب دیانت بهائی مطالعه بفرمائید تا به تعدادی از جوابهای خود برسید .کتب خطابات مبارکه ،مفاوضات، منتخبات آثار مبارکه در مورد روح مطالبی را ارائه می دهد که هر تشنه لب صادقی را در فضای معانی به پرواز در خواهد آورد.کافیست بجای توجه بخود متوجه حق باشیم -----------------------------------------------------------در پیشنهاد،متاسفانه منظورتان از گفتمان را نفهمیدم آیا گفتگو است؟ همانطور که می دانید مفاهیم این دو با هم متفاوت است کدامیک منظور شما را دقیقتر می رساند ؟ همه ما در مسیر یادگیری هستیم بهتر است بجای مرزها بفکر یافتن رمزهای یگانگی باشیم. پر نور باد فضای انسانی

امین محترم، چه در کتب فارسی و

امین محترم، چه در کتب فارسی و چه در کتب بزبان المانی در باره اظهار نظر های بزرگان دنیا از جمله گاندی در باره ستودن قوانین دیانت بهائی بسیار دیده ام اما متاسفانه منبع انها را نیافتم. موضوعی که برایم قابل توجه است، اینست که به چه اشتیاقی بدنبال همچین مطالبی میگردید و با چه علاقه ای مرتبا مطالب فراوانی از قران مجید نقل میفرمائید، اما از بحث در باره قوانین دیانت بهائی، که موضوع اصلی این سایت می باشد روی گردان هستید. در حقیقت گفته های افرادی مثل گاندی و یا بزرگان دیگر ، نباید اثری در حقیقت جوئی ما داشته باشد. اینطور که بنده استنباط میکنم شما در فکر تحقیق در باره دیانت بهائی نیستید بلکه با غیرت بسیا ر زیادی مشغول تبلیغ دیانت اسلام هستید، بعبارت دیگر شما فقط مشغول(در جا زدن) اثبات دیانت اسلام هستید که بهائیان خواه ناخوا به ان ایمان دارند. سعی کنید از قفسی که برایتان ساخته اند خود را رها کرده و بدنبال حقایق دیگر هم بروید. تحقیق حقایق بدون مرور کتب بهائی امکان پذیر نیست. مطمئن باشید که جواب همه سئوالات خود در کتب بهائی پیدا خواهید کرد. بعدا خواهید دید که تحقیق حقایق چقدر بشما استقلال فکری خواهد داد. طوریکه احتیاجی به اظهار نظر دیگران نخواهید داشت. اگر شما در جواب بنده دوباره از ایه های قران کریم بنویسید برای بنده به این معنا خواهد بود که شما می خواهید به بنده یاد بدهید به چه نحوی باید چرخ را از نوع اختراع کرد. سعی کنید بخودتان جرعت بدهید و نکات تازه ای را کشف کنید مسحیان متعصب هم بروش شما رفتار میکنند یعنی بدون اطلاع از قران مجید با استناد به کتاب عهد جدید دین مقدس اسلام را رد میکنند. درود Pedro

بسم الله الرحمن الرحیم.سلام

بسم الله الرحمن الرحیم.سلام مهرداد عزیز. من هرجا "سوال" داشته باشم می پرسم. اینجا بیشتر دنبال جواب دادن به تهمت هایی است که از سمت بهائیت به اسلام زده شده. من به عنوان یک مسلمان، تورات و انجیل را خوانده ام و درباره ی دین شما هم به اندازه ی کافی تحقیق دارم. پیشنهاد می کنم شما نیز چنین باشید. __________________________________________________________ دوست عزیز، کمی نظرتان آمیخته با تهمت است. برای من (به لحاظ منفعت مادی) هیچ سودی نمیبرم که دینم اسلام باشد یا بهائیت یا اصلا کافر باشم. زیرا کاری که می کنم هیچ ربطی به دین ندارد. من از دین بهره ی معنوی را میجویم. منتها متأسفانه آنگونه که بهائیان تصور میکنند مسلمانان همگی آخوند یا آخوندزاده اند یا سودی از دین می برند.شما بهائی باشید یا مسلمان هیچ فرقی به حال من ندارد. __________________________________________________________ دوست عزیز درباره ی ماهیت روح کتاب ها نوشته اند و قرآن بسیار درباره ی آن صحبت کرده است. البته در قرآن اشاره شده که درباره ی روح دانش اندکی به ما داده شده و واقعا هم همین طور است. آیا شما که به قول خودتان در بلوغ دین هستید، میدانید روح از واحدی تشکیل شده یا نه؟ غلیظ است یا رقیق؟ آیا قالب دارد؟ ساختار آن چیست؟ داخل بدن است یا بیرون آن؟ قبل از جسم آفریده شده یا بعد از آن؟ آیا روح ضعیف و قوی دارد؟ وقتی ما میخوابیم روحمان چه می شود؟ آیا کار روح کاملا ارادی است؟ آیا انسان می تواند کاملا روح خود را خارج کند؟ آیا احضار روح در هر شرایطی امکان پذیر است؟ چگونه با بعد جسمانی ارتباط برقرار می کند؟ آیا منظور قرآن از "نفخت فیه من روحی" این است که واقعا روح خدا در انسان دمیده شده؟ آیا میتوان روح انسان را شبیه سازی کرد؟ آیا روح انسان در طول زمان تغییر می کند؟ خیالات ما مربوط به جسممان است یا روحمان؟ تفاوت میان "نفس" و "روح" چیست؟ و ... میبینید که ما هیچ اطلاعی از روح نداریم و همان اندک اطلاعی هم که داریم از احادیث و قرآن بدست می آید. حالا بگویید ببینم پاسخ بهاءالله به این پرسش ها چیست؟ البته اسلام به بیشترشان پاسخ داده که در نظر بعدی خواهم گفت. __________________________________________________________ دوست عزیز اگر ملاک تغییر جامعه ایدئولوژی های جدید باشد که باید هر دقیقه دین جدید به وجود آید. منظور من از تغییر، "ساختار" و "بدنه" ی جامعه است. ضمن اینکه اسلام نارسایی در زمینه اداره جامعه ندارد که البته در نظرات قبل شخصی اشاره کرد که امروزه ربا باید وجود داشته باشد و این نارسایی اسلام است که آن را حرام کرده!!!! که البته به آن پاسخ دادم. __________________________________________________________ دوست عزیز، اولا این که انجیل تحریف شده دلیل بر این نیست که تمام آن غلط باشد و آثاری از آیات خدا در آن نباشد. دوما آیاتی که از انجیل برنابا آوردم هیچ اثری از تحریف نداشت. وجود روایات دروغین هم دلیل بر این نمی شود که کلا روایات را کنار بگذاریم. علم رجال و درایه کارش تشخیص درستی و غلطی روایات است. در خود این سایت هم استفاده بسیار از روایات استفاده شده. __________________________________________________________ دوست عزیز، استفاده از مثال کلا برای تفهیم مطلب است و من نمیدانم انسان چجور میتواند از مثال برای اثبات استفاده کند!! زمانی که شخصی از مدرسه به دانشگاه وارد می شود کار تحقیقاتی او بیشتر از قبل می شود. پس از فارغ التحصیلی هم کسب علم او با تحقیق خودش است و البته میتواند از کتاب ها و درس های اساتید به عنوان "معیار" استفاده کند. بهتر است روی مثال زیاد بحث نکنیم و به اصل مطلب بپردازیم. منظورم از مثال این بود که قرآن 1400 سال پیش برای ما معیار تعیین کرده. در مورد بقیه مسائل خود انسان با علمش می تواند تصمیم بگیرد. __________________________________________________________ بله، یک کتاب کامل در علم وجود دارد و آن هم قرآن است. منتها مسئله این است که ما نمیتوانیم به عمق قرآن فرو رویم. __________________________________________________________ حکومت ایران دست علمای اسلام نیست. آنها علمای اسلام نیستند. اصلا شیوه ی اداره ی حکومت اسلامی نیست. نمونه ی آن گشت ارشاد است که شلاق و مشت را با امر به معروف و نهی از منکر اشتباه گرفته اند. اصل حکومت اسلام این نیست که به مردم فحش بدهند و آنها را "خس و خاشاک" و غیره بنامند. یا این که هر کس میلیون میلیون پول مملکت را که حق من و شماست را ببرد و در نهایت اسمش را در تلویزیون "ک-ز" و "م-ر" و غیره بخوانند. یا این که هر کس برخلافشان حرف زد زود زندانیش کنند و ... میبینید که این سیاست اسلامی نیست. من از شما درخواست می کنم نامه ی حضرت علی (ع) به مالک اشتر را بخوانید تا بتوانید عدالت و سیاست اسلامی را بهتر بشناسید. __________________________________________________________ متاسفانه همانطور که شما اشاره کردید اکثر آنهایی که برای امام حسین (ع) عذاداری می کنند، مفهوم آنرا نمیدانند. در قرآن و احادیث هم بسیار اشاره شده که در آخرالزمان مؤمنان در اقلیت خواهند بود. اکنون هم مؤمنان در اقلیت اند. مردم این روزها مال و جان خود را بر قیام در برابر ظلم ترجیح میدهند. __________________________________________________________ دوست عزیز کسانی که امروز در صدر نشسته اند تعبیر خودشان را از دین ارائه می کنند و "دین" صرفا وسیله ای شده برای توجیهشان. البته من فقط در مورد حکومت ایران نظر دادم نه حکومت های دیگر و مراجع. بله هم اکنون هم مراجعی که اسلام درست را عرضه می کنند داریم. در لبنان هم مسلمان واقعی زیاد است زیرا آنها دربرابر ظلم سکوت نمیکنند. __________________________________________________________ از این که برای اصلاح من از من انتقاد می کنید متشکرم. البته این را نیز بگویم که علم مانند خشت است و استدلال مانند دیوار. شما باید علم کسب کنید و البته مراقب باشید که اطلاعات تنها کافی نیست. این اطلاعات اگر انسان بر اساس آنها استدلال نکند، مانند خشت است که اگر منجر به ساخت دیوار نشود، ارزشی ندارد. موفق باشید. اللهم نور قلوبنا بالقرآن. __________________________________________________________ انتقاد به سایت: به نظرم اگر این سایت یک انجمن یا تالار گفتمان آزاد داشته باشد بهتر از این است که بخواهیم در نظراتمان بحث کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.سلام

بسم الله الرحمن الرحیم.سلام مهرداد عزیز. من هرجا "سوال" داشته باشم می پرسم. اینجا بیشتر دنبال جواب دادن به تهمت هایی است که از سمت بهائیت به اسلام زده شده. گمان کنم این نظر هم آخرین نظرم باشد زیرا نتیجه ی زیادی از این بحث ها نمی گیریم. این بحث باید زنده باشد و صحبت رو در رو تا تأثیرگذار باشد. بنابراین هرکس سوالی داشت به ایمیلم (aostrodius1232@gmail.com) بفرستد و البته گمان کنم باز هم تعصب بعضی ها اجازه ندهد که همه ی عقاید را مطالعه کنند. من به عنوان یک مسلمان، تورات و انجیل را خوانده ام و درباره ی دین شما هم به اندازه ی کافی تحقیق دارم. پیشنهاد می کنم شما نیز چنین باشید. __________________________________________________________ دوست عزیز، کمی نظرتان آمیخته با تهمت است. برای من (به لحاظ منفعت مادی) هیچ سودی نمیبرم که دینم اسلام باشد یا بهائیت یا اصلا کافر باشم. زیرا کاری که می کنم هیچ ربطی به دین ندارد. من از دین بهره ی معنوی را میجویم. منتها متأسفانه آنگونه که بهائیان تصور میکنند مسلمانان همگی آخوند یا آخوندزاده اند یا سودی از دین می برند.شما بهائی باشید یا مسلمان هیچ فرقی به حال من ندارد. __________________________________________________________ دوست عزیز درباره ی ماهیت روح کتاب ها نوشته اند و قرآن بسیار درباره ی آن صحبت کرده است. البته در قرآن اشاره شده که درباره ی روح دانش اندکی به ما داده شده و واقعا هم همین طور است. آیا شما که به قول خودتان در بلوغ دین هستید، میدانید روح از واحدی تشکیل شده یا نه؟ ساختار آن چیست؟ چگونه داخل بدن انسان است؟ چگونه او را کنترل می کند؟ رفتار روح در هنگام خواب چیست؟ وقتی ما میخوابیم روحمان دقیقا کجا میرود؟ آیا کار روح کاملا ارادی است؟ آیا انسان می تواند کاملا روح خود را خارج کند؟ آیا احضار روح در هر شرایطی امکان پذیر است؟ چگونه با بعد جسمانی ارتباط برقرار می کند؟ آیا منظور قرآن از "نفخت فیه من روحی" این است که واقعا روح خدا در انسان دمیده شده؟ آیا میتوان روح انسان را شبیه سازی کرد؟ آیا روح انسان در طول زمان تغییر می کند؟ خیالات ما مربوط به جسممان است یا روحمان؟ و ... میبینید که ما هیچ اطلاعی از روح نداریم و همان اندک اطلاعی هم که داریم از احادیث و قرآن بدست می آید.

جناب امین عزیز جناب پدرو

جناب امین عزیز جناب پدرو جوابی نداد می دانم که بهتر از بنده جواب خواهد داد ولی من نیز تا آمدن ایشان نتوانستم ساکت بمانم وبه روش خودم جواب می دهم. نمی دانم علت این همه بر گشت چیست ؟ جوابهای سئوالات شما بکرات مستدل داده شده است کافیست هر خواننده ای کمی به عقب برگردد و جوابها را ملاحظه نماید . لطفا با سئوالات جلو بیائید تا تحقیق کامل شود آیاتوقف وتحریف ودور زدن متوالی در پاسخها کار پسندیده ای است؟ چه هدفی در کار است؟چرا قسمتی از یک جواب بیرون کشیده می شود و برای آن بصورت انحرافی پاسخی داده می شود. مثلا اگر گفته می شود جامعه نیاز به دین جدید دارد آیا علت این است که تنها اختراعات بیشماری بوجود آمده است؟که شما با حالت تمسخر مطرح می کنید که پس باید برای هر اختراعی یک پیامبر آورده شود .اختراعات بیشماراین دو قرن یک نشانه است که در اسلام نیز از جمله نشانه های ظهور است وقبلا به ان اشاره شده است. و به عنوان تنها علت امدن پیامبران نیامده است که شما اینگونه برداشت کردید. می گوئیم قرآن نمی تواند کفایت کند چون در مورد نیازهای انسان امروز پاسخگو نیست . بطور مثال وقتی از حضرت محمد در قران درمورد روح سئوال می شود ایشان هیچ جوابی که روح را تبیین نماید نمی دهند چرا؟ علت واضح است که در آن زمان درک بشر در سنین طفولیت بوده ایا شما می توانید برای کودک از روح سخن بگوئید ؟ مسلما نه چه که دچار وحشت می شود . اما آن کودک بالغ می شود تفکر انتزاعی در او شکل می گیرد دیگر نمی توانی ساکت بمانی باید پاسخگو باشید. واگر نمی دانید باید بدنبال جواب باشید شما در خطابات مبارکه حضرت عبدالبها ملاحظه فرمایید خواهید دید که حضرت عبدالبها تا حد فهم انسان امروزی مطالب ارزشمندی را ارائه می فرمایند که تا آن زمان بی نظیر بوده است.با این حساب متوجه می شوید که وقتی گفته می شود نیاز بشر به تعالیم جدید و روح جدید می باشد صرفا بخاطر اختراعات نیست شما استدلال کردید که از 1400 سال پیش تا کنون جامعه تغییرات چندانی نکرده است !!! عجبا بسیار جای شگفتی دارد که شما تغییرات بسیار اندک اجتماعی بین دوره های ادیان یهود ومسیح واسلام را دیده اید ولی تفاوت فاحش بافت اجتماعی از 1400 سال پیش تا کنون را ملاحظه نفر مودید . دوره های سنتی کلاسیک ،فئودالی ،...مدرنیته و پست مدرنیته را شاهدیم چگونه تغییرات چندانی نکرده است.!!! آیا بهتر نیست در اینگونه موارد تخصصی بجای استناد به منابع ناقص با یک جامعه شناس مشورتی نمائیم؟ وبیهوده طریق غیر علمی را نپیمائیم؟ جناب امین زمانیکه می خواهید استدلال بیاورید به انجیلی متوسل می شوید که خودتان نیز می گوئید که مسیحیان آنرا قبول ندارند ولی زمانیکه می خواهید استدلال بیاورید متوسل به روایات می شوید!!! روایاتی که صحت و سقم ان جای تردید دارد بهتر نیست از خود قران استفاده شود ؟ قبلا هم عرض کردم در تحقیق از روشهای علمی استفاده فرمائید در روش علمی از مثال برای اثبات استفاده نمی کنند و صرفا جهت فهم استفاده می شود اینکه گفته اید که"دوست عزیز درباره ی دین مثال جالبی زدید. لازم به ذکر است که علمی که در هر کلاس از مدرسه تدریس می شود از مراحل قبلی بالاتر و بهتر است. مطالب نوشته شده در کتاب اول ابتدایی درست هستند اما با آن مطالب دیگر نمیتوان در آزمون دوم ابتدایی قبول شد. همچنین تحصیل به صورت کلاسی و دانشگاهی در مقطعی به پایان می رسد و سپس خود افراد تحصیل کرده می توانند در بقیه ی زمینه هایی که در دانشگاه کار نکرده اند، بیرون از فضای درس و مدرسه فعالیت کنند. اسلام نیز قوانین کلی را عرضه نموده و گفته که از این حد نباید خارج شوید. (درست مثل فارغ التحصیل دانشگاه) و پس از آن بقیه ی موارد را به عهده ی خود بشر گذاشته " لازم بذکر است که اتفاقا دانشگاه این مطلب را به دانشجویان ارائه می دهد که هیچ استادی هر چقدر بزرگ و صاحب علم وسیع باشد اخرین استاد نیست و همیشه به اساتید علمی دیگری نیاز است تا در کشف علم به بشر کمک نمایند حتی دانشمندانی مثل انیشتین نیز میدانند که بعد از انها دانشمندان دیگری خواهند آمد و علم را به جلو می برند هر فارغ التحصیل امروز می داند که اتفاقا باید از این حد خارج شود که خود را اخر خط بداند و هر چند وقت یکبار جهت اپدیت شدن از علوم جدید که دانشمندان جدید آورده اند خود را بی بهره نمی سازد.آیا شما فکر می کنید که تمام علم را می توان در یک کتاب آورد ؟ وآیا شما فکر می کنید علوم الهی چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت کمتر از علوم ناسوتیست؟ در جائی اشاره کردید که"همچنین عزاداری مسلمانان برای امام حسین (ع) نماد آن است که ما هنوز کاری که امام حسین (ع) انجام دادند را فراموش نمی کنیم و در مقابل ظلم ساکت نمی نشینیم. اقای امین بد نیست کمی واقعی بیاندیشیم و از فضای حرف بیهوده خارج شویم آیا واقعا حکومات اسلامی در کشورهای موجود که بیش از 35 کشور است فارغ از ظلم می باشند ؟ آیا مسلمین در مقابل ظلم ساکت نمی نشینند؟ پس چرا اکثر آنها ازحکومتهای ظالم و دیکتاتور تبعیت می کنند؟شما حکومت ایران و امثالهم را اسلامی نمی دانید ؟ حکومت ایران را چه کسانی بعهده دارند ؟ آیا غیر از علمای اسلامند؟ اگر علما نتوانند حکومت اسلامی را ارائه دهند پس چه کسی درک بهتری از اسلام دارد ؟ مگر مرجع تقالید از بین همین علما نیستند ؟ چگونه است به خطا رفته اند؟ حتما می گوئید که انها سیاسی شده اند قدرت وثروت انها را فریب داده است . خب اگر چنین است چه تضمینی بر تاثیر سالم یک دین وجود دارد دیانتی که نتواند مراجع خود را حفظ نماید چگونه می تواند باعث هدایت کل بشر گردد؟ جناب امین پزشک تخصصش در مورد طب است فیزیکدان در مورد فیزیک و داروساز مورد دارو ...و قس علیهذا یک فرد بشری نمی تواند در مورد همه موجودیت روحانی اجتماعی وفردی مرجع گردد معلم هم نمی تواند باشد چه برسد به مرجع .مرجع تفاوت فاحش با معلم دارد مرجع تمام زندگی یک فرد را نظارت و حاکمیت می کند در صورتیکه معلم سئوال شما را در زمینه ای که ندانید می دهد و اگر هم نداند می گوید نمی دانم الگو نیست رهبریت نمی کند با زندگی تو بازی نمی کند مرجع تمام هستی یک فرد را در اختیار می گیرد به زبان بی زبانی و گاهی به صراحت به فرد می گوید که تو نمی دانی و دانستن فقط کار منست و این در شرائطیست که یکدیگر را نیز قبول ندارند و خود وجودشان علت جدائیها و جنگهای بین بشر بوده است . جناب امین نمی توان حکوت ایران را جدا از اسلام دانست و باید بپذیریم که قوای اسلام برای حکومتداری چیزی بیشتر از این نمی باشد اگر قدر ی واقعی بیاندیشیم متوجه می شویم که تمام انها خود را به قران متصل و سالها در آن مطالعه نموده اند نباید به این شدت فکر کنیم که تمام تقصیر را بر گردن این نفوس بیاندازیم گو اینکه ماشینی قدیمی و از تاریخ گذشته داشته باشیم و صرفا از راننده انتظار داشته باشیم که بسلامت سرنشینانش را به مقصد برساند درست انست که در یک سفر طولانی بغیر از راننده با تجربه ماشین به روز نیزداشته باشیم. جناب امین مطالبی را در متن آورده ای که احتیاجی به آوردن نبود چه که خود ما نیز آنرا قبول داریم مثل انکه روز خدا در قران به حساب ما هزار سال می شود و نه تنها قبول داریم بلکه از مستندات ماست که امت اسلام هزار سال عمر داشت.ویا... جناب امین در زمان تحقیق اگر فقط به فکر راه فرار باشیم هیچکس و هیچ منطقی نمی تواند ما را روشن سازد اگر من به شما بگویم بالای سرت خورشید است شما می توانی سرت را به طرفی بچرخانی که خورشید را نبینی و قسم هم بخوری که خورشیدی در کار نیست چه که تو ان را نمی بینی . البته قسمت درست است ! ولی سئوال من اینست آیا از روش درستی استفاده کردی؟ حداوند نور هدایتش را به قلوب همه ما رسانده کافیست پنجره اش را باز کنیم تا خانه قلبمان روشن به نورش گردد. در طلب حق باید شائق باشیم و خود را در هوای قدسش به پرواز در آوریم تا لایق استماع کلامش گردیم. شاد و پیروز باشید

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام جناب سردبیر. ذکر نکته ای را فراموش کردم. مشابه مفهوم آیه 47 سوره یونس در آیه 36 سوره ی نحل آمده است: "ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود!" که البته اینجا از فعل ماضی استفاده شده.موفق باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام جناب سردبیر. ذکر نکته ای را فراموش کردم. مشابه مفهوم آیه 47 سوره یونس در آیه 36 سوره ی نحل آمده است: "ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود!" که البته اینجا از فعل ماضی استفاده شده.موفق باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام جناب سردبیر. اجازه دهید که خوانندگان خودشان درباره ی "منطقی بودن" یا "تکراری بودن" نظرات قضاوت کنند و به جای تحقیر طرف مقابلتان به دنبال پاسخ قانع کننده باشید. __________________________________________________________ همان طور که اشاره کردم، امت معناهای مختلفی دارد که از جمله آنها "جمعیتی با حداقل یک نقطه ی اشتراک" می باشد. هیچ دلیلی ندارد که معنایی که در سوره ی یونس 47 آمده با معنایی که در اعراف 34 آمده یکسان باشد. به علاوه در سوره یونس آیه 47 اگر وجه اشتراک را دین و عقیده بگذاریم پس باید برای تمام ادیان و فرقه ها پیامبر نازل شود در حالی که این طور نسیت. ضمن اینکه حتی اگر وجه اشتراک را دین در نظر بگیریم، پیامبر امت اسلام حضرت محمد (ص) می باشد که ایشان پیامبر مسلمانان هستند و بر مسلمانان آمده اند. مفهوم آیه 47 سوره یونس زمانی مشخص می شود که معنی "امت" را "قوم و جمعیتی که در مکان و زمان خاصی زندگی می کنند" در نظر بگیریم. و البته پیام خداوند به همه ی کشور ها و قبایل و قوم ها رسیده است و شما قوم یا حکومتی را نمیابید که پیام پیابمران الهی در طول تاریخ به آنها نرسیده باشد. __________________________________________________________ قرآن، برخلاف آنچه که شما فکر می کنید، تنها یک کتاب برای هدایت بشر نیست بلکه یک منبع تاریخی، علمی و یک مرجع کامل می باشد. طبیعی است که سرگذشت اولین انسان ها در این کتاب بیاید. این به معنای "هدایت مردگان" نیست بلکه بیان سرگذشت حضرت آدم (ع) است. پس از آن از آیه 59 خداوند شروع به بیان داستان حضرت نوح (ع) می پردازد. حتی اگر مخاطب آیه 35 سوره اعراف را همه ی انسان ها در نظر بگیریم، می بینیم که برای بشر پیامبران بسیاری آمده اند. پس دلیلی وجود ندارد که بگوییم این آیه به مسلمانان نیز اشاره دارد. برایتان آرزوی موفقیت و هدایت الهی دارم.

سلام پدرو عزیز. در لینکی که

سلام پدرو عزیز. در لینکی که نوشتید منبع "پیام بهائی" است. در تحقیقات خودم چیزی که از زبان گاندی درباره ی بهائیت باشد را نیافتم. البته او درباره امام حسین (ع) صحبت کرده است: "پیشرفت اسلام، متکی به شمشیر نبوده بلکه به فداکاری والای حسین بدست آمد. من از حسین یاد گرفتم چطور پیروز شوم در حالیکه مظلوم و ستمدیده هستم." http://20ist.com/wp-content/uploads/2013/11/aza20ist-1.jpg

به نام پروردگار نور و

به نام پروردگار نور و خرد حضرت بهاءالله می فرمایند: زبان خرد میگوید هر که دارای من نباشد دارای هیچ نه، از هر چه هست بگذرید و مرا بیابید منم آفتاب بینش و دریای دانش پژمردگان را تازه نمایم و مردگان را زنده کنم منم آن روشنائی که راه دیده بنمایم و منم شاهباز دست بی نیاز که پر بستگان را بگشایم و پرواز بیاموزم. همه دوستان را دعوت می کنم که از روشهای صحیح علمی که می تواند مورد توافق همه باشد جهت تحقیق استفاده فرمایند والا انوار حقیقت بر ما مفتوح نخواهد شد برای مثال در تحقیق فقط وفقط یک سئوال را هدف قرار دهیم تا بتوانیم به لایه های عمیق تحقیق برسیم اگر چند سئوال را همزمان بخواهیم مورد بررسی قرار دهیم گیج می شویم دقت فرمایید که آوردن چند سئوال یا نشان دهنده تشویش ذهنی فرد می باشد ویا به عمد صورت می گیرد تا اذهان اهل تحقیق را مشوش سازد این حق هر فردی است که در مورد دیانت جدید تحقیق نماید درست نیست از روشهای ناسالم استفاده نمود .جهت رسیدن به یک تحقیق اصولی بهتر است از روشهای دانشگاهی وعلمی استفاده نموده که کتب آن تحت عنوان روشهای تحقیق علمی در بازار موجود است بنده یکی از آن روشهارا پیشنهاد می دهم : 1. کلیه سئوالات فهرست شود . 2. به نسبت ارزش الویت بندی گردد . (برای هر فرد این ارزش متمایز است) 3. ساختار سئوال را بصورت سئوال تحقیقی طراحی نمایید ( هر تحقیق علمی یک سئوال تحقیق دارد که مابقی سئوالات حول و حوش ان سئوال طراحی می شود) .4. سوگیریها کنار گذاشته شود. (سعی نمایید در تحقیق آزاد از دشمنی ودوستی باشید نیتتان کشف حقیقت باشد نه اثبات خود) .5. تعاریف واژه تعیین گردیده و اگر واژه ای چند معنادارد تمام انها مشخص شود .6.منابع و مآخذ مورد تحقیق (موافق و مخالف )تعیین گردد.7. اطلاعات لازم جمع آوری شود.8. اطلاعات پردازش شود.(اطلاعات معتبر وغیر معتبر شناسائی گردد) 9.اطلاعات تجزیه وتحلیل گردد.10.اطلاعات ارزش گذاری شود.11.از اطلاعات نتیجه گیری شود.12.نتیجه گیری جدید جایگزین باورهای پیشین گردد. 13. نتیجه گیری جدید کاربردی شود.(در عمل رفتاری گردد). و پس از گذراندن این مرحله به سراغ سئوالات بعدی برویم. اگر با این روش عمل نماییم و تائیدات الهی شامل گردد امید است که به حقیقت برسیم. والا در یک دایره تا پایان عمر دور خود می چرخیم و موجبات اشفتگی خود و دیگران را فراهم می سازیم. گوشمان را محکم می بندیم و عامدا اینکار را می کنیم تا مبادا وجدانمان ما را به تلاطم بیاندازد وسپس تمام نیرویمان را متمرکز می کنیم تا ایرادی بگیریم دلمان خوش است که از دینمان دفاع کرده ایم اگر چه غیر انسانی!!!وا اسفا بر ماو بر فرزندان ما !!! .

دوست محترم، بنده فرصت نکردم

دوست محترم، بنده فرصت نکردم تا ماخذ این جمله را پیدا کنم. اما فعلا بدادن این آدرس کفایت میکنم که در ان امده که: کنت لئو تولستوی، نویسنده و فیلسوف روس، در نامه ای خطاب به دوست فرانسوی خویش، کنت دوساسی، شرق شناس و عضو فرهنگستان فرانسه، می نویسد ” آئین بهائی دارای فلسفه بسیار عمیقی است که نسل حاضر از درک آن عاجز است… تعلیمات بهائی روح این عصر و به مقتضای نیاز بشر پدید آمده است… باید تعلیم و احکام بهائی را در جهان تنفیذ نمود و وحدت حقیقی را که اساس این دیانت است نشر داد”. پروفسور بنیامین جوت استاد دانشگاه آکسفورد و مترجم آثار افلاطون اظهار می دارد: ” نهضت بهائی شاید تنها امید آینده باشد” و همچنین، مهاتما گاندی، رهبر نامدار هندوستان میگوید: ” دیانت بهائی امیدیست برای همه بشر”. http://www.aeenebahai.org/node/60?page=9 موفق باشید

امین جان کمی در خواندن

امین جان کمی در خواندن پاسخها و نوشتن سوالاتتان دقت کنید تا اینهمه در تسلسل گرفتار نشوید. نصی که از حضرت عبدالبها نقل گردیده کاملا این موضوع را روشن میسازد که ذکر یکی از طبقات محارم به معنای نفی مابقی نیست و تبیینات ایشان تصریح مینماید که در آینده حرمت ازدواج با بستگان نزدیک مانند پسر عمو و دختر عمو هم به آن اضافه خواهد شد. درخصوص معنای امت و عام بودن خطاب بنی آدم و دیگر مطالبی که مجددا تکرار کردید مفصلا ذیل شبهات شما درباره مقاله خاتمیت پاسخ داده شده. تکرار سوالات مانند نوار ضبط شده شگردهای بهائی ستیزان بی منطق انجمن حجتیه را بیاد می آورد و از خرد و عقلانیت بدور است. قسمتی از پاسخ فبلی جهت یادآوری نقل میگردد تا دوباره بدام تکرار نیفتید "برای اثبات اینکه منظور از امت پیروان یک دیانت است آیه " ولکل امة رسول" یونس 47 کفایت میکند اگر منظور از امت حکومت یا ملت باشد باید هر حکومت یا ملتی پیامبری داشته باشد که بطلان این نظر واضح است درمورد اینکه بنی آدم فقط به معنای فرزندان آدم و حواست به شعر سعدی مراجعه فرمائید آیا آن بنی آدمی که اعضای یکدیگرند فقط هابیل و قابیل بودند که یکی بدست دیگری کشته شد. آیا قرآن بعد از چندین هزار سال فرزندان بلافصل آدم و حوا را خطاب قرار داده که برای شما پیامبرانی خواهند آمد؟ چه فایده ای از گفتن این موضوع به فرزندان مرده آدم بدست میآید آیا قرآن برای هدایت زندگان آمده یا مردگان؟"

بسم الله الرحمن الرحیم. متنی

بسم الله الرحمن الرحیم. متنی که نشان دادم میگفت مسأله ی ازدواج با محارم به بیت العدل راجع است و بیت العدل هم به عهده ی خود مسلمانان گذاشته. چه مدرکی دارید که نشان دهد باب محارم دین اسلام را قبول دارد؟

امین جان پرسیدن نادانسته ها

امین جان پرسیدن نادانسته ها عادت پسندیده ای است ولی خوب است به این هم عادت کنید که وقتی به سوالتان پاسخ کامل و قانع کننده داده میشود شبهات مربوط به آن موضوع را بدور بریزید و هر مطلبی را مکررا مورد پرسش قرار ندهید. به این سوال شما پیش از این مستندا پاسخ داده شده است. همه ابهامات و شبهاتی را هم که با دیگر دوستان مطرح میکنید پیش از این بیان نموده اید و پاسخ گرفته اید. طرح مجدد این مطالب جز اتلاف وقت خودتان و دیگران ثمری ندارد. علی رغم انتشار کامل شبهات بی مایه و تکراری که مرتبا مینگارید از سانسور شدن نوشته هایتان گله میکنید که این نیز خود القاء نوعی شبهه است. مجددا و برای تفهیم قطعی پاسخ سوالی که مطرح نمودید عرض میگردد یادآوری حرمت " ازواج آبائکم" که در کتاب مستطاب اقدس آمده به جهت تقبیح عمل میرزا یحیی در تزویج حرم حضرت باب بوده است و قصد بیان طبقات محارم در میان نبوده . طبق تبیین صریح حضرت عبدالبها محارمی که در دیانت اسلام وجود داشته در دیانت بهائی هم پابرجاست ولی چون ازدواج با خویشان نزدیک نیز تقبح گردیده در آینده بیت العدل اعظم دامنه شمول حرمت ازدواج با اقارب را افزایش خواهند داد ولی چون هنوز ازدواج با بستگانی مانند پسرعمو و دختر عمو در بعضی فرهنگها بشدت رواج دارد زمان برای وضع چنین حکمی که ممنوعیت قطعی ایجاد میکند مقتضی نیست. بار دیگر نصوص صریح مربوط به این موضوع نقل میگردد, امیدوارم که این شبهه برای همیشه از ذهن شما خارج شود: مکاتیب عبدالبها ج3 صفحه 370 در خصوص حرمت نکاح پسر بزوجات پدر مرقوم نموده بوديد صراحت اين حکم دليل بر اباحت ديگران نه مثلاً در قرآن ميفرمايد "حرّمت عليکم الميتة و الدم و لحم الخنزير" اين دليل بر آن نيست که خمر حرام نه و در الواح سائره بصريح عبارت مرقوم که در ازدواج حکمت الهيّه چنان اقتضا می‌نمايد که از جنس بعيد باشد يعنی بين زوجين هر چند بُعد بيشتر سلاله قويتر و خوش سيماتر و صحّت و عافيت بهتر گردد و اين درفن طب نيز مسلّم و محقّق است و احکام طبّيه مشروع و عمل بموجب آن منصوص و فرض لهذا تا تواند انسان بايد خويشی بجنس بعيد نمايد. امر و خلق جلد 4 صفحه 154 فصل سوم در بيان محارم و نكاح و طلاق محارم در كتاب اقدس قوله جل و عز : " قد حرمت عليكم ازواج ابائكم " و در كتاب بديع است قوله الاعلي : علت و سبب اعظم كدورت جمال ابهي از ميرزايحيي و الله الذي لا اله الا هو اين بوده كه در حرم نقطه اولي روح ما سواه فداه تصرف نمود با اينكه در كل كتب سماوي حرام است سرافراز باشید

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام جناب سردبیر. گرچه من به بهائیت اعتفادی ندارم اما عادت دارم چیزی را که نمیدانم بپرسم. مطلب زیر را درباره ی ازدواج با محارم خواندم و میخواستم از شما بپرسم آیا صحیح است که تنها زن پدر محرم حساب میشود؟ __________________________________________________________ در رساله سوال و جواب ، سوال 50 در مورد حرمت ازدواج با اقارب سوال شده که ميرزا حسينعلي در جوابش چنين گفته :" اين امور به امناي بيت العدل راجع است ". که در پي آن ، در پيام 15 ژانويه 1981 بيت العدل چنين آمده است :" شما راجع به محدوديت هاي حاکم بر ازدواج با اقارب ، سواي موردي که ازدواج با زن پدر را ممنوع مي سازد ، سوال کرده ايد بيت العدل همچنين خواسته اند به اطلاع شما برسانيم که آن معهد اعلي، هنوز موقعيت را براي صدور قوانين تکميلي راجع به ازدواج با اقارب ، مقتضي نمي داند بنابر اين در حال حاضر تصميم گيري در اين مورد بعهده خود نفوس مومنه محول شده". برای شما آرزوی هدایت و دریافت حق دارم.

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام پدرو عزیز. ذکر چند نکته درباره ی احادیث نقل شده از پیامبر (ص) را فراموش کردم. __________________________________________________________ 1.در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه (انتشارات جاویدان)، در صفحه 49 مذکور است: در عیون اخبار رضا از عبدالله بن محمد صائغ او از محمد بن سعید او از حسن بن علی او از ولید بن مسلم او از صفوان بن عمر و او از شریح بن عبید او از عمر و بکائی او از کعب الاخبار روایت کرده او در خصوص خلفا گفته که ایشان دوازده نفرند زمانی که ایشان رفتند و طبقه صالحه آمدند خدا عمرهای ایشان را طولانی میکند چنین وعده کرده است خدای تعالی به این امت بعد ازآن ابن عباس این آیه را خواند " وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ (سوره نور، 55)" راوی گوید که مثل این را خدای تعالی درباره بنی اسرائیل کرد و بر خدا گران و مشکل نیست که این امت را در یک روز یا در نصف روز جمع بکند بعد از آن خواند " وَإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ". __________________________________________________________ اولا، راوی این حدیث "کعب الاخبار" است که نظر علمای رجال این است که او فردی دروغگو بوده است. دوما، برای امت معانی مختلفی وجود دارد(برای مثال http://translate.google.com/#ar/fa/%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%A9 یا http://www.jasjoo.com/books/dictionary/?ask=%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%aa&langid=ar). در کتاب مفردات راغب صفحه 23 اشاره شده که "به هر جمعیتی که در جهتی از جهات با هم مشترک باشند امت گفته شود ، خواه قدر مشترک آنها دین باشد یا زمان و مکانی که در آن بسر می برند و خواه این وجه اشتراک به اختیار آنان باشد و خواه خارج از اختیار.". بهائیان بدون هیچ دلیلی اسرار دارند که وجه مشترک این جمعیت "دین" گرفته شود. در حالی که دلیلی برای این موضوع وجود ندارد. سوما، حتی اگر معنای امت را آنچه که مورد نظر بهائیان است بگیریم، باز هم عمر امت اسلام 1000 سال نمیشود. بعد از فوت پیامبر (ص) اهل بیت بسیار مورد ظلم قرار گرفتند و ائمه را یکی بعد از دیگری به شهادت رساندند و حاکمان ظالم بنی امیه و بنی عباس بر سر کار آمدند و... پس میبینید که امت اسلام متاسفانه برخلاف اهل بیت و پیروان ایشان، صالح نبودند و عده ای فقط اسم اسلام را یدک میکشیدند. با این حساب عمر امت اسلام باید 500 سال باشد. چهارما، حتی اگر معنای امت را آنچه که مورد نظر بهائیان است بگیریم و فرض کنیم امت اسلام صالح بوده اند(!)، مبدأ این زمان باید زمان نقل این حدیث باشد در حالی که اگر حتی پیامبر (ص) در سال آخر عمرشان (سال دهم هجرت) این حدیث را گفته باشند، پس عمر امت اسلام (با فرض این که صالح بوده اند) می شود 1010 سال بعد از هجرت در حالی که بنابر نوشته ی این سایت، پیامبر شما در سال 1260 آمده است. پس یا حدیث غلط است و یا منظور از کلمه ی امت، "گروهی که دارای دین مشترک باشند" نیست. __________________________________________________________ 2.بحارالانوار جلد۵۲ص۱۹۰ "پیامبر فرمود: زمانی برسد که از قرآن جز رسم الخطی و از اسلام جز نامی برای مسلمانان نماند ، آنچنانکه گروهی به دین خدا در جهان خوانده شوند در حالی که همین گروه از هرکسی از اسلام دورتر باشند. مسجدهاشان از حیث ساختمان آباد ولی از نظر هدایت، خراب باشد. در میان مردمانشان قرآن و اهل آن در اقلیت باشند. مومنانشان در میان مردم باشند ولی در میان آنها نباشند، با مردم باشند ولی براستی با مردم نباشند، زیرا هدایت با ضلالت همراه نیست گرچه در کنار یکدیگر باشند." همانگونه که میبینید، این حدیث اشاره دارد به این که دین در زمانی کمرنگ میشود و مردمی که پیرو واقعی قرآن هستند در اقلیت خواهند بود. اکنون هم اگر به اطراف خود دقت کنید، مسلمان واقعی که واقعا معتقد به قرآن و خداوند باشد، کم پیدا میشود. __________________________________________________________ تا آنجایی که من تحقیق کردم گاندی چیزی درباره ی بهائیت نگفته است. لطفا منبع خود را ذکر کنید. موفق باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم سلام

بسم الله الرحمن الرحیم سلام پدرو عزیز. امیدوارم که شاد و سلامت باشید. پیروی از یک مرجع در هر علمی به هیچ عنوان یک امر ناپسند نیست. همان طور که شما هنگامی که مریض می شوید به دکتر مراجعه می کنید و دوایی که او تجویز می کند شما استفاده می کنید چون میدانید او در این کار متخصص است و البته اگر سوالی درباره ی دارو یا بیماری داشته باشید، پزشک پاسخ می دهد. مرجع تقلید نیز مانند پزشک است. عده ی زیادی فکر می کنند که تقلید به معنای "تبعیت بی چون و چرا" است درحالی که اینطور نیست. اولا شما خود در انتخاب مرجع مختارید. دوما هر جایی که نمیدانستید حکم از کجا آمده و یا در صحت آن شک داشتید، میتوانید از مرجعتان بپرسید. بعضی از مراجع حتی سامانه پیامکی و ایمیل هم دارند که ارتباط را بسیار آسان می کند. خود من بارها در مسائلی که مراجع اختلاف نظر دارند از مرجعم دلیل یا منبع حکم را پرسیده ام. همچنین بد نیست که بدانید که چهار نوع تقلید وجود دارد: تقلید جاهل از جاهل-تقلید عالم از جاهل-تقلید جاهل از عالم-تقلید عالم از عالم. واضح است که تنها تقلید از نوع جاهل از عالم در اسلام پسندیده است. اگر شما باز هم به پیروی از دستورات مرجع علاقه ای ندارید، میتوانید خودتان علم کافی را که سالها تلاش و مطالعه می طلبد، بدست آورید. __________________________________________________________ درباره ی نوشته ای که از انجیل متی آورده اید خوب است بدانید که نشانه های تحریف در همین قسمت ها آشکار است و جمله ی 36 فصل 26 یعنی جمله ی بعد از جمله ای که شما آورده اید اشاره میکند که حضرت عیسی (ع) پسر خداست که همه ی ما میدانیم این غلط است. به علاوه این فصل درباره ی بازگشت ایشان در آخرالزّمان است. همچنین، همان گونه که شما نوشته اید در متی 24:35 نوشته شده "کلام من تا ابد باق می ماند.". در این قسمت حضرت عیسی (ع) با شاگردان خود صحبت می کرده اند. در این جا به "کلام من" اشاره شده است که ما می دانیم انجیل کلام حضرت عیسی (ع) نیست و کلام خداوند است. پس معلوم است که این جمله نیز تحریف شده است. __________________________________________________________ عدم اعتقاد مسیحیان به پیامبر اسلام (ص) برمیگردد به بشارت های تورات. میسیحیان اعتقاد دارند که حضرت مسیح (ع) همان "مسیا" است که در تورات بشارت داده شده که خواهد آمد. اما مطابق اسنادی که از انجیل برنابا آورده ام "مسیا" حضرت محمد (ص) می باشند. همچنین در تورات (سفر تثنیه، اصحاح 18، آیات 15 تا 18) آمده که پیامبر موعود شبیه به حضرت موسی (ع) است. در یک بررسی کوتاه می توان به راحتی دریافت که حضرت محمد (ص) و حضرت موسی (ع) شباهت بسیاری دارند. برای مثال هر دو در کوهی به پیامبری خداوند مبعوث شدند و به سوی قومی بت پرست فرستاده شدند تا آنها را به سوی یکتاپرستی دعوت کنند و معجزاتی را عرضه کردند که از سوی سران قوم این معجزات سحر و جادو خوانده شد. پس از اینکه سران قوم آنها را تکذیب کردند و پیروانی از بین ضعفای قوم یافتند و مأمور به هجرت شدند و هجرت کردند ولی سران کافر قوم به دنبالشان رفتند تا پیامبر را بکشند و خداوند هر دو را با دو معجزه نجات داد و هر دو به همراه پیروان و همراهانشان به مقصد رسیدند و پس از آن احکام و دستورات دینی بدانها داده شد و در برابر دشمنان مأمور به جهاد و جنگ مسلحانه شدند و خداوند هر دو را در برابر دشمنان یاری کرد و در نهایت در بین قوم خود در حالی که در مقام رهبری قوم بودند رحلت کردند. همچنین نباید فراموش کنیم که هر دو پیامبران صاحب شریعت بودند. اما حضرت مسیح (ع) در همه ی این موارد شبیه حضرت موسی (ع) نیستند. همچنین در نظر بگیرید که خود مسیحیان ادعا دارند که ایشان پسر خدا می باشند (که البته مورد قبول ما نیست) اما حضرت موسی (ع) پسر خدا نبوده اند. __________________________________________________________ در همه ی ادیان مژده ی آمدن پیامبر بعدی ذکر شده است. در تورات به حضرت مسیح (ع) و حضرت محمد (ص) و حتی دوازده امام شیعه (كتاب پيدايش (كتاب اول تورات) 17 / 20. ) اشاره شده و در انجیل برنابا و یوحنا به حضرت محمد (ص) اشاره شده است. اما در اسلام لفظ "خاتم النبیین" صراحتا در سوره احزاب آیه 40 صراحتا آمده است و بشارت هیچ پیامبر دیگری هم نیامده است. __________________________________________________________ اسلام در دنیای کنونی به هیچ وجه ناقص نیست. من از بهائیان زیادی سوال کرده ام اما یک نفر نتوانسته نقص اسلام در دنیای امروز را با دلیل بیان کند. پیشرفت بشر در هر زمینه ای که دلیل بر نقص عقاید قبلی نیست. اگر منظورتان موبایل و کامپیوتر و تکنولوژی است که اینها اختراع بشر است و اگر قرار باشد خداوند برای هر اختراعی یک شریعت جدید به وجود آورد که جهان پر خواهد شد از جنگ عقیده. چنین نیست و چیزی که انسان اختراع می کند باید خودش برای آن راهنما بنویسد. خداوند انسان و سایر موجودات را آفریده و 1400 سال پیش کتاب راهنما برای همه ی چیزهایی که آفریده، فرستاده است. __________________________________________________________ شما نوشته اید: "چون همه اديان از طرف خداوند هستند، هيچ فرقي بين انها نيست." دوست عزیز ادیان الهی تفاوت های زیادی دارند و اگر قرار بود همه ی ادیان مثل هم باشند نیازی نبوده چند پیامبر بیایند. __________________________________________________________ هر دین دو قسمت دارد: اصول دین و فروع دین. فروع دین با پیشرفت ***اجتماعی*** بشر تغییر می کنند. اما بدنه ی جامعه از 1400 سال پیش تا به حال تغییر چندانی نکرده که لازم به آمدن دین جدید باشد. مردم در شهرها و روستاها هستند و حاکمانی بر آنها حکمرانی می کنند و تمام این مجموعه ها زیر نظر یک حاکم یا گروهی از حاکمان تعیین می شود. __________________________________________________________ شما نوشته اید "بخش اصلي و برتر دين را تشكيل ميدهد، باعث تربيتي والا، و پيدايش تمدن حقيقي بشريست. در ظهور هر پیامبری، منحصرا قسمت اجتمائی که فروع دین است، بنا به مقتضای زمان تغییر میکند چون امت ادیان به اداب و رسوم ظاهری که بعد ها بدین اضافه شده، عادت کرده اند، این مراسم را با دین عوضی گرفته و ان را یکی از واجبات دین تصور میکنند. مثلا توی خیابان ها ریختن و شروع به سینه زدن و یا زنجیر زدن کردن و یا با قمه سر را شکافتن برای مسلمانان و یا از چوب صلیب درست کردن و بر ان بوسه زدن و با اب ( "مقدس") تعمید کردن بین مسیحیان." دوست عزیز اعتقاد به خدا بسیار با ارزش است اما به تنهایی هیچ دردی از انسان دوا نمیکند. ایمان به خداوند زمانی با ارزش است با عمل صالح همراه شود. خداوند می خواهد که ما به واسطه ی این اعمال ترقی کنیم وگرنه این که ما خدا را بپرستیم یا بت ها را، هیچ فرقی برای خداوند بی نیاز ندارد. در قرآن هم اکثرا "آمنوا" و "عملوا الصّالحات" با هم آورده شده اند. برای مثال خداوند در سوره اعراف آیه ی 57 میفرماید: "و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند اجرشان را به طور کامل به آنان می دهد. و خدا ظالمان را دوست نمی دارد." همانطور که میبینید خداوند به ایمانی بهره می دهد که با عمل صالح همراه باشد. همچنین عذاداری مسلمانان برای امام حسین (ع) نماد آن است که ما هنوز کاری که امام حسین (ع) انجام دادند را فراموش نمی کنیم و در مقابل ظلم ساکت نمی نشینیم. البته همه ی ما میدانیم که قمه زنی و آسیب رساندن به بدن برای عذاداری کاملا ناپسند است و دین اسلام به هیچ وجه آن را تایید نمیکند. __________________________________________________________ دوست عزیز پولی که بدون تلاش و کار به دست بیاید منفعتی به انسان نمیرساند و این امر نه تنها در فرهنگ اسلام، بلکه در فرهنگ ایرانی نیز ناپسند است. سعدی می گوید "برو کار میکن مگو چیست کار/که سرمایه ی جاودانی است کار". نظام بانکداری ایران نیز به نظر عده ای از علماء اسلامی نیست که البته نظر من هم همین است. البته حتی اگر این مسئله به نظر شما پسندیده است، چیزی نبوده که زمان اسلام نشود اجرا کرد و قبل از اسلام بوده و اسلام جلوی آن را گرفته است. __________________________________________________________ لازم به ذکر است که کتب مقدس عهد جدید 26 کتاب می باشند که انجیل یوحنا (john) یکی از آنهاست که در یک نظر به صورت جداگانه به این انجیل خواهم پرداخت. لازم به ذکر است که این کتب از سمت روحانیون مسیحیت قبول شده اند و از نظر آنها انجیل برنابا صحیح نیست اما میبینیم که هر پیشگویی که انجیل برنابا درباره ی حضرت محمد (ص) آورده، دقیقا اتفاق افتاده اند. تحریف در انجیل هم واضح است زیرا خداوند پسر ندارد. "لم یلد و لم یولد" __________________________________________________________ دوست عزیز لطفا درباره ی حکومت اسلامی ایران بحث نکنید زیرا این حکومت اصلا و ابدا اسلامی نیست و قوانین آن نیز برخی از قرآن گرفته شده اند و برخی از آنها خیر. __________________________________________________________ دوست عزیز درباره ی دین مثال جالبی زدید. لازم به ذکر است که علمی که در هر کلاس از مدرسه تدریس می شود از مراحل قبلی بالاتر و بهتر است. مطالب نوشته شده در کتاب اول ابتدایی درست هستند اما با آن مطالب دیگر نمیتوان در آزمون دوم ابتدایی قبول شد. همچنین تحصیل به صورت کلاسی و دانشگاهی در مقطعی به پایان می رسد و سپس خود افراد تحصیل کرده می توانند در بقیه ی زمینه هایی که در دانشگاه کار نکرده اند، بیرون از فضای درس و مدرسه فعالیت کنند. اسلام نیز قوانین کلی را عرضه نموده و گفته که از این حد نباید خارج شوید. (درست مثل فارغ التحصیل دانشگاه) و پس از آن بقیه ی موارد را به عهده ی خود بشر گذاشته. «اگر مسئله ای را نمی دانید، از دانایان بپرسید»، (نحل: 43 و انبیاء: 7). یعنی در بقیه ی مسائلی که خداوند درباره ی آنها سخنی نگفته، خود بشر باید علم کسب کند. __________________________________________________________ دوست عزیز همانگونه که فرمودید بشر به یک منجی نیاز دارد که این منجی در دین ما امام زمان (عج) است که ایشان ظهور می کنند تا جهان را از عدل پر سازند و صدای اسلام را به جهان برسانند. __________________________________________________________ دوست عزیز درباره ی سوره ی اعراف آیه 35 هم به پرسش های شما پاسخ میدهم: 1. دوست عزیز اگر قرار بود خداوند به مسلمانان بگوید که پیامبری بر شما خواهند آمد، این موضوغ در داستان حضرت آدم (ع) گفته نمی شد و همچنین خداوند مسلمانان را مخاطب قرار میداد نه بنی آدم را. این آیه به فرزندان حضرت آدم (ع) گفته شده که میگوید بر آنها پیامبرانی خواهند آمد که از جنس خودشان هستند. (یعنی بشر است)2. برای درک زمان این آیه از شما میخواهم این متن را بخوانید: "دو هفته ی پیش به معلمم گفتم که هفته ی آینده مطالب را خواهم فرستاد" در این نوشته مشخص است که زمان مورد نظر دانش آموز، هفته ی گذشته است. خداوند هم با فرزندان حضرت آدم (ع) صحبت میکند و میگوید که بر آنها پیامبرانی خواهند آمد. در ضمن من نظر آیت الله معصومی را نمیدانستم و حتی ایشان را نمیشناسم. همچنین به عقیده ی من این آیه ربطی به یهود ندارد. __________________________________________________________ دوست عزیز در مورد تفسیر قرآن هم بگویم که بعضی از لایه های قرآن و احکامی وجود دارند که جز با بیان پیامبر نمیتوان به آنها دست یافت. اما همانگونه که من و شما قبول داریم، بخشی از درک قرآن برای بشر بدون پیامبر کافی نیست و در مورد مابقی قرآن خداوند سفره ی هدایت خودش را بر بشر گسترانیده تا هر کسی متناسب با گنجایش خود از آن استفاده کند. گروهی فقط معنای ظاهری یک آیه را برمیدارند و گروهی با تدبر و اندیشه در آیات، معنای عمیق تری برداشت می کنند و گروهی هم کل قرآن را میخوانند و با ارتباط دادن آیات آن به یکدیگر، به لایه های عمیق تری می رسند. من اصلا در حرفهایی که زده ام از تفاسیر روحانیون استفاده نکردم و هرجا تفسیری از آیه ای ارائه کردم با دلیل و مدرک بوده است. __________________________________________________________ دوست عزیز باید توجه داشته باشید که روز در علوم دینی با روز در علم تجربی که حاصل چرخش زمین به دور خودش است، فرق دارد. " به شتاب از تو عذاب می خواهند ، خدا از وعده خویش تخلف نکند که نزد پروردگار تو روزی چون هزار سال از سالهایی است که شما می شمارید ." (سوره حج آیه 47) پس یعنی هر روز خداوند مانند هزار سال ماست. به علاوه این که شما برای این حدیث منبعی ذکر نکردید. بد نیست به یکی از روایات حضرت محمد (ص) توجه نمایید: "پیامبر (ص) فرمود :« این دین مدام برپا خواهد ماند و گروهی از مسلمانان از آن دفاع کنند و در کنار ان بجنگند تا قیامت بپا شود » و فرمود « در هر عصر و زمانی گروهی از امتم مدافع احکام خدا باشند و از مخالفان باکی نداشته باشند » کنزالاعمال حدیث34499و34500 __________________________________________________________ اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ. از خداوند یکتا میخواهم که دل هایمان را با نوز هدایتش روشن کند. موفق باشید.

امین محترم، تشکر از اظهار نظر

امین محترم، تشکر از اظهار نظر شما. معلوم است که هر کسی کتب مقدس را بنحو دیگری میفهمید. بعقیده بنده این امریست طبیعی. در احادیث اسلام امده است اگر روزی شنیدید که قائم موعود ظاهرشده، ای مسلمانان مومن و با فضیلت اگر اب هم در دست دارید زمین گذاشته و بطرفش بشتابید چون اوست که قادر خواهد بود ظلم را از بیخ بن کنده و عدالت و خوشبختی را در این دنیا برقرار نماید. از ان گذشته وظیفه هر مومن است که در این باره خود را اگاه نماید. اما امت اسلام هم مثل امت سایر ادیان ، بجای تحقیق، از روحانیت تقلید نمود و ما نتیجه این رفتار را هم می بینیم. اظهار نظر شما در باره ابدی بودن رسالت حضرت رسول اکرم، با تفاوت مختصری، مشابه ابدی بودن رسالت هر پیامبر از دید نظر امت ان پیامبر است. شما هم مثل امت ادیان دیگر بخودتان این زحمت را ندادید که تحقیق کنید که دیانت نو ظهور بهائی چه میگوید. حضرت مسيح هم فرمودند: "... "...اسمان وزمين از بين خواهند رفت، اما كلام من تا ابد باقي خواهد ماند...". (متي ۲۴:۳۵ براي همين است كه مسيحيان هم مثل مسلمانان فكر ميكنند كه بعد از حضرت مسيح پيغمبري ديگري نخواهد امد. ما ميبينيم كه اين فقط امت اسلام نيست كه باين توهم گرفتار شده است. امت اديان ديگر هم دين خودشان را اخرين دين ميدانند. همه پغمبران به امدن رسولاني بعد از خود اشاره كرده اند(۱). چون در هر زماني بايد ديني جديدي با روحي سازنده جديد و تازه، انسان ها را در جهت رشد فرهنگي، اجتمائي و معنوي سوق دهد. بعبارت ديگر گفته هاي هر پيغمبري فقط براي مدت معيني از زندگي بشريت است. هر پيغمبري ان مقدار از تعليمات الهي را براي انسانها مياورد كه براي انها قابل جذب بوده تا پيشرفت انها را تضمين كنند. چون همه اديان از طرف خداوند هستند، هيچ فرقي بين انها نيست. هر ديني حاوي دو قسمت است: اول، قسمت روحاني، كه دائمي است و دوم، قسمت اجتماعی است که بنا به پیشرفت انسان تغییر پذیر است. قسمت روحاني دين كه باعث تربيت روحاني انسان است، بخش اصلي و برتر دين را تشكيل ميدهد، باعث تربيتي والا، و پيدايش تمدن حقيقي بشريست. در ظهور هر پیامبری، منحصرا قسمت اجتمائی که فروع دین است، بنا به مقتضای زمان تغییر میکند چون امت ادیان به اداب و رسوم ظاهری که بعد ها بدین اضافه شده، عادت کرده اند، این مراسم را با دین عوضی گرفته و ان را یکی از واجبات دین تصور میکنند. مثلا توی خیابان ها ریختن و شروع به سینه زدن و یا زنجیر زدن کردن و یا با قمه سر را شکافتن برای مسلمانان و یا از چوب صلیب درست کردن و بر ان بوسه زدن و با اب ( "مقدس") تعمید کردن بین مسیحیان. شما میفرمائید که: "حالا که خودتان بحث از مسیحیت کردید، بد نیست شما را کمی با انجیل برنابا آشنا کنم. بد نیست بدانید که حضرت مسیح، حضرت محمد (ص) را صراحتا پیامبر خدا اعلام می کند..." هموطن محترم، در کتاب مقدس عهد جدید اسمی از حضرت رسول اکرم نیامده است. در ضمن میخواهم عرض کنم که بخاطر کمبود اطلاعات دینی، روحانیون کتب مقدسه قدیم را تحریف شده میدانند. شما میفرمائید :" درباره ی رستاخیز: اولا که حرفی که از زبان حضرت عیسی (ع) نقل کردید (پس از امدن پسر خدا، همه مردگان زنده خواهند شد.) که خود واضح است که تحریف شده. خدا که پسر ندارد. آیاتی را که در نظرات قبلی درباره ی معاد نوشتم دوباره بررسی کنید و سپس نظر خود را درباره ی آنها بنویسید. اکنون دیگر زمان استناد به مسیحیت گذشته و آیاتی هم که خود من آوردم از این کتاب، صرفا راه ادامه ی دین را تعیین می کند. بهتر است از کتاب زمان ما یعنی قرآن صحبت کنید. عرضم بحضور شما، قسمت روحانی ادیان یکیست و برای همیشه اعتبار دارد. برای مثال ده فرمان حضرت موسی اعتبارش را در قران مجید حفظ کرده و برای همیشه معتبر خواهد بود. اما قوانین اجتماعی ( یعنی فروع دین) حضرت موسی در زمان بعثت حضرت مسیح بپایان رسید. و همینطور هم قوانین اسلام برای امروزه دیگر قابل اجراء نیستند.." مثلا ربح در دیانت اسلام حرام است. اوايل انقلام اين قانون اسلام اجرا ميشد. بعد از مدتي ديدند كه اين قانون اجرا شدني نيست. چون كار تجارت بهم خورده بود. براي اينكه كارها براه بيافتند و در ضمن مخالف قانون اسلام رفتار نكنند همان بهره را از مردم گرفتند واسمش را کارمزد گذاشتند. قوانين (فرعی) زيادي در دين اسلام وجود دارد كه امروزه ديگر قابل اجراء نيستند اما براي اينكه نشان بدهند هنوز قوانين اسلام قابل اجرا ست انهارا بزور بمردم تحميل ميكنند كه اين خودش با عث فرار مردم از دين شده است چون گرداننده گان حکومت اسلامی ایران، اجرای قوانین اسلام را بمردم تحمیل کرده کرده اند، باعث فرار میلیون ها نفر از هموطنان ما را بکشور های دنیا شده اند. آوارگی اینهمه از هموطنان ما در سراسر دنیا بی سابقه است. اکثر آنها بخاطر سرخوردگی، دوری از وطن و ترک محیط گرم خانوادگی و اینده ای نامعلوم، به بیماری های روانی دچار شده اند. تعداد ایرانیان و افغانهای فراری که برای معالجه بمطب یکی از دوستانم میایند روز بروز در حال افزایش است. تا حالا تعداد زیادی از هموطنان ما برای رسیدن به ازادی و فراهم کردن اینده ای بهتر برای خود و فرزندان خود، جان خود و فرزندانشان را از دست داده اند. طبق گذارش سازمان ملل متحد سالیانه سیصد تا چهار صد نفر از هموطنان ما در ایران اعدام میشوند. بسیاری از دیگر اندیشان از جمله بهائیان اعدام شده و خانه و اشیانه انها ویران شده است. تعداد بیشماری از امت اسلام در کشورمان از هر لحاظ در ﻣﻀﻴﻐﻪ اﻧﺪ. ما می بینیم، قوانین دینی که زمانش گذشته، اما با وجود این بزور به مرم تحمیل میشوند به چه نحوی باعث بد بختی حتی مسلمانان شده است. شما میفرمائید: "اکنون دیگر زمان استناد به مسیحیت گذشته و آیاتی هم که خود من آوردم از این کتاب، صرفا راه ادامه ی دین را تعیین می کند. بهتر است از کتاب زمان ما یعنی قرآن صحبت کنید." . هموطن محترم من، شما کجای کارید؟ شما میخواهید قوانین اسلام را برای مذاق بنده خوش طعم کنید؟ شما ملاحظه بفرمائید که چقدر مهم هست که از گذشته با خبر شویم و از ان پند بگیریم. چون گذشته آینه اینده است. اگر مسلمین از گذشته مسیحت با خبر بودند، متوجه میشدند که الان دیانت اسلآم قرون وسطای خود را میگذراند و بعد با آگاهی شروع به تحقیق میکردند. چند روز پیش، یک هموطنم که بتازگی از ایران فرار کرده، پس از آشنائی با دیانت بهائی، به بنده میگوید " به چه حقی میگویند که دیانت بهائی یک دین ضاله است؟ این دین که نمیتواند با این تعلیماتش بسیار خوبش یک فرقه ضاله باشد؟ همانطور که قبلا با مثالی عرض شد حقایق کلمات کتب مقدسه را باید درخود کتب مقدسه پیدا کرد. اگر ما با فکر خودمان شروع به معنی کردن کتب مقدسه کنیم به همان نتیجه میرسیم که امت حضرت مسیح رسید و از لقای حضرت رسول اکرم باز ماند. بی اطلاعی امت اسلام از دیانت بهائی هم بخاطر همین کج فهمی است. نکته ای که ما به ان توجه نمیکنیم اینست که ما ادیان را جدا از همد یگرمیدانم. هر امتی به اشتباه، دین خود بهتر مهمتر و بالا تر از ادیان دیگر میداند. ما ميدانيم كه همه ما بمدرسه ميرويم و كلا سهاي مختلف را پشت سر ميگذاريم. مگر درس كلا س قبلي چه بدي دارد كه ما هر سال بكلا س بلا تر ميرويم؟ مگر معلمش بد است ؟ مگر درسي كه ميخوانيم بد هست؟ ما ميبينيم درسي كه ما در كلاسهاي قبل خوانده ايم اعتبارش براي هميشه ميماند و عوض هم نميشود اما باوجود اين بكلاسهاي بالاتر هم ميرويم. ارتقاء به کلاس های بالا تر بخاطر خوبی و یا بدی معلم نیست بلکه بخاطر توانائی جذب معلومات بوسیله شاگرد است. وگرنه یک معلم (مثلا) کلاس اول میتواند اطلاعات دانشگاهی را بخورد شاگردان خود بدهد. همانطور هم انسان وسیله پیامبران بتد ریج تربیت میشود تا انسان به ان مرتبه برسد که شایسته اوست همانطور که علم یکیست تعدد نمی پذ یرد، دین الهی هم یکیست و تعدد قبول نمیکند. هر چند هم ادیان در ادوار مختلف اسمهای مختلفی داشته باشند. برای همین است که حضرت رسول اکرم میفرمایند که "ما بین هیچیکدام از فرستاده گان خدا فرقی نمیگذاریم." ميفرمايند:"...اسمان وزمين از بين خواهند رفت، اما كلام من تا ابد باقي خواهد ماند...". (متي ۲۴:۳۵ حضرت مسیح اگر اينطور است پس چرا حضرت محمد قران را اوردند؟ ما ميبينيم كه گفته هاي حضرت محمد مكمل گفته هاي حضرت مسيح هستند. نه نسخ ان. گفته هاي حضرت بهآلله هم مكمل فرموده حضرت رسول اكرم هستند نه نسخ ان. حالا سئوال اينست كه چرا بايد حضرت محمد ظهور میکردند مگر حضرت مسيح بد بودند؟ چرا حضرت بهآلله امدند مگر حضرت محمد بد بودند؟ جواب اين سئوال را ميتوانيم در نهج البلاغه حديث ۳۶۹ بیا بیم: "... بر مردم روزگاری خواهد آمد که در بين آنان از قرآن جز خطوطش و از اسلام جز نامش باقی نماند. مساجدشان از جهت بنا و ساختمان آباد اما از جهت هدايت خراب (همانطور که در ایران امروز میبینیم)، ساکنان و آباد کننده گان آن بدترين مردم روی زمينند....". حالا كه اينطور است پس ما انسان ها بيك هدايت كننده نیاز داریم تا ما را از ان گمراهي نجات دهد ، كه روحانيون مسبب ان بوده اند. در باره سئوال بنده از حضرت ایت الله معصومی تهرانی بتاریخ ۰۹\ ۲۰۰۸ در باره سوره مبارکه الاعراف(۳۵ ) که حضرت رسول اکرم میفرمایند”اى فرزندان آدم! اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بیایند که آیات مرا براى شما بازگو کنند”… ایشان مرقوم میفرمایند ” … “اما در مورد ایه ی ٣۵ سوره اعراف که اشاره فرمودید، به هیچ وجه اشاره به ظهور پیامبران اینده ندارد. زیرا اولا در ابتداءی ایه خطاب «یا بنی ادم» را اورده که منظور قوم سامی است نه تمام مردم دنیا ؛ که اختصاصا یهودیان منظور است”…. ملاحظه میفرمائید که این فرموده ایشان با فرموده این ایه یعنی ” اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بیایند” در تضاد است. ثانیا میفرمائید منظور از «یا بنی ادم»، قوم سامی است. بنا به این استدلال، در این فرموده شاعر ما سعدی، یعنی، بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند! این فقط یهودیان هستند که از گوهرند. بعد میفرمایند که: “ثانیا از بیان ایات ما قبل و ما بعد ( آیه ۳۵) چنین برداشت می شود که ذکری از گذشته است نه پیشگوئی برای اینده “.دوباره برای بنده این سئوال مطرح میشود که چطور حضرت رسول اکرم واقف بودند که ایه های ماقبل و ما بعد (ایه ۳۵ ) را در فعل ماضی بنویسند اما نوشتن فعل ماضی در ایه ۳۵ در سوره اعراف را فراموش کرده و تصحیح کردن انرا بعهده روحانیون گذاشته اند ؟ چنانچه ملاحظه میفرمائید روحانیون اسلام در حقیقت از برداشتی که از اسلام دارند، دفاع میکنند نه از دین اسلام! مگردر همه کتب مقدسه ذکر نشده است که کسی حق ندارد حتی یک “،” از کتب مقدسه بر داشته و یا به ان اضافه کند؟ از ان گذشته، در کتب مقدسه امده است که تفسیر کلمات مبارکه، منحصرا بعهده فرستاده گان خداست تا رمز نهفته در این کلمات را بیان فرمایند. شما بحق ایراد گرفتید که: " اگر قرار باشد یک کتاب الهی را فقط پیامبران خدا بتوانند بفهمند پس هیچ دلیلی ندارد که قرآن برای مردم عرضه شود و خداوند اصولا کار بی دلیل و بیهوده ای انجام داده. آیا این طور است؟". هموطن محترم، کتب مقدسه مثل قران کریم مشابه یک دریا هستند که صدف های حاوی مروارید گرانبها در عمق ان نهفته اند. فرد فرد امت باید در این دریا غوطه ور شده و بنا به استعداد خود از دل صدف کلمات مبارکه، مروارید غلطان معانی کلمات را بیرون بیاورد. اما در این مابین این روحانیون هستند که واسطه بین خالق و مخلوق شده و مروارید بدلی را تحویل امت اسلام داده است۰این منحصرا قدرت الهی است که میتواند به بوسیله ظهور نوین، این صدف بدلی را از مروارید غلطان جدا کند. اشاره حضرت علی(ع) در نهج البلاغه حديث ۳۶۹ برای همین است بعد از غروب نور محمدی، چه تفاسیر ی که ننوشتند و چه رساله های طولانی که بخورد امت اسلام ندادند و با فتواهای بی امان خود امت اسلام را ( همانطور که در جنگ ایران عراق و سوریه ، و جنگ داخلی عراق و. و…می بینیم) به جان هم انداخته اند.امت اسلام به مرضی کبرا گرفتار شده و علاج ان بدست طبیب غیر حاذق ( روحانیت ) افتاده و طبیب غیر حاذق حیات نمی بخشد و علاجش ثمری نمیدهد بلکه باعث مرگ میشود. شخصی ملقب به باب ( راست یا دروغ) ادعای مهدویت کرد و ادعا کرد که طبیب حاذق بزودی ظهور خواهد کرد. روحانیون بجای اینکه از علم لدنی ان حضرت با خبر شوند او را تیر باران میکنند و بعد سر منابر رفته و از خداوند تمنای ظهور ان بزرگواری را میکنند که با دست خود تیر باران کرده اند بدون انکه بدانند که در دل ان بزرگوار چه چیزی نهفته بود. مثال دیگر: از حضرت محمد ص در تفسیر سوره اعراف ۲۳ و سوره یونس .۵ سوال میشود که : اجل اسلام چقدر است , فرمودند : ( ان صلحت امتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم) یعنی ، اگر امت من صالح باشد دوامش یک روز است و اگر فاسد باشد دوامش نصف روز خواهد بود. خوشبختانه ملت اسلام صالح بود. لذا دوره آن دیانت مقدس هزار سال بطول انجامید . حالا ۱۴۰۰ سال از زمان رسالت سپری شده هنوز که هنوزه امت اسلام همانند امت ادیان قبل منتظر ان ظهوری است که در باور خود ساخته است و بدین ترتیب طبیب حقیقی ( حضرت بهاءالله) را از مداوای این مرض کبرا باز داشته است. سوره الاعراف:۳۵ اى فرزندان آدم! اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بيايند كه آيات مرا براى شما بازگو كنند، كسانى كه پرهيزگارى پيشه كنند و عمل صالح انجام دهند ، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناك مى شوند (ای جهلای معروف بعلم ) چرا در ظاهر دعوی شبانی کنيد و در باطن ذئب اغنام من شده‌ايد مَثَل شما مثل ستاره قبل از صبح است که در ظاهر درّيّ و روشن است و در باطن سبب اضلال و هلاکت کاروانهای مدينه و ديار من است . „حضرت بهاالله“ موفق باشید

دوست عزیز می توانی ماخذ این

دوست عزیز می توانی ماخذ این گفته مهاتما گاندی ( دیانت بهائی امید مردم جهان آینده) را نیز بدهی برایم خیلی جالب بود. با تشکر

سلام پدرو عزیز. پیشنهاد من

سلام پدرو عزیز. پیشنهاد من این است که به مطالعه دین بپردازید نه این که از کجاست، چه کسی به آن ایمان آورده، چه کسی نیاورده و ... اگر این طور هست انشتین هم کافر بوده. هم اکنون هم مشاحیر علمی و ادبی زیادی یهودی، مسیحی و یا مسلمان هستند. مگر حرف حافظ جز عشق و مودت الهی است؟ مگر حرف مولوی جز حرف خداست؟ مگر فردوسی که نماینده ی فرهنگ ایرانی است، کتاب خود را با نام خدا آغاز نمی کند؟ در زمان حاضر هم علی فانی در آهنگ "به طه به یاسین" حرف از عشق امام زمان (عج) میزند. حالا چون یک شاعر فرانسوی بهائی بوده ما هم برویم بهائی شویم؟ در ضمن، اگر شما بهائیان علمدار فرهنگ و هنر هستید پس بهتر است هرکس با شما مخالفت کرد را بلافاصله "روحانی" و "بسیجی" و "حوزوی" و ... نخواننید. __________________________________________________________ درباره ی مسئله ی درک قرآن باید بگویم که اگر قرار باشد یک کتاب الهی را فقط پیامبران خدا بتوانند بفهمند پس هیچ دلیلی ندارد که قرآن برای مردم عرضه شود و خداوند اصولا کار بی دلیل و بیهوده ای انجام داده. آیا این طور است؟ نه خیر، "هَـذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًی وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ"(آل عمران،138) چرا خداوند می فرماید این بیانی است برای مردم؟ و سپس می فرماید هدایت و پند برای پرهیزکاران؟ چون خداوند قرآن را برای هدایت بندگانش فرستاده است. و البته هر جایی که قرآن معنای دوری به کار برده واضح است که معنای ظاهری منظور نیست. برای مثال آیه 11 سوره بقره می فرماید:"خدا بر دلها و گوشهای آنان مهر نهاده و بر چشمهایشان پرده ای افکنده شده و عذاب بزرگی در انتظار آنهاست." در این جا معلوم است که منظور خداوند کوری و کری ظاهری نیست و هر انسان عاقلی این را میفهمد. __________________________________________________________ اگر حتی فرض کنیم که خداوند قرآن را برای سرکار گذاشتن و مسخره کردن مردم به مدت 1400 سال فرستاده، باز هم پیامبر شما کسی نیست که قرآن را تفسیر کند. سوره نحل آیه 44:"و انزلنا الیک الذکر تبین للناس ما نزل الیهم" یعنی خداوند به پیامبر (ص) می فرماید که روشن کردن معنای قرآن وظیفه ی ایشان است. حالا که خودتان بحث از مسیحیت کردید، بد نیست شما را کمی با انجیل برنابا آشنا کنم. بد نیست بدانید که حضرت مسیح، حضرت محمد (ص) را صراحتا پیامبر خدا اعلام می کند و بیان کننده ی انجیل. انجیل برنابا فصل نود و هفت "(1) آنگاه فرمود:"با اینکه من لایق نیستم که بند کفش او را پاک کنم، نعمت و رحمت خدای مرا دربر گرفته تا اورا ببینم." (2) پس آن وقت کاهن با والی و پادشاه گفت:دل خود را پریشان مساز ای یسوع، قدوس خدای! زیرا این فتنه بار دیگر در زمان ما حادث نخواهد شد.(3) زیرا ما از مجلس شیوخ روم صادر شدن فرمان شاهی را می‌خواهیم که بعد از این هیچ کس تو را خدای یا پسر خدای نخواند.(4) پس آن هنگام یسوع فرمود:"این سخن شما مرا تسلی نمی دهد؛ زیرا از جائی که امید نور دارید تاریکی خواهد آمد.(5) لیکن تسلی من در آمدن پیغمبری است که هر اعتقاد دروغی را درباره ی من از میان خواهد برد و آئین او امتداد خواهد یافت و همه ی جهان را فرا خواهد گرفت؛ زیرا خدای به پدر ما ابراهیم چنین وعده فرموده است.(6) همانا آنچه مرا تسلی می‌دهد آن است که آئین او را هیچ نهایتی نیست؛ زیرا خدای او را درست نگه داری خواهد فرمود."(7) کاهن گفت:آیا پیغمبران دیگر بعد از آمدن پیغمبر خدای خواهند آمد؟(8) پس یسوع در جواب فرمود:"بعد از او پیغمبران راستگوی اکه از جانب خدای فرستاده شده باشند نخواهند آمد.(9) لیکن جمع بسیاری از پیغمبرلت دروغگوی خواهند آمذ و همین است که مرامحزون می‌دارد. (10) زیرا شیطان ایشان را به حکم خدای عادل می‌شوراند و با ادعای انجیل من، حقیقت از ایشان مستتر می شود."(11) هیرودس گفت:چگونه آمدن این کافران به حکم خدای عادل است؟ (12) یسوع در جواب فرمود:" از عدل است که هر کس برای نجات خود براستی ایمان نیاورد، برای لعنت خود به دروغ ایمان بیاورد. (13) از اینجهت به شما می‌گویم که جهان همیشه پیغمبران راستگو را خوار میداشت و دروغگویان را دوست؛ چنانکه در ایام میشع و ارمیا مشاهده می‌شد؛ زیرا شبیه، دوست می دارد شبیه خود را." (14) پس آن وقت کاهن گفت:به چه نامیده می‌شود مسیا و کدام است آن علامتی که آمدن او را اعلان می‌نماید. (15) یسوع در جواب فرمود:"نام مسیا عجیب است؛ زیرا خدای خود وقتی که روان او را آفرید و در ملکوت اعلی او را گذاشت، خود او را نام نهاد.(16) خدای فرمود:صبر کن ای محمد! زیرا برای تو می‌خواهم خلق کنم بهشت و جهان و بسیاری از خلایق را که می‌بخشم آنها را به تو؛تا حدی که هر کس تو را مبارک می‌شمارد مبارک می‌شود و هر کس با تو خصومت کند ملعون می‌شود.(17) وقتی که تو را بسوی زمین می‌فرستم پیغمبر خود قرار می‌دهم تو را به جهت خلاصی و کلمه ی تو صادق می‌شود تا جائی که آسمان و زمین ضعیف می‌شود؛لیکن دین تو هرگز ضعیف نمی‌شود.(18) همانا نام مبارک او محمد است."(19) آن وقت جمهور مردم صداهای خود را بلند نموده و گفتند:ای خدای!بفرست برای ما پیغمبر خود را، ای محمد! بیا زود برای رهائی جهان." البته تاکید من روی آیه ی 5 است که حضرت عیسی (ع) خود معلوم می کنند حضرت محمد (ص) شبهات مسیحیت را پاسخگو می باشند. __________________________________________________________ درباره ی رستاخیز: اولا که حرفی که از زبان حضرت عیسی (ع) نقل کردید (پس از امدن پسر خدا، همه مردگان زنده خواهند شد.) که خود واضح است که تحریف شده. خدا که پسر ندارد. آیاتی را که در نظرات قبلی درباره ی معاد نوشتم دوباره بررسی کنید و سپس نظر خود را درباره ی آنها بنویسید. اکنون دیگر زمان استناد به مسیحیت گذشته و آیاتی هم که خود من آوردم از این کتاب، صرفا راه ادامه ی دین را تعیین می کند. بهتر است از کتاب زمان ما یعنی قرآن صحبت کنید. خوشبخت و خوشحال و موفق باشید و نور هدایت خداوند در دل همه ی ما نفوذ کند.

سلام مهرداد عزیز. من قبلا هم

سلام مهرداد عزیز. من قبلا هم به شما گفتم که تحصیلات حوزوی ندارم و هرچه دارم صرفا نتیجه ی تحقیق خودم است. هیچ دلیلی ندارم که دروغ بگویم. فکر می کنم شما آیات قرآن را به عنوان یک کلام مستند قبول داشته باشید. پس مراجعه کنید به نظراتی که درباره ی قیامت نوشتم و بررسی کنید ببینید حرف دین شما هم همان است یا برعکس آن؟ درباره ی "بهائیت هیچ حرفی برای گفتن ندارد" اگر این کلام انقدر بحث دارد اصلا من حرفم را پس می گیرم! و البته این کلام از نظر من توهین حساب نمی شود چون دلیل دارم و دلیلش هم مخالفت صریح با متن قرآن است که در نظرات قبلی به اندازه ی کافی صحبت کردم. وقتی شما می گویید قرآن را قبول دارید و دینتان عقایدی غیر از آن معرفی می کند یعنی چه؟ شما که حرفی برای گفتن دارید پس آیاتی که من در لینک http://aeenebahai.org/node/8#comment-9087 درباره ی قیامت آورده ام را ببینید و بگویید آیا معاد جسمانی که در قرآن آمده همان معاد دین شماست؟ فکر نکنم اینطور باشد. در آخر تاکید می کنم بازهم تاکید می کنم که من قصد توهین به هیچ کس را ندارم و اگر بهائیت دین شما است، من بازهم به خودم اجازه توهین به شخص شما را نمی دهم اما دلیل کافی برای نقض بهائیت و دفاع از عقیده خودم را ارائه می کنم. آیه ای هم که در تایید پیامبرتان آورده اید به هیچ وجه خاتمیت حضرت محمد (ص) را نقض نمی کند و این آیات انسان ها را به صورت عام مخاطب قرار نمی دهند. اگر سوره ی اعراف را بخوانید از اول این سوره، داستان درباره ی حضرت آدم (ع) است و ایشان را مخاطب قرار می دهد. درباره ی خاتمیت به اندازه ی کافی بحث شده و جوابتان در لینک زیر است ضمن این که در سوره ی احزاب آیه 40 هم لفظ "خاتم النبیین" صراحتا به پیامبر (ص) نسبت داده شده است. http://aeenebahai.org/node/8#comment-9098 موفق و مؤید باشید.

گر بتو افتدم نظر چهره بچهره

گر بتو افتدم نظر چهره بچهره رو برو ....... شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو بمو از پی ديدن رخت همچو صبا فتاده ام ....... خانه بخانه در بدر کوُچه به کوچه کو به کو ميرود از فراق تو خون دل از دو ديده ام ....... دجله بدجله يم به يم چشمه به چشمه جو بجو دور دهان تنگ تو عارض عنبرين خطت ....... غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو ابرو و چشم و خال تو صيد نموده مرغ دل ....... طبع بطبع دل بدل مهر بمهر و خو به خو مهر تو را دل حزين بافته بر قماش جان ....... رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو در دل خويش طاهره گشت و نديد جز تو را .......صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو شعر از شاعره معروف، طاهره (قُرةالعَین) در وصف حضرت باب "بهائیت حرفی برای گفتن ندارد"؟ یا اینکه گوش شنوائی وجود ندارد؟ شعر بالا از شاعره معروف طاهره (قُرةالعَین) است که در وصف حضرت باب سروده است. این خانم شاعره همان کسی بود که به مسلمانان درس تعلیمات دینی میداد. کسیکه بحضرت باب ایمان اورده بود. کسیکه قران مجید را طور دیگر فهمیده بود. یعنی طبق تعلیمات حضرت باب این کتاب مقدس را، تهی از خرافات تفسیر میکرد چون روحانیون افکار این شاعره زبردست و روشن فکر را مغایر افکار خرفاتی خود دیدند او را با قصاوت قلبی بی انتها ، با روسریش خفه کردند. بر عکس ان رفتاری که خداوند طبق قران مجید از بندگانش انتظار دارد. ( بسم الله الرحمن الرحیم) یعنی (به نام خداوند بخشنده مهربان). عجب بخشندگی و عجب مهربانی این امت اسلام! این تنها جمله نبود که مسلمانان معنی انرا درست نفهمیده اند، مثال: در همه كتب مقدسه كلماتي بكار برده ميشوند، كه معني حقيقي ان اشاره بموضوع (معني)ديگريست. مثلا: -"كور" بمعناي كسي كه حقايق را نمي بيند. - "كر"كسي"كه گوش شنوا ندارد. -"شمشير" بمعناي برندگي حرف هاي پيغمبران.-" گله (گوسفند)، يعني امت پيغمبران. -"ابليس و شيطان" صفت بد جنس انسان.-"فرشته ويا ملائكه" يعني انسان با صفات خوب.-"اسمان" دو معني دارد، دل انسان و دين. اما"روز رستا خيز" . حضرت مسیح هم از روز "رستا خيز" صحبت میفرمایند که پس از امدن پسر خدا، همه مردگان زنده خواهند شد. اما پس از ظهور حضرت رسول اکرم، هیچ یک از مردگان سر از قبر در نیاوردند ودر قران مجید هم از ان اخبار نشده است. بعقيده بنده اين چيز ها را نبايد از دريچه چشم يك انسان معني كرد. بلكه بايد از دريچه چشم پيغمبران بان نگاه كرد. بعنوان مثال: ميگو يند يكي از حواريون حضرت مسيح باو گفت مو لاي من اجازه بده من بروم و پدرم را بخاك بسپارم و ان حضرت بهش فرمودند "بگذار كه مرده ها مرده ها را بخاك بسپارند" با وجود انكه انهائيكه پدر او را ميخواستند دفن كنند مرده نبودند بلكه بالاي قبر پدرش ايستاده بودند. و چون انها به ان حضرت ايمان نداشتند حضرت مسيح انهارا مرده ناميد ند. بان ترتيب ما ميتوانيم معناي زنده شدن مرده گان در روز قيامت را بفهميم. بنا براين مردگاني كه در روز قيامت زنده ميشوند انهائي هستند كه به پيغمبري كه امده ( براي امروزه حضرت بهاالله) ايمان مياورند. معناي كور بودن را هم ميتوان اينطور فهميد. يعني وقتي كه ان حضرت (حضرت مسیح) حقانيت خود را براي انها توجيح ميكردند انها بصيرت بينا پيدا كرده و بان حضرت ايمان مياوردند اگر اين معاني را در فهميدن كتب مقدس مثل قران مجيد بكار نبريم، قران مجيد را اشتباهي خواهيم فهميد. دليل نشناختن پيغمبر بعدي هم همين است. كمتر كسي قبول ميكند كه كتاب مقدس خود را اشتباهي فهميده است. براي همين است كه پيغمبر اسلام(ع) از پل صراط صحبت ميفرمايند. پل صراط چيزي جز فهميدن درست اين كلمات نيست كه فهميدن درست اين كلمات، مثل پلي براي او ميشود تا معني رستاخيز را فهميده و به پيغمبر جديد ايمان بياورد يعني به بهشت وارد ميشود. بنا براين كسي كه بمعناي ظاهري كلمات ميچسبد(طبق كتب مقدسه اكثر امت و اكثريت علما) نميتوانند وارد بهشت شوند و شروع بجنگ و جدال كرده (مثل جنگ هاي بين مسلمانان، مثلا شيعه و سني، ايران و عراق ) كه هما ن جهنم واقعي است، چون نتوانستند از روي پل صراط بگذرند. اگر کسی بما گفت که بار زندگي روي دوش مان سنگيني میکند، این "بار" قابل وزن کردن نیست.. در جائي كه علم مكمل دين است بايد ما را ياري دهد كه چنین فکری نکنیم. مطمئن هستم كه اگر ما علم را كنار بگذاريم و فقط بانچه كه ما از دين ميفهميم توجه كنيم، در باطلاق خرافات خواهيم افتاد. و اگر فقط به علم بچسبيم و همه چيز را با عينك علم نگاه كرده و تجزيه و تحليل كنيم در زباله دان ماده پرستي(ماترياليزم) خفه خواهيم شد. این مثالی است که نشان میدهد که کلمات میتوانند معنای دیگری داشته باشند. وقتی کتب مقدسه خوانده میشوند هر کسی ان کتب مقدسه را بسته به سابقه فکری خود میفهمد. برای همین است که نمیتوان دو نفر را پیدا کرد که در این مورد با هم توافق داشته باشند. علت تحریف دانستن کتب مقدسه سابق، بخاطر همین کمبود اطلاعات دینی است. يكي از دوستان مسيحي بنده بمعراج جسمی ايمان دارد. ايشان معتقدند كه سه روز پس از به صلیب زدن حضرت مسيح، ايشان باسمان رفته و در اخر زمان سوار بر اسب در حاليكه روي ابر ها راه ميروند، ملائكه ها دو طرف ايشان شيپور زنان، مردم را متوجه امدن ايشان برروي زمين خواهند كرد. كتاب عهد جديد ادامه ميدهد كه در اين موقع ستارگان از اسمان بر روي زمين ريخته و بعد حضرت مسيح بر سرير سلطنت خواهند نشت. ما ميبينيم كه در اسمان هوائي وجود ندارد و هر كسي از محوطه زمين خارج شود بدنش متلاشي خواهد شد. ابرها هم قادر بحمل انحضرت نخواهند بود، موقع راه رفتن روي ابر ها ممكن است ايشان از ارتفاع چند صد كيلومتري روي زمين افتاده و پشت شان خراشي پيدا كند. از طرفي ديگر ما ميدانيم كه هر ستاره يك خورشيد است كه فقط همين خورشيد ما يك ميليون برابر كره زمين است. خيلي از ستارگان هستند كه دها برابر خورشيد خودمان هستند. اگر فقط از كهكشان خودمان كه بيش از دويست ميليارد ستاره دارد، همه روي زمين بريزند، جائي روي زمين براي ريختن انها پيدا نخواهد شد. و از شدت گرماي ستارگان، موجود زنده اي روي زمين باقي نخواهد ماند تا حضرت مسيح بانها حكومت كنند. شما ملاحظه ميفرمائيد كه اگر ما اين اتفاقات را كه در موقع رجعت ان حضرت ميافتند، با اين جمله" وقتي كه خدا بخواهد اين كار را خواهد كرد" توجيه كنيم، راه خرافات را در پيش گرفته ايم. ما بايد قبول كنيم كه كتب مقدسه ما را در يك لفاف ديگري اخبار ميدهند. يعني اين بيانات سنبوليك هستند. فقط انهائي كه چشم بصيرت دارند بحقايق انها پي ميبرند. معراج حضرت رسول اكرم هم از همين نوع است. تبديل عصاي حضرت موسي بمار و شكافته شدن اب دريا براي رد شدن حضرت موسي از وسط ان، بجز معناي روحاني، نميتواند صحت داشته باشد و.و. بنابراين معاني معاد، رستاخيز، بهشت، جهنم، جن، شيطان، ابليس، اسمان هاي يكم تا هفتم و.و همه انها سنبوليك هستند. چون همه اين گفته ها بايد قابل توجيه و مطابق علم باشد. پس اگر معراج حضرت مسيح و برگشتن ايشان بر سرير سلطنت انطور باشد كه شنيده ميشود، بخاطر سلطنت كردن، بين صاحب زمان و حضرت مسيح رقابت خواهد شد كه خدا عاقبت ما را بخير كند. شما ملا حظه ميفرمائيد كه وقتي ما انسانها علم را كنار بگذاريم چه اختلافاتي بين اديان بوجود ميايد كه همينطور هم شد. چون هيچ كس از طرز تفكرش عقب نشيني نميكند براي اينكه انرا نقطه ضعف ميداند مطمئن باشید که هرگز اینهمه فرهیختگان، با وجود اینهمه کشت و کشتار وتبعیضات بیرحمانه، به دیانت بهائی ایمان نمی آوردند اگر بقول گاندی دین بهائی، "امید مردم جهان اینده" نبود، چون: کس نبيند که تشنگان حجاز.... به سر آب شور گرد آيند هر کجا چشمه اى بود شيرين... مردم و مرغ و مور گرد آيند موفق باشید

جناب امین سعی می کنید که

جناب امین سعی می کنید که خودتان را محقق و مودب جلوه دهید و من به این خواسته شما احترام می گذارم مشروط بر انکه فقط در گفتار نباشد در عمل نیز چنین باشد! به شما عرض کردم که روشتان حوزوی است ونه علمی به دلایل زیر: 1. به جای مستندات از بی احترامی استفاده می کنید یک محقق سالم اندیش از مستندات ودلایل استفاده می کند نه از روشهای سخیف بی ادبانه که می داند بی حرمتی به یک جامعه می باشد. 2. تنها دلیلی که آوردید اینست : بارها گفته ام "بهائیت حرفی برای گفتن ندارد" زیرا بهائیت مخالفت صریحی با قرآن دارد . چه دلیلی !!!؟ واقعا شما این دلیل را منطقی می دانید؟!!! اگر به زعم باطل بپذیریم که دیانت مقدس بهائی با دیانت مقدس اسلام مخالفتی دارد پس خود این مخالفت نشاندهنده انست که حرفی برای گفتن وجود دارد و هر عاقل منصفی متوجه می شود این جمله در اساس پوچ و بی محتوا است اگر باز هم دوست دارید جملات القائی و فریب دهنده استفاده نمائید تا تاثیر کلام الهی را کم نمایید این دقیقا همان روشی است که علما برای دور نگهداشتن انسانها از فهم حقیقت بکار می برند . ولی یک نکته را باید بدانیم که بشر امروزی دیگر به بلوغ رسیده واینگونه روشها برایش کار ساز نیست او خود در صدد تحقیق مستقیم ومطالعه کتب دست نوشته بهائی بر می آید. 3. در تحقیق علمی ما باید سعی کنیم بدون حب و بغض بدنبال حقیقت بگردیم نه انکه در صدد دفاع بی چون و چرا از مکتبی که به آن متصل هستیم بر آئیم . بهتر نیست به جای بکار بردن عبارات بی معنا که فقط بار القائی و تخریبی دارد از تحلیل واقعی مطالب پیروی نمائیم؟ وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَيَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ سوره اعراف آیه 34-35 برای هر امتی مدتی است.وقتی مدتشان رسید،یک ساعت پس و پیش نمیگردد.ای فرزندان آدم ، البته پیامبرانی از میان شما در آینده برای شما خواهند آمد و آیات مرا بر شما خواهند خواند،(بدانید که) کسانی که تقوی و صلاح پیشه کنند،نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین شوند. پروردگار به همه ما سلامت روحانی عطا فرماید.

سلام بهزاد عزیز. دین اسلام

سلام بهزاد عزیز. دین اسلام اصولا هیچ گونه هیچ گونه هیچ گونه ربطی به حکومت امروز ایران ندارد. این آخوندها بعضی درستکارند اما بعضی از آن ها اسم اسلام را یدک میکشند. من در همه ی نظراتم گفتم که بهتر است خود محتوای دین را مطالعه کنیم و اشخاصی که در صدر آن بوده اند نه این که ببینیم ساخت کدام کشور است و ... . مگر خدا عرب و ایرانی و اروپایی دارد؟ مگر شما بهائیان با "لا اله الا الله" مخالفید؟ اگر مخالف نیستید پس چه فرقی می کند که دین از عربستان بیاید یا بین النهرین یا ... این که بگوییم چون یک نفر از کشور خودمان ادعای پیغمبری کرده است پس او را بپذیریم اساسا ایده ی غلطی است. یعنی فقط نژاد مطرح است و عقیده مطرح نیست؟ چرا می گویید ساخت آمریکا از ساخت عرب بهتر است؟ بعنی اسلام را عرب ها ساخته اند و بهائیت را آمریکایی ها؟ ما که قبول نداریم اسلام ساخته ی عرب است و می گوییم از سمت خداست. اما مثل این که شما خودتان هم قبول دارید مذهبتان ساخته ی آمریکاست! و خوشحالم که این حرف یک بهائی است نه حرف یک مسلمان! موفق و سلامت باشید.

سلام مهرداد عزیز. بابت تاخیرم

سلام مهرداد عزیز. بابت تاخیرم در پاسخ عذرخواهی می کنم. من تحصیلات حوزوی ندارم. تنها یک جوان ایرانی هستم که دوست نداشتم مثل بسیاری از افراد جامعه، اسلام را از پدر و مادرم به ارث ببرم. هر اطلاعاتی که دارم صرفا از تحقیقات خودم است. تورات و انجیل و کتب بهائیت را تا حدی خوانده ام و به تفسیر قرآن هم تا حدی مسلط هستم. در میان ادیان مختلف اسلام را کامل ترین دین دیدم همانطور که خداوند در غدیر خم به پیامبر (ص) فرموده است. به هیچ تشکیلات حکومتی هم وابسته نیستم. درباره ی بحث آزاد تلویزیونی هم ترجیح می دهم بحث نکنم. زیرا هر چه باشد، یک مسئله ی سیاسی است و من برای دفاع از عقیده ام اینجا هستم نه دفاع از حکومت. بارها گفته ام "بهائیت حرفی برای گفتن ندارد" زیرا بهائیت مخالفت صریحی با قرآن دارد در حالی که بهائیان ادعا می کنند دین الهی بعد از اسلامند. البته اگر این جمله برای شما توهین به حساب می آید، من عذرخواهی می کنم. من هم مثل شما با این که بخواهیم کسی را "آمریکایی" با "صهیونیست" بنامیم مخالفم. البته به وابستگی عده ای به اسرائیل و غیره یقین دارم که البته اینجا جای بحثش نیست. در کل به نظر حضرت علی (ع) معتقدم که می فرمایند "دشمن ترین دشمن تو، در درون تو است" و اعتقاد دارم انسان اول باید خود را اصلاح کند نه این که آمریکا و اسرائیل را متهم کند. دوست عزیز، تا زمانی که عده ای از هر عقیده ای سود می برند، داشتن بحث آزاد ممکن نیست. صدا و سیمای ایران از اسلام سود می برد لذا به نفع اسلام سانسور می کند. بهائیان از عقیده بهائیان سود می برند لذا به نفع بهائیت سانسور می کنند. نظر خود من در این سایت چند بار سانسور شده است. شما هر سوالی که داشته باشید، بنده پاسخگوی شما خواهم بود. البته مطلبی که من درباره ی قیامت در قرآن گفتم هنوز بی جواب مانده است و کسی نمی تواند این تناقض صریح بهائیت با قرآن را توچیه کند. من قصد هیج توهینی به شما ندارم و اگر جایی توهینی شده، عذرخواهی می کنم. در ادیان قبلی هم به پاداش و جزاء اشاره شده است. اما دیانت بهائی قیامت مادی را قبول ندارد. امیدوارم سلامت باشید.

جناب امین لازم است ذکر کنم

جناب امین لازم است ذکر کنم پاداش ومکافات در همه ادیان به ان اشاره شده است و فقط مخصوص به مسلمانان نیست.بلکه قبل از ان نیز به ان اعتقاد داشته اند

جناب امین به نظر، روش شما

جناب امین به نظر، روش شما حوزوی می باشد ! ولی اگر شما روش دیانت بهائی را نمی پذیرید بهتر نیست از روشهای علمی و دانشگاهی برای تحقیق استفاده نمائیم. شما خودتان بهتر می دانید که چرا از برگزاری یک بحث آزاد بین اندیشمندان بهائی و مسلمان جلوگیری می شود . بارها گفته اید ومی گوئید: "بهائیت حرفی برای گفتن ندارند " بهائیان حرفی برای گفتن ندارند " چند بار اینرا می گوئید . چرا نمی گذارید که مردم خود این تشخیص را بدهند؟ مردم امروز ایران در مسیر اندیشه مستقل قرار گرفته اند واین چیزی نیست که شما بتوانید جلوی آنرا بگیرید مطالب بهزاد و امثال او را مطالعه کنید این نفوس یک نمونه از مردم ایران هستند که مطمئنا با نظر تعداد کثیری از مردم ایران مطابقت بیشتری دارد تا با نظرات شما شاید اینرا هم تحریف می کنید و می گوئید آن هم یک آمریکائیست قبول ندارید با لباس مردم و نه لباس معمم سوار اتوبوس و تاکسی شوید و بارها و بارها از افراد بپرسید که آیا مردم با یک بحث آزاد موافقند که خود تشخیص دهند که بهائیان حرفی برای گفتن دارند یا نه پیروی کور کورانه از شما که بهائیت حرفی برای گفتن ندارند. شما از یک طرف می گوئید :برگزاری یک مناظره ی بی طرف که هیچ شک و شبهه ای در آن نباشد غیر ممکن است. هم چنین نتیجه ی آن معتبر نیست. واز طرف دیگر می گوئید که بهائیت هیچ حرفی برای گفتن ندارند پس اگر حرفی برای گفتن ندارند پس شک و شبهه ای دیگر نخواهد بود و قطعا شما می توانید به همه اثبات نمائید بلند هم فریاد بزنید که آی مردم یک سری جلسات بحث آزاد در تلویزیون گذاشتیم اندیشمندان هر دو دین آمدند خودتان شاهد بودید که بهائیان هیچ حرفی برای گفتن نداشتند . مگر همین کار را با دیگر گروهها،احزاب وفرق مثل حزب توده ، کارگر،مجاهدین خلق و...انجام ندادید ؟ چه شد که با جامعه بهائئ در شبکه سراسری تلویزیون چنین جلساتی برگزار ننمودید؟ می دانم که نمی توانید اعتراف کنید که این شما هستید که حرفی برای پاسخ نداشتید.ولذا اذهان مردم را پر از اتهامات جاسوسی و ...کلمات زشت نمودید تا مردم را از حقیقت دور نمائید . حقیقتا طبق تربیتی که از دیانت بهائی گرفتم تمایل ندارم کسی را تحقیر نمایم وسئوالاتی از او بپرسم که نتواند یک جواب مستدل ومنطقی ارائه دهد ولی چه کنم شما خیلی راحت به من بی احترامی می کنید ایا درست است من اول به شما بگویم امین عزیز وبعد بگویم اسلامیت هیچ حرفی برای گفتن ندارند. شما اول به من می گوئید مهردادعزیز و سپس به دیانتم بی حرمتی می کنید مگر شما نمی دانید؟ دیانت بهائی برای یک فردی مثل من عشقم حیاتم وجودم وتمام هستی ام است. من حاضرم صدها هزار جان می داشتم و همه را فدای دیانت بهائی مینمودم من از طریق دیانت بهائی حتی به وجود خدا پی بردم من از طریق دیانت بهائی معنای محبت خالصانه عشق به همنوع را فهمیدم ومن در این دنیائی که پر از بی مهری و ظلم وفساد گشته تنها با زیارت آثار حضرت بهاالله آرامش می یابم و آرزوی من اینست که هر انسانی بدون غرض و دشمنی تنها و تنها یکبار خالصانه خالصانه آثار حضرت بهاالله را بخواند و اثر ملکوتی آنرا در روح وجان خودش به چشم خودش ببیند و با جان خودش حس کند وبعد خودش قضاوت نماید که آیا حاضر است آنرا با کوهی از طلا عوض نمایید؟ پرنده وقتی طعم امواج هوائی را می چشد که خود را از زمین بکند و یک انسان وقتی به حقیقت می رسد که بتواند تفکرش را رفتارش را و در نهایت قلبش را از وابستگیهای دنیای خاکی پاک نماید. اگر هر شریفی به خود اجازه می داد و حداقل یکبار وفقط یکبار در طول زندگی یکی از اثار این دیانت مثل کتاب ایقان ویا کلمات مکنونه را با یکی از مومنین به دیانت بهائی بدون حب وبغض مطالعه کرده وسپس با موافقین ومخالفین دیانت بهائی گفتگو میکرد می توانست با عقل سلیم و قلب طاهر تصمیم درست را بگیرد وخیال خود را راحت نماید. ولی افسوس وصد افسوس که نفوسی دانسته نادانسته حجابی بین حق و خلق گشته اند. امید که همه ما بیدار گردیم. به امید روزی که بشر فارغ از هر عقیده و مرامی به وحدت رسیده و در پناه پروردگار پاک و مهربان دوستدار هم باشند. جان ودلتان خوش باد مهرداد

سلام دوست عزیز. انتخاب مرجع

سلام دوست عزیز. انتخاب مرجع باید با تحقیق و دقیق باشد وگرنه همان طور که شما ذکر کردید، انسان را به گمراهی می کشاند. هم چنین شما نیز می توانید در کنار تحصیل در مدرسه و دانشگاه یا کار خود، به تحصیلات حوزوی بپردازید تا بتوانید دین خود را به درستی بشناسید. علاوه بر این، با جستجو در اینترنت یا منابع اسلامی می توانید نشانه های ظهور را بشناسید. البته در منابع مسیحی نیز اشاراتی به آن شده اما اطلاعات دقیقی ندارم. لینک زیر به برخی از نشانه های ظهور اشاره می کند: http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=102 نکته ی مهم این است که دنیای امروز پر از دعوا و قتل بر سر عقاید است و ظلم و ستم روز به روز گسترش می یابد. پس بیایید با ذکر صلوات، تعجیل ظهور امام زمان (عج) را از خداوند بخواهیم. موفق باشید.

ممنون از آقای امین، شما گفته

ممنون از آقای امین، شما گفته اید که:"...و بنا بر روایاتی آن چنان تحریف زیاد می‌شود که زمانی که ایشان ظهور می‌کنند و اسلام ناب را عرضه می‌کنند، مردم می‌گویند که او دین جدیدی آورده است! البته قرآن همیشه به عنوان یک منبع بدون تحریف در دست ما خواهد بود. هم چنین نشانه‌های ظهور و خصوصیات درباره‌ی آن حضرت بسیار نقل شده و گرچه این میان تحریفاتی وجود دارد اما بعضی از این نشانه‌ها قطعی است..." آیا میتوان مطمئن بود که مراجع؛ ظهور ایشان را درست تشخیص میدهند و دچار همان اشتباهی که گفتید مردم مرتکب خواهند شد، نشده مقلدین خودشان را به پذیرفتن امام دعوت میکنند؟ اگر من مرجع اشتباهی را انتخاب کرده باشم تکلیف من چه میشود؟ یک عده مومن شده من گمراه میمانم؟

سلام مهرداد عزیز. برگزاری یک

سلام مهرداد عزیز. برگزاری یک مناظره ی بی طرف که هیچ شک و شبهه ای در آن نباشد غیر ممکن است. هم چنین نتیجه ی آن معتبر نیست. علاوه بر این، بهائیت هیچ حرفی برای گفتن ندارد. نمونه اش مخالفت واضح و صریح با قرآن است و تفسیر بهائیان از قرآن کاملا متناقض با آن است. برای نمونه بحث معاد را در نظرات قبلی مطرح کردم. موفق باشید.

جون عزیزاتون با دقت

جون عزیزاتون با دقت بخونید!!! آقا من تعجب می کنم شما دیگه چرا؟ تو رو خدا شما بهائیان قبول کنید ساخته دست آمریکا هستید اینکه خوبه والا ما هر چه ساخته امریکا بود استفاده کردیم خوب بود بهتر از ساخته دست اعراب نیست؟ اصلا قبول کنید هم برای امریکا هم انگلیس هم ژاپن هم روسیه هم برزیل هم کامبوج هم اتیوپیو... جاسوس هستید آقا اصلا قبول کنید ساخته دست مریخیها هستید وبرای کرات دیگر جاسوسی می کنید آقا حرف حسابتون را بگید گول جواب دادن به اینها را نخورید. ما که خودمان بین اینها بزرگ شدیم می دانیم هر چه به مزاجشون جور نیاد دست نشونده این و ان می شود خودتان را برای جواب دادن به اینها خسته نکنید قبول نمی کنند گوجه دو هزار تومنی را می اد پشت تلویزیون میگه هشتصد تومنه شما که هیچ پدر جدتون هم نمی تونه به اینها اثبات کنه که شما جاسوس هستید یا نیستید. در انتخابات 88 یک شبه 20 ملیون نفر جاسوس صهیونیستها شدند و هنوز هم بعنوان فتنه از آن یاد می کنند .یکم فکرمون کار کنه احتیاج به توضیح نداره! اینها دارند شما را منحرف می کنند تا نتونید پیام اصلی دینتان را به دیگران برسانید از ما گفتن فقط کسانی که با اخوندها بزرگ شدند و بارها و بارها فریبشون را خوردند می فهمند من چی دارم میگم شما از تعالیم و دستورات خودتون برامون بگید 1400 ساله اسلام تو چهل تا کشور به شکلهای مختلف حکومت کرده هنوز نتونسته یک الگو سالم ارائه بده که ده سال درست و حسابی و عادلانه و بدور از زورگوئی حکومت کرده باشه. شاید لااقل شما بتونید کی می دونه؟ نمی دونم آقای سردبیر شما می گذارید این منتشر بشه یا نه ولی خدائیش حرف دلم بود و فکر می کنم حرف ملیونها ایرانی دیگه است که با تمام وجودشان این مطالب را چشیده اند شما به فکر جواب دادن به سئوالات انحرافی بدرد نخور که پر از اتهام است نباشید . حرف دلتان را بزنید و بگید دینتون چی برای ایرانیهای خسته از تباهی واختناق و فساد آورده برای انسانها چی آوردید؟ هر چه باشد بهائی یک دین ایرانیست ساختگی هم اگه باشه مال خودمونه ربطی به عرب زاده ها نداره که دخالت کنند شاید هم واقعا درست بگید و بتونیم آن را به عنوان یک ایدئولوژی به بقیه کشورها بدیم و بش افتخار کنیم اگه کوچه بازاری گفتم منو ببخشید قصد بی احترامی به هیچکس نیست فقط دنبال یک عقیده درست و حسابی برای مردمم می گردم که صلح و ارامش و انسانیت را براشون به ارمغان بیاره به امید تغییرات سازنده و شجاعانه برای همه انسانهای اندیشمند و آزاد بهزاد

جناب سینا طرح سئوالات گاهی

جناب سینا طرح سئوالات گاهی برای تحقیق است و گاهی برای تحریف اذهان تا نفوس از حقیقت یک دین دور گردند.نوع سئوالات بخوبی مشخص کننده هدف سائل می باشد عزیز من این دوره که اذهان براحتی گمراه شود گذشته است سئوالات تحقیقی لطفا بکنید نه سئوالاتی که با اندکی مطالعه می توان به آن رسید . سئوال اول خدمت شما ودیگر مخاطبین بررسی می شودعرض می شود که دیانت بهائی تقویم مخصوص بخود دارد ولی تعصب در تحمیل آن به دیگران ندارد لذا از تاریخی استفاده می کند تا مخاطبینش زمان را درک کنند کسی که در اروپا یا استرالیا و یا افریقا و امریکاو... است بدنبال نوع تاریخ نیست بدنبال زمان قابل فهم خود می باشد وتاریخ میلادی شناخته شده ترین تاریخ فعلی می باشد شاید شما می خواهید از این هم نتیجه بگیرید بهائیان دست نشانده غربیان هستند در اینصورت باید بپذیریم همه ما دست نشانده و جاسوس غربیان هستیم چون از اینترنت استفاده می کنیم آدرس ایمیلمان به انگلیسی است و تاریخهایی که در آن درج می شود میلادی است وقس علیهذا... ترا بخدا بپرسید دیانت بهائی چه چیزی برای نجات بشر از این همه مفاسد که بشر را غوطه ور ساخته ارائه می دهد ؟ سئوالاتی که نتیجه بخش بودن واقعی یک دین را برساند نه سئوالاتی که حتی جواب دادن به آن نیز دردی را دوا نمی کند و جز اتلاف وقت و ماندن در منجلاب تباهی هدیه ای دیگر نخواهد داشت. دوست عزیز باید فکر را حصر در روحانیات و اخلاقیات و خدمت به نوع بشر نمود نه در سفسطه بازیهای کسل کننده و دروغین اخر در کجا آمده که فقط ایرانی باش؟؟؟ و اینکه حتی حتی یک نفر از بهائیان نتوانسته به این سئوالات جواب بده ما که کانال تلویزیونی نداریم بیش از 30 کانال تلویزیونی در ایران می باشد چرا یک بحث آزاد صورت نمی دهند تا تمام این جوابها در کمتر از ده جلسه توضیح داده شود؟شاید شما ندانید ولی کسانی که خاطرات دهه شصت تلویزیون یزد را در خاطر دارند می دانند که در پی یک بحث ازاد بین تعدادی از بهائیان و حاکم شرع استدلالی را دریافت کردند که دیگر حاضر نشدنداین کار تکرار شود و ان چند نفر از جمله یک پیرمرد هشتادساله اعدام شدند. عزیز من این ما نبودیم که از بحث حقیقت گرانه فرار کردیم بلکه تاریخ گواه است که از واقعه قلعه شیخ طبرسی تا کنون همواره علمای اسلام از این جریان افشا گری حقیقت طفره رفته اند و حاضر به یک مناظره آزاد نگردیده اند .جرات کنند دعوت به تلویزیون کنند تا خلق خود بیاندیشد و این حق خلق است که از زبان دو طرف با مسائل روبرو شود نه یکطرفه ببرندو بدوزندو...حتی در این سایت که در مقابل دستگاه عریض و طویل رادیو و تلویزیون و روزنامه و نشریات و کتب از توانائی کمی برخوردار است به شما اجازه داده می شود تا مطالبتان درج شود و لی یک سری به سایتهای ضد بهائی بزنید حتی یک کودک نیز می تواند سانسور شدید را متوجه گردد. قضاوت با خوانندگان !!!

بسم الله الرحمن الرحیم سلام

بسم الله الرحمن الرحیم سلام خدمت همه‌ی عزیزان بازدیدکننده. ذکر نکته‌ی بسیار مهمی را در نظرات قبلی فراموش کردم. ما مسلمانان به وجود پاداش و عذاب آخرت اعتقاد داریم ولی باز هم عده‌ زیادی از مسلمانان فقط برای رضای خداوند کار می‌کنند و قبول داشتن پاداش و جزا، به هیچ وجه نشانه‌ی این نیست که ما باید به خاطر بهشت و حوری و ... کار خیر انجام دهیم. حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم (سعدی) موفق باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام بر شما دوست عزیز. اسلام ناب در دسترس است اما به دلیل وجود روایات جعلی فراوان رسیدن به آن بسیار مشکل است. همان طور که شما فرمودید اختلاف نظر مراجع درباره‌ی اسلام ناب و احکام بسیار است. لذا ما باید مرجعی را که به نظر خودمان از همه داناتر و صالح‌تر است را انتخاب کرده و از او پیروی کنیم. (که البته نظر ما باید با تحقیق باشد.)زیرا داناتر بودن او نشانه‌ی نزدیک‌تر بون نظرش به اسلام ناب است. البته راه دیگر آن است که با استفاده از دروس حوزه علمیه، اطلاعات دینی و صرف و نحوی خود را کامل کنید تا بتوانید راویان حدیث، احادیث جعلی و نکات موجود در آیات قرآن را به خوبی بشناسید. (البته محتوای این دروس را می‌توانید از http://www.al-darss.org/ دانلود کنید.) شناخت اسلام ناب در زمان امام زمان (عج) بسیار سخت است و بنا بر روایاتی آن چنان تحریف زیاد می‌شود که زمانی که ایشان ظهور می‌کنند و اسلام ناب را عرضه می‌کنند، مردم می‌گویند که او دین جدیدی آورده است! البته قرآن همیشه به عنوان یک منبع بدون تحریف در دست ما خواهد بود. هم چنین نشانه‌های ظهور و خصوصیات درباره‌ی آن حضرت بسیار نقل شده و گرچه این میان تحریفاتی وجود دارد اما بعضی از این نشانه‌ها قطعی است. موفق باشید.

ممنون که وقت گذاشتید و جواب

ممنون که وقت گذاشتید و جواب سوال من را کامل دادید ولی یک سوال دیگر برایم مطرح شد اینکه اسلام ناب را از کجا تشخیص دهیم چون هر گروه از مسلمانان در خصوص اینکه کدام اسلام ناب است اختلاف نظر دارند و اگر مهدی قرار است اسلام ناب را دوباره زنده کند پس هم اکنون اسلام ناب را ما در اختیار نداریم. من خودم را تصور میکنم که اگر در زمان ظهور باشم از کجا تشخیص دهم که آهان پس این اسلام ناب است و مومن شوم. از قبل از توجه شما متشکرم.

سلام دوست عزیز. بابت نظر شما

سلام دوست عزیز. بابت نظر شما متشکرم. خاتمیت حضرت محمد (ص) به معنای رهاکردن بشر نیست. پس از حضرت محمد (ص)، دوازده امام یکی بعد از دیگری به امامت رسیدند و به جز امام زمان (عج) به شهادت رسیدند. همان‌گونه که میدانید وظیفه‌ی امام، هدایت و نجات مردم است و اگر مردم منجی نمی‌خواهند پس خدا هم از این نعمت برخوردارشان نخواهد کرد و خداوند منجی خود را از دیده‌ها پنهان نمود و وعده داد که زمانی که مردم منجی را بخواهند، خداوند ظهور ایشان را محقق خواهد ساخت. پس دلیل انتظار ما رهایی از ظلم و ستم است. او فقط قرار است که منجی عالم باشد و دین اسلام را تبلیغ کند. و البته که ایشان فقط اسلام ناب محمدی را بر مردم عرضه می‌کنند نه دین جدید. مطابق روایت زیر: "امام باقر(ع) در وصف مهدي(عج) مي فرمايد: «يهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله امر الجاهليه و يستأنف الاسلام جديدا؛ او (مهدي) آن چه را پيش از او بوده است در هم ريزد؛ آن گونه که رسول خدا امور جاهليت را در هم ريخت. مهدي(ع) اسلام را از نو آغاز مي کند [و با تمام جوانب آن را در جامعه اجرا مي کند]»."(الغيبه، نعماني، مؤسسه الاعلمي، بيروت: 1403 ق، ص 152) پس دین حضرت مهدی (عج) اسلام ناب است. موفق باشید.

با درود, یک سوال داشتم از

با درود, یک سوال داشتم از کسانی که معتقد به خاتمیت حضرت محمد هستند. اگر حضرت محمد آخرین فرستاده خدا باشد؛ ما چرا منتظر مهدی هستیم؟ او قرار است چه چیزی بیاورد که حضرت محمد نگفته یا نیاورده است؟ ممنون.

بسم الله الرحمن الرحیم سلام

بسم الله الرحمن الرحیم سلام دوست عزیز. ترجیح می دهم اول جواب سوال دوم را بدهم. 2.انسان در دوران جنینی از بند ناف تغذیه می کند. پس از تولد از شیر مادر تغذیه می کند. کم کم به او غذای آبکی می دهند. سپس دندان در می آورد و پس از مدتی توانایی بهره گیری از تمام نعمت های الهی را دارد و جسمش تکامل می یابد و نیازی به تغییر در تغذیه او نیست. هم چنین نیازی به بند ناف و شیر مادر و آنچه در کودکی می خورده، ندارد. ادیان الهی هم تا زمانی که دین بعدی نیامده است، کارآمد هستند و کتب آن‌ها تحریف نمی شود. اما بعد از نزول دین بعدی دیگر نیازی به حفاظت کتاب ادیان قبل در مقابل تحریف نیست. انجیل هم تا زمان نزول قرآن از تحریف حفظ شده اما پس از نزول قرآن، بشر به آن نیازی نداشته است. اما 1400 سال پیش نظام اجتماعی انسان تکامل یافته است و قرآن نازل شده است و دیگر نیازی به کتب قبلی و هم چنین دین جدید وجود ندارد. فرقه فرقه شدن دین اسلام بیشتر به دلایل "اعتقادی" بوده است و نه "سیاسی" و همین گواه تکامل سیاسی اسلام است. در حالی که مسیحیان کاملا به نقص سیاسی آن پی برده اند و نتیجه‌ی آن مذاهبی مانند "پروتستان" است. _______________________________________________________ 1. دین مسیحیت تا زمان ظهور اسلام کامل بوده و خداوند جامعه انسانی را به عمل به انجیل دعوت کرده است. بدیهی است که مؤمنان مسیحی تا قبل از اسلام و حتی کسانی که در حال حاضر ندای اسلام به آن ها نرسیده است در قیامت با کافران به اسلام متفاوت هستند. مطابق سوره انعام آیه 19: قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَکْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني‏ وَ بَيْنَکُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى‏ قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّني‏ بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ "( به کافران که از تو برای نبوّتت گواهی می طلبند ) بگو: چه چیزی از نظر گواهی بزرگتر است؟ بگو: خداوند میان من و شما گواه است ، و این قرآن به من وحی شده تا به وسیله آن شما و هر کس را که ( تا انقراض نسل بشر ) بدو برسد بیم دهم ، آیا به راستی شما گواهی می دهید که با خداوند معبودهای دیگری هست؟ بگو: من گواهی نمی دهم بگو: جز این نیست که او خدایی یگانه است و به یقین من از آنچه شما شریک ( او ) قرار می دهید بیزارم." که البته تاکید من روی عبارت "مَنْ بَلَغَ" است که یعنی هر کس که بعد از نزول قرآن، قرآن به او برسد وظیفه اش عمل به آن است و اسلام پس از ظهورش، جاودانه است. _______________________________________________________ در آخر از کسانی که می گویند حکومت اسلامی کامل نیست تقاضا دارم یه نمونه نقص سیاسی یا اقتصادی در اسلام نشان دهند. _______________________________________________________ "آیا در قرآن تدبر نمی‌کنید اگر از نزد غیر خدا می‌بود در آن ناسازگاری بسیار می‌یافتند." (نساء 82) موفق باشید.

از حضرت علی (علیه السّلام) در

از حضرت علی (علیه السّلام) در خواست شد تا عاقل را معرفی کند، فرمودند : عاقل کسی است که هر چیزی را در جای خود قرار می دهد. سلام ایمان عزیز همراه من در صراط مستقیم سوال من هم مثل شما در مورد انجیل بود هم دینان من قرنهاست که میگوند انجیل تحریف شده است منم همیشه پرسیدم؟ 1- اگر این تحریف که میگویند درست باشد بنابراین از زمان ظهور حضرت مسیح (ع) تا زمان ظهور محمد(ص) پروردگار عالم مسیحیان را پس از مرگ با چه سنجش و کتابی باز خواست می کند؟ 2- این چه خدایی است که کلام خود را در قرآن حفظ کرده و نتوانست کلام خود را در کتب ادیان گذشته حفظ کند در آخر نظرت را به مضمون آیه ای از انجیل جلب میکنم خدواند میفرماید: اگر آسمان و زمین متزلل شود کلام من متزلل نمی شود حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

بسم الله الرحمن الرحیم سلام

بسم الله الرحمن الرحیم سلام جناب سردبیر. من هرگاه اشتباهی انجام دهم صراحتا اعلام می کنم و هیچ ترسی از این کار ندارم. چراکه پذیرفتن اشتباه و عذرخواهی کردن در اسلام رفتار پسدیده ای است. معنای کامل شدن دین همان گونه کا شما فرمودید معنای واضحی دارد و من هم آن را قبول دارم. بحث اصلی بر سر تمام شدن نعمت است که در هنگام کمال هیچ یک از ادیان دیگر نیامده است. برای وجود داشتن معاد جسمی و آتش و حوری هم که حرف صریح قرآن نیازی به تغییر ندارد. کار مفسران هم صرفاً بررسی نکات صرفی و نحوی آیه و مقایسه با احادیث پیامبر (ص) و ائمه (ع) است. و در این باره خداوند با دلایل بسیاری سخن گفته است. برخی از این دلایل را در نظر قبلی گفتم و نیاز به ذکر دوباره نیست و در این جا دلایل دیگری ذکر می کنم: 1. "آیا انسان می‌پندارد که استخوان‌های او را هرگز جمع نمی‌کنیم؟ بلی ما قادریم (حتی) سر انگشتان او را هم درست گردانیم." (سوره قیامت، آیات 3 و 4) خداوند در این آیه به انگشت نگاری اشاره کرده است. (که علم روز است و همین می تواند نشانه ی به روز بودن قرآن باشد.) و با ذکر این معجزه اشاره بر قدرت خداوند دارد و این که با توجه به قدرت خداوند، جمع شدن جسم انسان مفهوم دور از ذهنی نیست. 2. "و برای ما مَثَلی آورد و آفرینش خود را فراموش کرد؛ گفت: «چه کسی این استخوان‌ها را که چنین پوسیده است زندگی می‌بخشد؟» بگر: «همان کسی که نخستین بار آن را پدید آورد و اوست که به هر (گونه) آفرینشی داناست.»" (یس 78 و 79) 3. "خداست آن که بادها را فرستاد تا ابری را پراکنده و دگرگون کرده سپس آن ابر را به سوی سرزمین مرده‌ای رانده و آنگاه زمین را که مرده بود، به وسیله‌ی آن زنده کردیم. زنده شدن در قیامت نیز چنین است." (فاطر،9) 4. "زنده را از مرده بیرون می‌‌آورد و مرده را از زنده بیرون می‌آورد، و زمین را بعد از مرگش زنده می سازد؛ و بدین گونه (از گورها) بیرون آورده می‌شوید." (روم، 19) 5. "آن‌گاه که مرگ یکی از آن‌ها فرا رسد می‌گوید: پروردگارا! مرا بازگردانید شاید عمل صالحی انجام دم، آن‌چه را در گذشته ترک کره‌ام. هرگز! این صرفاً سخنی است که او می‌گوید. و پشت سرشان برزخ و فاصله‌ای است تا روزی که برانگیخته شوند." (مؤمنون 99 و 100) 6. "پس خدا او را حفظ کرد از بدی‌های نیرنگ آنان و احاطه کرد آل‌فرعون را بدترین عذاب. آنان بر آتش عرضه می‌شوند هر بامداد و شامگاه و آن‌گاه که قیامت بر پا شود (ندا می‌رسد) وارد کنید آل‌فرعون را در بدترین عذاب) (غافر 45 و 46) 7. "ما مردگان را زنده می‌کنیم و اعمالی را که پیش فرستاده‌اند و آثار آن‌ها را ثبت می کنیم." (یس 12) 8. "و دمیده شود در صور پس بی‌هوش می‌شود هر که در آسمان‌ها و هر که در زمین است مگر کسانی که خدا بخواهد سپس بار دیگر در صور دمیده شود پس آنان ایستاده می‌نگرند و زمین به نور پروردگارش روشن می‌شود و نامه‌های اعمال را پیش می‌نهند و پیامبران و گواهان را حاضر می‌سازند و میان آن‌ها به حق داوری شود و به ایشان ستم نمی‌شود." (زمر 68 و 69) 9. "و در صور دمیده خواهد شد، پس به ناگاه از گورهای خود شتابان به سوی پروردگار خویش می‌آیند. می‌گویند: «ای وای بر ما، چه کسی ما را از آرامگاهمان برانگیخت؟ این است همان وعده‌ی خدای رحمان، و پیامبران راست می‌گفتند.»" (یس 51 و 52) 10. "ما ترازوهای دادگری را در روز قیامت برپا می‌کنیم پس به هیچ کس کمترین ستمی نشود و اگر (عمل انسان) به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی باشد، آن را بیاوریم و ما برای حسابرسی کافی هستیم." (انبیاء 47) 11. "پس هر که به اندازه‌ى ذره‌اى نیکى کند آن را ببیند و هر کس به اندازه ذره ای (اندکی) کار بد به جا آورد آن را ببیند" (زلزال 7و8) 12. "اما کسی که کارنامه‌اش به دست راستش داده شود گوید بیایید نامه‌ی عمل مرا بخوانید." (حاقه19) 13. "و اما کسی که کارنامه‌اش به دست چپش داده شود گوید کاش نامه‌ی عمل من به من داده نمی‌شد." (حاقه 25) 14. "شما را از آن (زمین) خلق کردیم و به آن باز می‌گردانیم و شما را بار دیگر از آن خارج می‌کنیم." (طه 55) _______________________________________________ معنای این آیات واضح و روشن است و به طور کلی درباره‌ی برزخ، واقعه‌ی معاد و نامه‌ی اعمال صحبت می‌کنند، تنها ذکر این نکته کافیست که شماره‌های 10 تا 13 درباره‌ی نامه‌ی اعمال انسان صحبت می‌کنند و همان‌طور که می‌دانیم خداوند حکیم است و کار بیهوده انجام نمی‌دهد. پس ثبت کردن اعمال انسان‌ها بیهوده نیست و انسان‌ها به جزای کار خود می‌رسند. حتی معلم یک کلاس که تا حدودی عدالت دارد، دانش‌آموزی که نمره‌ی پایین می‌گیرد را تنبیه و دانش‌آموز خوب را تشویق می‌کند. ذکر آیات درباره‌ی اتفاقات قیامت و پاداش و جزا در این جا اضافی است و ما بسیای از آن‌ها را شنیده‌ایم اما بازهم شماره بعضی آیات را مینویسم. انشقاق 1 تا 5 و تکویر 1 تا 6 درباره‌ی وقایع آن و زمر 71 تا 74 اشاره‌ای به پاداش و جزاء دارد که البته آیات درباره‌ی این موضوع بسیار است. ____________________________________________________ قرآن لایه‌های بسیاری دارد و هر کس متناسب با توان خود از آن بهره می‌گیرد. در نظر قبل خدمتتان عرض کردم که سوره نحل آیه 44 حضرت محمد(ص) را به عنوان معلم قرآن معرفی می‌کند و عباراتی که شما اشاره کردید هم مطابق این آیه، اشاره به حضرت محمد(ص) دارد. ___________________________________________________ من در قرآن بسیاری از نظریات روز را دریافتم که در نظرات بعدی به هرکدام جداگانه می‌پردازم. که البته نشانه‌ی به روز بودن قرآن است. برای نمونه: "وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها" (سوره شمس آیات 1و2) در زمانی که همه‌ی جهان فکر می‌کردند ستاره‌ها میخ‌های کوفته شده در آسمان هستند، قرآن به تفاوت خورشید و ماه اشاره می‌کند. در آیه 1 سوره شمس به نور خورشید اشاره می‌کند (ضُحاها) و در آیه 2 این سوره به بازتاب نور خورشید توسط ماه اشاره دارد (تَلاها). ___________________________________________________ "آیا در قرآن تدبر نمی‌کنید اگر از نزد غیر خدا می‌بود در آن ناسازگاری بسیار می‌یافتند." (نساء 82) موفق باشید.

یک نظر جدید بنویسید:

این فیلد به صورت خصوصی نگهداری می شود و در معرض دید قرار نمی گیرد. چنانچه مایل به دریافت پاسخی از طرف سایت هستید آدرس ایمیل معتبر خود را درج فرمائید
سیستم امنیتی
این سیستم امنیتی برای دفع کامنت های اسپم است.
Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.

مطالب سایت

خبرنامه

برای دریافت اخبار و جدیدترین های سایت در اینجا ایمیل خود را ثبت کنید

نوزده هزار لغت

کلمه ای را که به دنبال معنی آن هستید را در اینجا تایپ کنید.

آمار سایت

بازدید مطالب:
31952420
بازدید روزانه مطالب:
19852
محتوای سایت :
1430
نظرات:
5998
اعضای خبرنامه :
13642
Syndicate content